ازدواج کودکان در سایه مجوزهای رسمی
ازدواج کودکان در سایه مجوزهای رسمی
انتشار تصاویری از سایت همسرگزینی «آدم و حوا» و خبر ثبت‌نام دختران ۱۳ تا ۱۵ ساله برای ازدواج، واکنش گسترده‌ای در میان افکار عمومی برانگیخته است. در این سایت، که گفته می‌شود برای جمعیت امام رضایی‌ها و حسین یکتا طراحی شده، تعدادی از کودکان و نوجوانان با واسطه والدین‌شان به عنوان متقاضی ازدواج معرفی شده‌اند.

پدر و مادرانی که باید حافظ رشد عاطفی و جسمی فرزندشان باشند، خود اقدام به ثبت نام دختران در این سامانه کرده‌اند؛ گویی ازدواج کودک به یک امر طبیعی و حتی قابل افتخار بدل شده است. انتشار مشخصات این دختران، با ذکر سن، قد، وزن و محل زندگی، تصویری تکان‌دهنده از وضعیت فرهنگی و حقوقی بخشی از جامعه ایران ارائه می‌دهد؛ جامعه‌ای که در آن هنوز میان «بلوغ جسمی» و «بلوغ فکری و عاطفی» مرز روشنی کشیده نشده است.

قانون موجود نیز نه‌تنها مانعی در برابر این پدیده نیست، بلکه عملاً راه را برای استمرار آن هموار کرده است. ازدواج دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۵ سال تنها با اجازه ولی و تشخیص دادگاه ممکن است، اما تجربه نشان داده است که این مجوزها معمولاً بدون بررسی دقیق صادر می‌شوند و در بسیاری موارد، هیچ ارزیابی روان‌شناختی از آمادگی کودک انجام نمی‌گیرد. همین خلأ قانونی سبب شده که ازدواج زودهنگام از چارچوب پنهان خانوادگی بیرون بیاید و در فضای رسمی و اینترنتی، با ظاهری مذهبی و مشروع، تبلیغ شود. وقتی سایتی با عنوان دینی و شعارهایی مانند «ترویج ازدواج آسان و اسلامی» امکان ثبت‌نام نوجوانان نابالغ را فراهم می‌کند، عملاً مرز میان سنت و سوءاستفاده از کودک را از بین می‌برد.

کودک‌همسری در هیچ تعریف انسانی یا اخلاقی، مصداق ازدواج نیست. ازدواج تصمیمی است که نیاز به شناخت، بلوغ فکری و آگاهی از مسئولیت‌های خانوادگی دارد، و در سنین پایین، این مؤلفه‌ها وجود ندارند. در بسیاری از مناطق، انگیزه اصلی چنین ازدواج‌هایی نه عشق است و نه ایمان، بلکه فقر، فشارهای اجتماعی یا تصور غلط از حفظ آبروست. والدینی که در چنین سامانه‌هایی برای فرزندانشان پروفایل می‌سازند، در واقع در یک معامله اجتماعی شرکت می‌کنند؛ معامله‌ای که در آن آینده یک کودک با وعده ثبات اقتصادی یا مقبولیت فرهنگی مبادله می‌شود. این تصمیم‌ها اغلب به چرخه‌ای از رنج، طلاق، خشونت خانگی و محرومیت از تحصیل منتهی می‌شوند.

در پشت ظاهر مذهبی و تبلیغات ظاهراً خیرخواهانه این سایت‌ها، یک بحران فرهنگی عمیق نهفته است. جامعه‌ای که به‌جای حل مشکلات معیشتی و آموزشی، به ازدواج کودکان به عنوان راهی برای مقابله با بحران جمعیت نگاه می‌کند، در واقع از ارزش‌های انسانی خود فاصله گرفته است. چنین رویکردی، که در سال‌های اخیر با حمایت برخی نهادهای شبه‌فرهنگی و مذهبی تقویت شده، تلاشی است برای مشروعیت دادن به ساختارهای تبعیض‌آمیز تحت پوشش سنت و دین. در حالی که بسیاری از کشورهای جهان سن ازدواج را به‌عنوان یکی از شاخص‌های توسعه اجتماعی افزایش داده‌اند، در ایران هنوز بحث درباره آن میان موافقان و مخالفان در سطحی از جدال فرهنگی باقی مانده است.

