از کارافتاده‌ها در قلب بحران درمانی
از کارافتاده‌ها در قلب بحران درمانی
وقتی دوران کاری افراد به پایان می‌رسد، تازه زمان فراغت، استراحت و لذت بردن از زندگی است. در ایران اما همه چیز متفاوت است. افراد زمانی که مشغول کار هستند، نگرانی کمتری دارند.

گمان می‌کنند که بیمه و سنوات آن‌ها در جای امنی نگهداری می‌شود تا زمانی که به دوران شیرین بازنشستگی برسند و بعد از آن می‌توانند از زندگی خود لذت ببرند. اما درواقع باید گفت رسیدن به دوران بازنشستگی تازه شروع ماجرا و گرفتاری است. از استرس افزایش سن بازنشستگی، پایین بودن حقوق بازنشستگان، عدم وجود انواع مزایای تقریحی برای این قشر و دیگر مشکلات، از گرفتاری‌های دائمی و دغدغه‌های فکری همیشگی بازنشستگان است و حال امروز یک مشغله به مشغله‌ها اضافه شده است و آن هم خبر قطع شدن بیمه تکمیلی است.
قطع بیمه تکمیلی بازنشستگان تأمین اجتماعی، خبری بود که بسیاری از خانواده‌ها را تلخ کرد. اتفاقی که در ظاهر یک «اختلال در قرارداد» معرفی شد، اما در عمل نشان داد زیرساخت رفاهی چقدر شکننده و ناپایدار است. بازنشستگانی که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده‌اند امروز در سنی حساس و پرنیاز، ناگهان بدون پشتوانه درمانی مانده‌اند؛ درست زمانی که بیماری دیگر یک احتمال نیست و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
بخش عمده‌ای از بازنشستگان با بیماری‌های مزمن، هزینه‌های سنگین دارو، و نیاز مداوم به متخصص روبه‌رو هستند. مستمری‌بگیران، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، بیش از همه آسیب می‌بینند. قطع بیمه تکمیلی برای این گروه فقط لغو یک خدمت نیست؛ یک ضربه مستقیم به سلامت و آرامش روانی آنان است. وعده استفاده از مراکز ملکی هم برای بسیاری دلگرم‌کننده نیست؛ صف‌های طولانی، کمبود متخصص و تجهیزات فرسوده باعث می‌شود کیفیت خدمات نتواند جای خالی بیمه تکمیلی را پر کند.
اختلاف در تعرفه‌ها، ناترازی مالی و تأخیر در تمدید قرارداد، سه عاملی هستند که این بحران را رقم زدند. مسئله فقط پول نیست؛ نبود یک سازوکار پایدار برای تأمین منابع، نظارت ناکافی و کمبود شفافیت، باعث شده منابع سال‌ها پرداختی نامشخص بماند. بازنشستگان حق دارند بدانند این همه حق بیمه‌ای که طی سال‌ها پرداخته‌اند، کجا ذخیره شده و چرا امروز پشتوانه کافی برای ادامه بیمه وجود ندارد. پاس‌کاری بین سازمان‌ها و کانون‌ها هم نه پاسخ است نه التیام؛ بازنشسته، مسئولیت نهایی را متوجه سازمان تأمین اجتماعی می‌داند و از آن انتظار پاسخ روشن دارد.
قطع بیمه تکمیلی تبعاتی دارد که از امروز فراتر می‌رود. فشار مالی خانواده‌ها افزایش می‌یابد، درمان‌ها عقب می‌افتد، نابرابری درمانی عمیق‌تر می‌شود و اضطراب و بی‌اعتمادی در جامعه بالا می‌رود. این اتفاق‌ها، روی سلامت و کیفیت زندگی میلیون‌ها نفر اثر مستقیم می‌گذارد و آثار بلندمدت اجتماعی به‌دنبال دارد. تصمیمی که شاید از منظر اداری ساده به‌نظر برسد، در واقع زندگی روزمره هزاران خانواده را دستخوش آشفتگی کرده است.
برای خروج از این وضعیت، تصمیم‌های فوری و شفاف لازم است. سازمان باید درباره سرنوشت منابع بیمه تکمیلی توضیح روشن ارائه دهد و منابع پایدار و واقعی برای قرارداد جدید تأمین کند. انتخاب سریع یک بیمه‌گر جدید با نرخ منطقی، تقویت مراکز ملکی برای مدیریت موج مراجعات، و ایجاد یک سازوکار نظارتی با حضور نمایندگان واقعی بازنشستگان از جمله اقداماتی است که باید بدون تعلل انجام شود. بازسازی اعتماد فقط با شفافیت و پاسخ‌گویی امکان‌پذیر است.
در پایان باید گفت، بیمه تکمیلی برای بازنشسته فقط یک قرارداد نیست و بخشی از امنیت روانی و درمانی دوران پیری است. حالا که این پیوند آسیب دیده، فقط با صداقت و اقدام سریع می‌توان آن را دوباره ترمیم کرد. بازنشستگان حق دارند بدانند چه بر سر بیمه‌شان آمده، چه کسی مسئول این وضعیت است و چه زمانی قرار است آرامش درمانی دوباره برقرار شود. هر روز تأخیر، شکاف بی‌اعتمادی را عمیق‌تر می‌کند. این بحران آزمونی است برای سنجش اینکه حمایت از سالمندان و آسیب‌پذیرترین قشر جامعه، چه جایگاهی در تصمیم‌گیری‌های کشور دارد.

  • نویسنده : سایه برین