این اعلام جدید از آن جهت اهمیت دارد که وزارت بهداشت میگوید زیرساخت الکترونیک فراهم شده، شهرها و روستاهای مشمول شناسایی شدهاند و حتی برنامه عملیاتی موسوم به «۰۳» نیز نهایی شده است. با این حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چرا طرحی که در بسیاری از کشورهای دنیا ستون اصلی نظام سلامت است، در ایران اینهمه فرسایشی و طولانی شده؟ و امروز در چه نقطهای ایستادهایم؟
پزشک خانواده از همان ابتدا، یعنی اوایل دهه ۱۳۸۰، بهعنوان نسخهای برای سامان دادن نظام سلامت ایران مطرح شد؛ نسخهای که قرار بود از پراکندگی خدمات، هزینههای غیرضروری، تجویزهای نابجا و بودجههای سرگردان جلوگیری کند. در کشورهای توسعهیافته، پزشکی خانواده نقش «دروازهبان» سلامت را بازی میکند؛ یعنی مردم ابتدا به پزشک خانواده مراجعه میکنند و اوست که تعیین میکند فرد باید به متخصص برود، آزمایش بدهد یا درمان سرپایی دریافت کند. اما در ایران، ساختار سلامت سالها به سمت «تخصصمحوری» رفته و همین موضوع اجرای این برنامه را دشوار کرده است. از همان ابتدا نیز دو مسأله اساسی گریبان طرح را گرفت: نخست، نبود زیرساخت الکترونیک برای ثبت، ردیابی و هدایت بیماران؛ دوم، مقاومت بخشی از بدنه ارائهدهندگان خدمات سلامت که نگران تغییر درآمدها و سبک کارشان بودند. در کنار این مسائل ساختاری، تغییرات مکرر مدیریتی و ناپایداری سیاستگذاریها باعث شد برنامهای که باید مرحله به مرحله آزموده و تثبیت میشد، بارها شروع و نیمهتمام رها شود.
حال که وزیر بهداشت از تکمیل زیرساخت الکترونیک سخن میگوید، باید توجه داشت که این زیرساخت تنها یک بخش ماجراست. اجرای مؤثر پزشکی خانواده نیازمند شبکهای منظم از پزشکان عمومی آموزشدیده در طب خانواده، نظام پرداخت منسجم و مبتنی بر عملکرد، پرونده الکترونیک واقعی و فعال، و همچنین فرهنگسازی عمومی و حرفهای است. سالها کمبود پزشک عمومی، مهاجرت نیروها و تمرکز نامتوازن متخصصان در شهرهای بزرگ، عملاً دست سیاستگذاران را بسته بود. بهنظر میرسد بخشی از تأخیر طولانی طرح ناشی از همین مشکلات ظرفیت انسانی بوده است.
از سوی دیگر، پزشک خانواده مزایای قابل توجهی برای نظام سلامت کشور دارد. این طرح میتواند هزینههای درمان را کنترل کند، مردم را از سرگردانی میان مطبها و کلینیکها نجات دهد، کیفیت خدمات را بالا ببرد و امکان تدوین دادههای واقعی و شفاف را فراهم سازد. وجود یک پزشک ثابت برای هر خانوار، باعث پیگیری بهتر بیماریهای مزمن، تشخیص زودهنگام و افزایش اعتماد عمومی میشود. کشورهایی که سالهاست چنین نظامی دارند، از جمله کانادا، بریتانیا و کشورهای اسکاندیناوی، نشان دادهاند که پزشکی خانواده نه یک پروژه، بلکه ستون فقرات سلامت ملی است.
اما در کنار این فواید، موانع و چالشهای مهمی نیز وجود دارد. اجرای کامل این برنامه بدون تأمین بودجه پایدار، بدون رفع کمبود پزشکان عمومی و بدون اصلاح الگوی پرداخت، عملاً امکانپذیر نیست. همچنین جامعه پزشکی همچنان نسبت به برخی سازوکارهای برنامه ابهام دارد، از جمله میزان درآمد، حجم کار، محدوده اختیارات و نظام ارجاع. در سطح جامعه نیز بخشی از مردم عادت کردهاند مستقیم به متخصص مراجعه کنند و در برابر تغییر مسیر درمان مقاومت نشان میدهند. تجربه سالهای گذشته ثابت کرده که هرگاه این سه ضلع—دولت، پزشکان و مردم—همزمان همراه نباشند، طرح در اجرا دچار اصطکاک میشود.
اعلام آغاز عملیات اجرایی در ۶۴ شبکه بهداشتی، اگرچه نشانهای از فعال شدن دوباره برنامه است، اما تجربه گذشته هشدار میدهد که آغاز اجرا مهمترین مرحله نیست؛ آنچه اهمیت دارد استمرار، پایبندی و مدیریت هوشمندانه چالشهاست. پزشک خانواده اگر در چارچوب برنامهای منسجم، با منابع کافی و با همراهی ذینفعان اجرا شود، میتواند کیفیت نظام سلامت ایران را متحول کند. اما اگر مانند دفعات پیشین تنها بهعنوان پروژهای دورهای شروع شود، بار دیگر راه نیمهتمامی را تکرار خواهد کرد.
در نهایت، اکنون که وزارت بهداشت خبر از فراهم شدن زیرساختها و آغاز عملیات میدهد، انتظار میرود اینبار مسیر اجرای پزشک خانواده بهجای اتکا به شعارها، بر پایه واقعیتها و تجربههای گذشته بنا شود. موفقیت این طرح نیازمند شفافیت، پاسخگویی و مشارکت فعال مردم و جامعه پزشکی است؛ تنها در این صورت میتوان امیدوار بود که این برنامه ۲۰ساله بالاخره از چرخه بیپایانِ طرحهای آغازشده و نیمهتمام خارج شود و به بخشی پایدار از نظام سلامت کشور تبدیل گردد.
- نویسنده : سایه برین



























































































































































































































