در رثای فرهنگی جاوید
در رثای فرهنگی جاوید

      فرهاد فخرایی /   حافظه تاریخی، مفهومی است بر گرفته از تاریخ فرهنگی که بسیاری از اندیشمندان حوزه علوم انسانی در پژوهش های فرهنگی خود جهت رسیدن به تعریفی مشترک و جامع جهت عرضه آن به حوزه پژوهشکده علوم انسانی اهتمام بسیار  ورزیدند. هر چند تلاش های آنان نتواسته تا به امروز  […]

 

 

 

فرهاد فخرایی /

 

حافظه تاریخی، مفهومی است بر گرفته از تاریخ فرهنگی که بسیاری از اندیشمندان حوزه علوم انسانی در پژوهش های فرهنگی خود جهت رسیدن به تعریفی مشترک و جامع جهت عرضه آن به حوزه پژوهشکده علوم انسانی اهتمام بسیار  ورزیدند. هر چند تلاش های آنان نتواسته تا به امروز  به چنین تعریفی دست یابد، اما تقسیم بندی حافظه تاریخی از سوی اندیشمندان حوزه علوم انسانی،  امری مهم در تاریخ فرهنگی ملتها قلمداد می گردد.

کتل و کلیمو از بارزترین اندیشمندان این حوزه، حافظه تاریخی را به حافظه های عمومی، مشترک، جمعی، فرهنگی، عوامانه، محلی، مردمی و… تقسیم بندی نمودند. این تقسیم بندی از آنجا حائز اهمیت می گردد که عناصر حافظه تاریخی تاثیر چشمگیری در مطالعه فرهنگ و تمدن یک ملت دارند. این عناصر که شامل مذهب، زبان و هنر می شوند ارتباط مستقیمی با انواع حافظه ها دارد تا آنجا که خاطرات ثبت شده در حافظه تاریخی با این عناصر، ارزشیابی می شوند. در واقع شناخت عناصر با توجه به درک انواع حافظه ها نوعی هویت اجتماعی یک ملت را در طول زمان مشخص می کند.
ریموند ویلیامز در تعریف زمان حال که نقش چشمگیری در بررسی های حافظه تاریخی جوامع دارد، می گوید زمان حال سه مولفه دارد. اتفاقاتی که از گذشته در زمان فعلی تاثیر گذارند، اتفاقاتی که در زمان فعلی شکل پیدا می کنند و به نحوی با اتفاقات گذشته و تاثیرگذار در ارتباطند و اتفاقاتی که مربوط به آینده هستند و می توانند ارتباطی با دو مولفه سابق نداشته باشند. با توجه به تعریف ویلیامز بررسی حافظه تاریخی یک ملت با توجه به عناصر آن، به جهت استمرار تمدن عقلانی مستتر در فرهنگ برآمده از حافظه تاریخی یک ملت در زمان حال اهمیت دو چندان میابد.
با پایان گرفتن قدرت سیاسی در تاریخ فرهنگی، قدرت نمادین در ورای فرهنگ مستخرج از حافظه تاریخی ملتها میان جوامع مطرح گردید. به این معنا که تنها مللی صاحب قدرتند که در حافظه تاریخی آن ها، اندیشمندانی ظهور پیدا کنند که عناصر تاریخی برآمده از حافظه تاریخی شان را در زمان حال، اعتلا بخشند. اندیشمندانی از حوزه مذهب، زبان و هنر که فرهنگ ملت خود را با توجه به تاثیرگذاری آثار فرهنگی در زمان حال، به جهانیان عرضه نمایند.
محمدرضا شجریان اندیشمندی از سه حوزه نام برده در فرهنگ ایران زمین بود. او تاریخ نگاری ایران را به نیکی دانسته بود و کاوش دز آثار او اثباتی بر این ادعاست. محمدرضا شجریان موسیقی را تنها یک هنر به جهت حس لذت جویی نمی دانست بلکه با مطالعه عناصر حافظه تاریخی ایران زمین، تمدن عقلانی ایرانی را با نوای دلنشین خویش روایت نمود تا ایجاد اندیشه کند.
جهت اثبات ادعای فوق به تحلیل تاریخ نگاری ایران بر مبنای مولفه های تاریخ فرهنگی می پردازیم. بررسی تاریخ نگاری های برآمده از حافظه تاریخی ایران زمین نمایانگر سه دوره تاریخ نگاری باستانی، مذهبی و معاصر است. محمد رضا شجریان هر سه دوره تاریخ نگاری ایرانیان را برای جهانیان روایت نمود.
تاریخ نگاری باستانی که تمدن و دستگاه های موسیقی که از تار و پود آن بر می خیزد، تاریخ نگاری اسلامی با محوریت قرآن کریم که اندیشمندانی چون حافظ، سعدی و مولانا به آن اعتبار بخشیدند و محمدرضا شجریان بیشترین آثار خود را با زبان و ادبیات آنان سرود. البته ایشان هرگز ار تاریخ نگاری معاصر ایران نیز غافل نبود اما آنچه از تحلیل آثار او برمی آید، آن است که اگرچه دوران معاصر به ایدئولوژی ها آغشته است و ایشان هرگز آلوده ایدئولوژی ها نمی شد اما در برقراری ارتباط نسل جوان با تمدن و فرهنگ ایران زمین چون استادی که زبان حال را می شناسد، نقش ممتاز و بارزی ایفا نمود.
محمدرضا شجریان موسیقی اصیل را بانی اندیشه می دانست. او معتقد بود موسیقی می بایست در ایجاد اندیشیدن فرد به فرهنگ و تمدن بر آمده از آن موسیقی تلاشی مضاعف نماید و با وجود دانش وافری که از تاریخ فرهنگی ایران زمین داشت، همواره از موسیقی و ترانه های غیر عقلانی که سطح شعور اجتماعی را در حد زبان سخیف این دست ترانه ها پایین می آورند و هیچ گونه ارتباطی با تمدن و فرهنگی ایرانی ندارند، گله مند بود و هنرمند را فردی آشنا با هر سه عنصر حافظه تاریخی یک ملت تعریف می نمود.
او در آثار خود فریاد بلندی می زند تا به گوش همگان برسد که فرهنگ ایران، در غالب آثار سخیف موسیقایی معرفی نخواهد شد. در آثار فرهنگ ایدئولوگ نیز به مسیری انحرافی از تمدن و فرهنگ یک ملت خواهیم رسید.
کاوش در آثار محمدرضا شجریان به نحوی نمایانگر دغدغه او در حوزه فرهنگ ایران و معرفی آن در جامعه داخلی و بین المللی است. او با آگاهی از مولفه های قدرت نمادین که در جهان عرضه شده بود ، عزم خود را برای ابقا فرهنگ و تمدن ایران زمین راسخ و با فریاد خویش هویت ایرانی را به گوش جهانیان رسانید.
ایران، اندیشمندی را در حافظه تاریخی خود ثبت نمود که همواره مبلغ و مروج آثار برآمده از عناصر خویش بود. محمد رضا شجریان یک نام نبود، هویتی فرهنگی سرزمینی بود که به نیکی تاریخ فرهنگ ملتش را روایت کرد و با انواع حافظه های تاریخی ملت ایران با ابقای نام و هویت خویش، ارتباطی جاودان برقرار نمود.