کودک‌همسری تنها نقض یک حق فردی نیست، بلکه تضعیف بنیان جامعه است. دختری که در ۱۳ یا ۱۴ سالگی از مسیر تحصیل جدا می‌شود، نه فرصت رشد دارد و نه توان ساختن آینده‌ای مستقل. ازدواج در چنین سنی، حتی اگر با رضایت ظاهری همراه باشد، از نظر روانی به معنای تحمیل یک نقش بزرگسالانه بر ذهنی کودکانه است. تحقیقات جهانی نشان می‌دهد کودکانی که در سن پایین ازدواج می‌کنند، در معرض خطر افسردگی، خشونت خانگی، حاملگی زودرس و فقر مزمن قرار می‌گیرند. در بسیاری از موارد نیز این ازدواج‌ها به طلاق زودهنگام منتهی می‌شود، زیرا اساس آن بر شناخت و انتخاب آزادانه بنا نشده است.

از سوی دیگر، مسئولیت نهادهای رسمی در قبال چنین پدیده‌هایی بسیار سنگین است. وقتی سامانه‌ای با مجوز رسمی یا حمایت غیرمستقیم برخی نهادها به ثبت‌نام کودکان برای ازدواج اقدام می‌کند، نمی‌توان صرفاً والدین را مقصر دانست. وزارت ارتباطات، وزارت ورزش و جوانان، سازمان تبلیغات اسلامی، قوه قضاییه و حتی نهادهای آموزشی، هرکدام سهمی از این مسئولیت دارند. نبود نظارت، تعریف مبهم از سایت‌های مجاز همسرگزینی، و سکوت نهادهای متولی، عملاً به معنای مشارکت در عادی‌سازی این آسیب اجتماعی است. رسانه‌ها نیز در این میان وظیفه دارند که با انتشار شفاف و بی‌پروا، این واقعیت را در معرض دید عموم قرار دهند. اگر افکار عمومی نسبت به چنین اتفاقاتی حساس نباشد، این پدیده در لایه‌های پنهان‌تر جامعه گسترش خواهد یافت.

پدیده کودک‌همسری در واقع نوعی خشونت ساختاری است؛ خشونتی که نه از روی اجبار فیزیکی، بلکه از دل عرف، مذهب و ساختارهای مردسالارانه زاده می‌شود. جامعه‌ای که در آن دختران به جای آن‌که به عنوان انسان‌هایی در مسیر رشد و یادگیری دیده شوند، به “عروس بالقوه” تبدیل می‌شوند، در مسیر انحطاط فرهنگی گام برمی‌دارد. اگر امروز این روند در قالب سایت‌های مجازی و سامانه‌های رسمی ادامه یابد، در آینده نه‌چندان دور باید منتظر نسلی باشیم که کودکی را تجربه نکرده و بلوغ را در شکل تحمیلی آن آموخته است.

ازدواج باید بر پایه شناخت، اختیار و مسئولیت‌پذیری دو انسان بالغ شکل گیرد. هیچ انگیزه دینی، فرهنگی یا جمعیتی نمی‌تواند توجیهی برای نقض حق رشد و آموزش یک کودک باشد. آنچه امروز در قالب سامانه‌های همسرگزینی ترویج می‌شود، نه ازدواج آسان، بلکه کودک‌فروشی پنهان است؛ پدیده‌ای که جامعه را از درون تهی می‌کند و انسان را از کرامتش دور می‌سازد. شاید زمان آن رسیده که سیاست‌گذاران و نهادهای فرهنگی، به جای توجیه این رفتارها، با شجاعت به بازنگری در قوانین و ارزش‌های خود بپردازند. تا زمانی که ازدواج در سن کودکی مجاز است، سخن گفتن از کرامت انسانی و آینده روشن برای دختران، تنها یک شعار باقی خواهد ماند.