نخبگان فراری
نخبگان فراری
بحث درباره مهاجرت نخبگان در ایران سال‌هاست تکرار می‌شود، اما هر بار بخشی از ابعاد آن دیده نمی‌شود یا در حد شعار باقی می‌ماند.

سخنان اخیر شاهین آخوندزاده، معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، از آن دست اظهاراتی است که موضوع را از زاویه‌ای کمتر دیده‌شده بررسی می‌کند و نگاه رایج را به چالش می‌کشد. در برداشت عمومی، مهاجرت نخبگان معمولاً نتیجه مشکلات مالی، فشار اقتصادی یا نبود امکانات پایه برای زندگی معرفی می‌شود؛ اما شاهین آخوندزاده، معاون وزیر بهداشت می‌گوید این تصور با واقعیت امروز فاصله دارد. از نظر او، بسیاری از نخبگانی که امروز کشور را ترک می‌کنند نه از طبقات محروم که از خانواده‌های مرفه هستند؛ افرادی که مسیر رسیدنشان به دانشگاه‌های دولتی و رشته‌های برتر با سرمایه‌گذاری هنگفت خانواده‌ها هموار شده است.

او در سخنان خود به صراحت تأکید می‌کند که امروز «اکثر قبولی‌های رشته‌های خوب در دانشگاه‌های دولتی، به اصطلاح عامیانه، بچه‌پولدار هستند.» او توضیح می‌دهد که خانواده‌های این دانشجویان از سال‌ها پیش هزینه‌هایی «میلیاردی» برای آموزش فرزندانشان پرداخت کرده‌اند تا رتبه کنکور فرزندشان زیر ۱۰۰ شود. این هزینه‌کرد شامل شهریه مدارس غیرانتفاعی با مبالغ سنگین، کلاس‌های آمادگی کنکور با قیمت‌های چندمیلیونی برای هر جلسه و مجموعه‌ای از خدمات آموزشی است که عملاً برای بخش بزرگی از جامعه دست‌نیافتنی است. در واقع، نقطه شروع این تحلیل این است که نخبگی در ایران از مسیر طبیعی استعداد و تلاش بیرون آمده و به مسیری تبدیل شده که «هزینه مالی» تعیین‌کننده اصلی آن شده است.

این تغییر بنیادین در ترکیب اجتماعی نخبگان کشور پیامدهای گسترده‌ای دارد. آخوندزاده یادآوری می‌کند که در سال‌های گذشته، حتی از مناطق محروم، فرزندان دامداران و کشاورزان در رشته‌های پزشکی دانشگاه‌های دولتی پذیرفته می‌شدند. این روایت متعلق به زمانی است که رقابت علمی «برابر» بود و ساختار آموزشی اجازه می‌داد دانش‌آموز مستعد حتی اگر با سطح پایین درآمد زندگی می‌کرد با تلاش و هوش خود مسیر دانشگاه را طی کند. اما امروز، به گفته او، این مسیر تقریبا به طور کامل طبقاتی شده است. در این ساختار، خانواده‌هایی که توان مالی تأمین شهریه‌های ۳۰۰ میلیونی مدرسه‌های غیردولتی و پرداخت چند ده‌میلیون تومان در ماه برای کلاس‌های خصوصی را ندارند، عملاً از رقابت حذف شده‌اند. آنچه چنین وضعیتی را نگران‌کننده‌تر می‌کند، توصیف او از آموزش و پرورش کنونی است: «یا پول داری و در مدرسه خوب درس می‌خوانی، یا اگر نداری، محروم هستی.»

این جمله شاید دقیق‌ترین خلاصه از وضعیت آموزش ایران باشد؛ وضعیتی که در آن دلایل نابرابری از ضعف مدرسه‌ها فراتر رفته و به «ساختارمند شدن آموزش طبقاتی» تبدیل شده است. در چنین ساختاری، طبقه اقتصادی به شکل پنهان اما قاطع جایگزین استعداد، تلاش و پشتکار شده و به‌تدریج یک شکاف اجتماعی بنیادین میان کسانی که امکان ورود به رشته‌های برتر دانشگاهی را دارند و کسانی که ندارند، شکل داده است. این امر، علاوه بر اینکه عدالت آموزشی را مخدوش می‌کند، پیامدهای عمیق‌تری در ترکیب نخبگان فردای کشور دارد. اگر نخبگان آینده عمدتاً از میان طبقه‌ای خاص انتخاب شوند، تنوع اجتماعی در ساختار تخصصی کشور از بین می‌رود و جامعه در بلندمدت با بازتولید نابرابری مواجه می‌شود.

