جاسوس هزارچهره!
جاسوس هزارچهره!
در کوران جنگ تمام‌عیاری که این روزها میان ایران و اسرائیل در جریان است، چهره‌هایی که تا دیروز نقاب دیپلماسی بر چهره داشتند، حالا بیش از هر زمان دیگر عیان شده‌اند.

یکی از آن‌ها بی‌تردید، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است؛ فردی که عنوان شغلی‌اش «ناظر بی‌طرف» بر فعالیت‌های هسته‌ای کشورهاست، اما مواضع اخیرش نشان می‌دهد که بی‌طرفی تنها واژه‌ای توخالی پشت میزهای سازمان ملل است.
در هفته‌های اخیر، ایران اعلام کرد که به اسنادی دست یافته که نشان می‌دهند گروسی در ارتباط مستقیم با دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل بوده است. این اسناد که هنوز جزئیات کامل‌شان رسانه‌ای نشده، در برخی محافل تهران اثبات جاسوسی خوانده شده‌اند؛ و واکنش‌ها نسبت به گروسی به‌سرعت از تردید به یقین تغییر کرده است. دیگر نه وزیر امور خارجه و نه مشاوران ارشد نظام، او را یک مقام فنی یا کارشناس بی‌طرف نمی‌دانند، بلکه درباره‌اش با تعابیری چون عامل اسرائیل در لباس آژانس سخن می‌گویند.
اما آنچه خشم تهران را شعله‌ور کرده، نه فقط افشای این اسناد است، بلکه نوع واکنش‌ها و موضع‌گیری‌های گروسی در طول جنگ فعلی است. اسرائیل با حمایت بی‌واسطه‌ی ایالات متحده، تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار داده؛ از فردو تا اراک، نطنز تا اصفهان. با وجود این، گروسی حتی یک‌بار، نه در سخنرانی و نه در بیانیه‌ای رسمی، به شکل صریح این حملات را نقض آشکار حقوق بین‌الملل یا اقدام جنایتکارانه نخوانده است. تنها کاری که کرده هشدار درباره پیامدهای احتمالی زیست‌محیطی و ایمنی هسته‌ای است. گویی او نه ناظر بی‌طرف، بلکه یک مهندس ایمنی تاسیسات صنعتی است که نگران نشت مواد رادیواکتیو است، نه جان انسان‌هایی که قربانی حملات غیرقانونی شده‌اند.
این سکوت در برابر حملات اسرائیل، وقتی در کنار اعتراض تند و تیز گروسی به دست‌یابی ایران به اسناد داخلی آژانس قرار می‌گیرد، شکل یک تناقض تلخ به خود می‌گیرد. چرا گروسی در برابر حمله‌ نظامی یک رژیم متجاوز، چنین منفعل است، اما وقتی ایران اسناد فاش‌کننده‌ی جاسوسی درون آژانس را در اختیار می‌گیرد، زبان به تهدید و سرزنش باز می‌کند؟ مگر اسناد داخلی آژانس مهم‌تر از جان غیرنظامیانی است که زیر آوار تأسیسات بمباران‌شده خاک می‌خورند؟
در روزهای گذشته، گزارش‌های متعددی از نشست‌های اضطراری آژانس در وین منتشر شد. گروسی در این نشست‌ها بیشتر از اینکه نگران اوضاع ایران باشد، نگران ادامه دسترسی آژانس به تأسیسات هسته‌ای ایران بود. در لحظه‌ای اسرائیل برای دومین هفته متوالی موشک بر سر ایران ریخت، مدیرکل آژانس تأکید می‌کند که «همکاری فنی ایران باید حفظ شود». این یعنی: بمب بزنید، فقط بگذارید ما بعدش بیاییم بازرسی کنیم. این لحن، زبان دیپلماسی نیست، بلکه زبان تداوم نفوذ و جاسوسی‌ست.
از نگاه تهران، دیگر کار از بی‌اعتمادی گذشته. در اظهارنظری کم‌سابقه، یکی از مقامات عالی نظامی کشور گفت: بعد از جنگ، نوبت گروسی‌ست. این جمله هر معنایی داشته باشد، یک چیز در آن روشن است: او دیگر مهمان قابل‌احترامی در تهران نیست. سلب اعتماد کامل، آن‌هم از کسی که مأموریتش اساساً بر اعتماد استوار است، شکست بزرگی برای آژانس و مشروعیت بین‌المللی آن محسوب می‌شود.
در نهایت، پرسشی که باید از گروسی پرسید این است: وقتی حتی ظاهر بی‌طرفی‌ات را حفظ نمی‌کنی، چرا توقع داری دیگران همچنان تو را ناظر منصف بدانند؟ ایران به‌درستی احساس می‌کند که آژانس دیگر سنگر نظارت علمی و فنی نیست، بلکه بازویی از سیستم اطلاعاتی و امنیتی غرب است. گروسی در این ساختار، بیشتر شبیه به یک ابزار اجرایی است تا میانجی‌گر.
در میانه جنگ، زمانی که دیپلماسی آخرین سنگر انسانیت است، گروسی نه تنها به آن خیانت کرده، بلکه با سکوت و جانبداری، نشان داد در کدام سوی میدان ایستاده. اعتماد ایران دیگر از بین رفته؛ و شاید، نه‌فقط ایران، بلکه بسیاری از کشورهای مستقل جهان باید نگاهی دوباره به ذات واقعی نهادهای بین‌المللی بیندازند: نهادهایی
که گویا تنها تا زمانی بی‌طرف هستند که منافع غرب تأمین شود.

  • نویسنده : سایه برین / دبیر سرویس فرهنگ و اجتماعی