این بار قربانی خیبر خرمآباد بود تیمی که مربیگری جوان و البته پرشور آن با سید مهدی رحمتی، قلب فوتبال ایران را به لرزه درآورد. تساوی به دست آمده در این دیدار نه سه امتیاز ارزشمند برای خیبر به معنای کسب موفقیت، بلکه آینه تمامنمایی بود از افول آهسته و پیوسته یک مدعی که مدتهاست خود را در حصار اسطورههای گذشته زندانی کرده است.
این بازی نمایشی از تضاد آشکار میان برچسبهای بزرگ و عملکرد کوچک بود تضادی که دیگر حتی با شعار و هیاهو نیز قابل پنهان شدن نیست.
این مرثیه نه برای خیبر است که روزهای درخشان خود را جشن میگیرد، بلکه برای تیمی است که به جای تمرین تاکتیکهای نوین و پرورش خلاقیت فردی، سالهاست که بقای خود را در هالهای از انتظارات غیرواقعی و حواشی مدیریتی جستجو میکند.
تیمی که باید رهبر بلامنازع جدول باشد، امّا در میدان عمل، هر هفته مجبور است برای کسب یک امتیاز ناچیز به شدت بجنگد، آن هم در برابر حریفانی که با انگیزه دوچندان و حداقلها تمام داشتههایشان را در زمین پیاده میکنند.
بخش اول: ناتوانی ذاتی، نیازمند معجزه بیرونی
جریان بازی به وضوح نشان داد که مشکل پرسپولیس از کادر فنی یا تاکتیکهای روزمره فراتر رفته است،مشکل در هسته تیم است؛
در ساختار دفاعی که به شدت متزلزل و فاقد سازماندهی منسجم به نظر میرسد و در جایی که خلاقیت جای خود را به اتکا به روالهای تکراری و در نهایت انتظار برای اشتباه حریف یا تصمیم داور داده است، تیم قهرماننما تبدیل به یک ماشین بیاستهلاک شده که برای حرکت نیازمند سوختی بیرونی است.
پرسپولیس در این بازی نتوانست ریتم بازی را به دست بگیرد.
پاسها اغلب کند قابل پیشبینی و بدون عمق بودند،در غیاب یک مغز متفکر در میانه میدان که بتواند ساختار منظم خیبر را با پاسهای عمقی یا دریبلهای ناگهانی بشکند، تیم به سمت بازی هوایی و ارسالهای بیهدف متمایل شد.
این رویکرد در برابر دفاع فشرده خیبر، کاملاً عقیم بود و آمارهای مالکیت توپ اگرچه ممکن است به نفع پرسپولیس باشد، امّا این آمارها در این دیدار، تنها شاخصی از عجز در نفوذ بود که میتوان گفت مالکیت توپ این تیم، بیش از آنکه نشانه تسلط باشد نماد سرگردانی بود.
تیمی که مدعی کسب قهرمانی است، نباید در برابر تیمی که تنها به انگیزه و اتحاد تکیه کرده چنین دستپاچه و بیبرنامه عمل کند.
این نمایش بوی فرسودگی میدهد، بوی تیمی که سالهاست بدون چالش واقعی، تواناییهایش تحلیل رفته است و بازیکنان کلیدی تیم که باید در چنین شرایطی پرچمدار باشند به جای برعهده گرفتن مسئولیت به دنبال پاسهای کوتاه و کمخطر رفتند گویی ترس از شکست ناگهانی آنها را فلج کرده است.
این ترس ریشه در همین ناتوانی ذاتی دارد که تیم را وادار به نگاه کردن به بیرون از زمین برای یافتن مقصر میکند.
بخش دوم: تقدیس ناداوری، افشای واقعیت
برخی ممکن است به دنبال یافتن مقصر در بیرون زمین باشند و باز هم انگشت اتهام را به سمت داوری دراز کنند، آنها ممکن است به خطاهای جزئی داوری و یا یک برخورد مشکوک در محوطه جریمه اشاره کنند تا از پذیرش حقیقت تلخ شانه خالی کنند، امّا حقیقت تلختر از آن است، در این مصاف حتی اگر آسمان هم بخواهد به پرسپولیس کمک کند، باز هم بیفایده است این تیم به حدی از نظر کیفی به سطح پایینی سقوط کرده که حتی دستهای پشت پرده هم نمیتوانند گره کور تاکتیکی و روحی تیم را باز کنند.
اگر داوری به نفع پرسپولیس تمام میشد این تیم شاید میتوانست با یک گل مردود یا یک پنالتی مشکوک، سه امتیاز را کسب کند امّا این سه امتیاز بر پایههای سست بنا میشد و یک پیروزی کاذب به دست میآمد. تکیه بیش از حد بر شانس و حمایتهای احتمالی، توهمی بود که با سوت پایان بازی کاملاً فرو ریخت.