آخوندزاده در بخشی از سخنانش با اشاره به تجربه دوران جنگ و بحران، مقایسه‌ای غیرمعمول اما قابل تأمل مطرح می‌کند. او می‌گوید در آن روزها پزشکان و پرستارانی که پای کار بودند، «بچه‌کشاورز و دامدار» بودند، و معتقد است «افراد مرفه کمتر اهل تحمل سختی هستند». گرچه این توصیف شاید کلی‌سازی به نظر برسد، اما ریشه در تجربه‌ای میدانی دارد که نشان می‌دهد نخبگانی که مسیرشان از دل طبقات متوسط و پایین آمده، عموماً با واقعیت‌های سخت‌تر زندگی آشنا هستند و آمادگی بیشتری برای همراهی با جامعه در زمان بحران دارند. او با اشاره به این نکته، هشدار می‌دهد که تبدیل ساختار آموزشی به سازوکاری طبقاتی می‌تواند در موقعیت‌های حساس کشور، پیامدهایی فراتر از حوزه آموزش و دانشگاه داشته باشد.

اما بخش کلیدی‌تر تحلیل او درباره این است که چرا همین نخبگان طبقه مرفه پس از ورود به دانشگاه‌های برتر ایران، سال‌های بعد تصمیم به مهاجرت می‌گیرند. برخلاف تصور عمومی، این افراد برای تأمین آینده مالی مهاجرت نمی‌کنند؛ زیرا خانواده‌هایشان از ابتدا امکان تأمین مالی آن‌ها را داشته‌اند و در ادامه نیز دارند. آنچه آنان را به ترک کشور سوق می‌دهد، به گفته او، نبود فرصت رشد، نبود مسیر شفاف ارتقای علمی و مدیریتی و احساس بسته بودن راه‌ها در داخل کشور است. او توضیح می‌دهد که بسیاری از این دانشجویان به‌صورت عقلانی مسیر آینده خود را محاسبه می‌کنند. وقتی می‌بینند در ایران حتی با سال‌ها کار علمی و تلاش، ممکن است هرگز به مسئولیت مدیریتی در یک دانشکده یا دانشگاه نرسند، اما در خارج از کشور مسیر ارتقا شفاف‌تر، سریع‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر است، تصمیم به مهاجرت می‌گیرند.

این بخش از سخنان آخوندزاده نکته مهمی را روشن می‌کند: ریشه مهاجرت نخبگان در سال‌های اخیر بیش از آنکه اقتصادی باشد، مدیریتی است. او می‌گوید در دانشگاه تهران و در مقام استاد تمام، سال‌ها با این نخبگان سر و کار داشته و دغدغه‌ آن‌ها را می‌شناسد. بر همین اساس معتقد است برای کاهش مهاجرت باید سهم مشخصی از مدیریت کشور به نخبگان اختصاص داده شود؛ سهمی که او آن را «۲۰ درصد سبد مدیریت کشور» توصیف می‌کند. او می‌گوید این کار در هیچ دوره‌ای به شکل ساختاری انجام نشده و تا زمانی که نخبگان در ساختار اجرایی و مدیریتی سهمی واقعی نداشته باشند، انگیزه‌ای برای ماندن پیدا نمی‌کنند.

در پایان می‌توان گفت؛ سخنان اخیر معاون تحقیقات وزارت بهداشت در واقع تصویری روشن از چرخش خطرناک در نظام تربیت نخبه در ایران ارائه می‌دهد؛ چرخشی از «نخبگی مبتنی بر استعداد» به «نخبگی مبتنی بر توان مالی». هنگامی که فرآیند آموزش طبقاتی شود، فرصت‌های علمی محدود شود و مسیرهای مدیریتی بسته بماند، طبیعی است که حتی نخبگان مرفه نیز کشور را ترک کنند. آنچه مهاجرت امروز را از گذشته متفاوت می‌کند این است که مهاجر امروز نه در پی یافتن امکانات اولیه زندگی، بلکه در جستجوی ساختاری است که در آن استعدادش دیده شود، مسیر رشدش مشخص باشد و آینده مدیریتی‌اش پیش‌بینی‌پذیرتر از وضع موجود باشد.

این نگاه نشان می‌دهد پدیده فرار مغزها در ایران، برخلاف تصور عمومی، یک مسأله اقتصادی نیست، بلکه یک مسأله عمیقاً ساختاری، مدیریتی و اجتماعی است. تا زمانی که عدالت آموزشی برقرار نشود، مسیر ارتقای علمی و اجرایی شفاف نباشد و نخبگان به شکل واقعی در مدیریت کشور سهیم نشوند، هیچ مشوق مالی و هیچ برنامه‌ای قادر به جلوگیری از مهاجرت نخواهد بود. در واقع، مهاجرت نخبگان در این روایت نه از «فقر»، بلکه از «ناتوانی در تحقق‌دادن به شایستگی» آغاز می‌شود؛ و این همان جایی است که سخنان اخیر آخوندزاده اهمیت و هشدار خود را آشکار می‌کند.

  • نویسنده : سایه برین