زمانی که خیبر به گل رسید مشخص شد که پیروزی این تیم محصول تمرکز بالا، سازماندهی دفاعی کمنظیر و اجرای دقیق نقشههای مربی جوان خود بود.
رحمتی نشان داد که انگیزه و اتحاد تیمی میتواند بر برتری اسمی و بودجهای فائق آید. در مقابل، پرسپولیس شکست خورد نه به دلیل یک اشتباه داوری بلکه به دلیل ناتوانی در خلق موقعیتهای واقعی و تداوم فشار روی دروازه حریف.
وقتی یک تیم بزرگ مجبور میشود تمام امید خود را به اتفاقات داوری گره بزند این نشان میدهد که دیگر چیزی برای ارائه در زمین فوتبال ندارد.
بخش سوم: گل دقیقه پایانی و ضربه نهایی بر پیکره غرور
دردناکترین بخش ماجرا گل دوم خیبر در دقایق پایانی وقت اضافه بود.
این گل، گل شکست نبود بلکه تیری بود که بر پیکر غرور بیپایهای که این تیم سالهاست با آن زندگی میکند شلیک شد.
این گل نماد بارز عدم مدیریت بازی در لحظات حساس بود.
لحظاتی که بازی به سمت تساوی پیش میرفت و پرسپولیس باید با حفظ سازماندهی امتیاز را حفظ میکرد، بازیکنان با فشار روانی ناشی از ناتوانی در گلزنی بیش از حد هجومی شدند و فضای پشت سر خود را خالی گذاشتند.
این اشتباه محاسباتی در سطح مدیریت بازی در ثانیههای پایانی، نشان دهنده بیتجربگی یا شاید بیتفاوتی مطلق است.
در این سطح تیمی که ادعای قهرمانی دارد باید مدیریت بازی را بلد باشد و باید بداند که چگونه در دقایق پایانی با حفظ توپ یا حتی بازی در زمین حریف جریان بازی را کنترل کند.
در آن لحظات پایانی تیمی که باید مدیریت بازی را بلد باشد با از دست دادن تمرکز و دریافت گل نشان داد که حتی در مدیریت بردهای تضمینشده نیز ناتوان است.
حق به حقدار رسید و این حق نتیجه تلاش و انگیزه بود نه امتیاز میهماننوازی زمین یا اشتباه سهوی داور.
این گل پرونده این مسابقه را بست و نشان داد که حتی برابر تیمهای کوچکتر این تیم توان حفظ برتری لحظهای را ندارد.
نتیجهگیری: وقت بیداری است
پرسپولیس باید بپذیرد که دیگر دورانی نیست که با اتکا به اسم و رسم، با استفاده از بودجه کلان و حمایتهای بیرونی (چه رسانهای و چه غیره)، بتواند در لیگ برتر ایران به ساحل آرامش برسد.
این تساوی مقابل خیبر یک زنگ خطر نیست بلکه یک زنگ انفجار است، این یک هشدار جدی است که اگر تیم در ساختار دفاعی و هجومی خود تجدید نظر نکند و به جای یافتن مقصر بیرونی، به دنبال اصلاح ریشهای ناتوانیهای ذاتی خود نباشد سرنوشت محتوم خواهد بود.
اگر این تیم اصلاح اساسی نکند، فصل آینده تنها شاهد تکرار ادعاهای توخالی خواهد بود، ادعاهایی که توانایی اثبات آنها در مستطیل سبز به شکل مکرر رد میشود. فرمول بازیهای فوتبال بر پایه اصول سادهای بنا شده است: دفاع منسجم، حمله هدفمند و مدیریت زمان که پرسپولیس در هر سه حوزه دچار ضعف ساختاری است.
فوتبال یک بازی میدانی است نه یک نمایش رسانهای و این تیم در زمین، کم آورده است و این کم آوردن دیگر با شعار و توهم قهرمانی پوشانده نخواهد شد.
افول آغاز شده است و نیاز به یک انقلاب درونی دارد نه یک تغییر تاکتیکی موقت.
- نویسنده : آذین فرهادی

































































































































































































