مسلم است که اصل شایستهسالاری باید بر این بنا باشد که همه افراد، چه زن و چه مرد، چه پیر و چه جوان و امثالهم، در صورت داشتن دانش و تخصص بتوانند در رأس مدیریت کشور حضور داشته باشند. حال با توجه به اینکه زنان سهم کمتری از اداره کشور دارند حضور آنها و اعتماد به عملکردشان از اهمیت ویژه برخوردار است، اما این مسئله نباید باعث غفلت از این موضوع مهم بشود که یک مدیر باید بر اساس اقدامات و نتایج تصمیمگیریهایش مورد قضاوت قرار بگیرد حتی اگر جزو جامعه محدود زنان در مدیریت کشور باشد.
سحر تاجبخش مسلمان، رئیس سازمان هواشناسی کشور در طول مدت مدیریت خود با چالشهای متعدد و عجیبی مواجه شده است. وقوع طوفانهایی در شهرهای بزرگ که از امکانات پیشرفته پیشبینی هواشناسی برخوردارند و باعث خسارت به جان و مال مردم شدهاند، از جمله این چالشهایی است که برای او ایجاد شده و هیچگونه عقوبتی هم برایش تا امروز به دنبال نداشته است. اکنون که کشور درگیر خشکسالی و بحران آب گسترده است، نباید سهم سازمان هواشناسی کشوری را در وقوع بحران تحت مدیریت تاجبخش نادیده گرفت.
در نظام مدیریت بحران، زمانبندی همهچیز است. نهادی که نخستین بار به دادهها، مدلها و نشانههای اولیه یک بحران دسترسی پیدا میکند، باید نخستین صدا در عرصه اطلاعرسانی عمومی نیز باشد. از همین منظر است که حضور دیرهنگام رئیس سازمان هواشناسی، در رسانه ملی پرسشهایی جدی را برانگیخته است. پرسشهایی درباره کارآمدی چرخه هشداردهی و میزان جدیت دستگاههای مسئول در انتقال بهموقع پیامهای اقلیمی به افکار عمومی.
سازمان هواشناسی بهطور طبیعی در خط مقدم فهم و پیشبینی پدیدههای اقلیمی قرار دارد. هشدارهای این سازمان، اگر در زمان مناسب و با بیان صریح منتشر شوند، میتوانند جریان تصمیمسازی را در سایر نهادهای اجرایی فعال کنند. یعنی همان مرحلهای که امکان پیشگیری وجود دارد. اما زمانی که پیامها با تأخیر وارد فضای رسانهای میشوند، کارکرد هشدار از دست میرود و اطلاعرسانی بیشتر رنگ توضیح پسینی به خود میگیرد؛ توضیحی که حتی اگر درست و مستند باشد، در بهترین حالت تنها میتواند بخشی از ابهامات عمومی را کاهش دهد، نه آنکه از بحران جلوگیری کند.
اهمیت این زمانبندی زمانی بیشتر آشکار میشود که در نظر بگیریم حضور رئیس سازمان در صداوسیما اگر سه ماه پیش اتفاق میافتاد، معنایی کاملاً متفاوت داشت. چنین حضوری میتوانست حساسیت اجتماعی را افزایش دهد، افکار عمومی را نسبت به ابعاد خطر فعال کند و مسئولان محلی و ملی را به اقدام زودهنگام وادارد. به بیان دیگر، هشدار زودهنگام نه فقط وظیفه، بلکه ابزار اصلی مدیریت اقلیم است؛ ابزاری که در صورت استفاده صحیح میتواند خسارات را به حداقل برساند.
اکنون، پس از آنکه بحران از مرحله هشدار عبور کرده و آثار آن در زندگی مردم قابل مشاهده شده است، طرح مسائل کارشناسی در قالب یک گفتوگوی تلویزیونی نمیتواند نقش پیشگیرانه ایفا کند. این حضور بیشتر جنبه واکنشی دارد تا مدیریتی؛ واکنشی که توجه را از اصل ماجرا یعنی ضرورت ایجاد سازوکارهای ارتباطی سریع، شفاف و مؤثر منحرف نمیکند. واقعیت آن است که مدیریت اقلیم بدون اعتماد عمومی و بدون جریان مداوم اطلاعرسانی، کارنامهای نیمهتمام خواهد داشت.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا نظام هشداردهی کشور از نظر ساختار سازمانی و رسانهای، توان انتقال سریع دادههای اقلیمی را دارد یا نه. آنچه در هفتههای اخیر مشاهده شد، نشان میدهد این توان هنوز به بلوغ لازم نرسیده است. این موضوع نه به یک فرد یا یک مصاحبه، بلکه به سیاستگذاری کلان ارتباطات بحران بازمیگردد؛ سیاستگذاریای که در صورت اصلاح، میتواند فاصله میان علم پیشبینی و عمل مدیریتی را کوتاهتر کند و از تکرار چنین تأخیرهایی جلوگیری کند.
در روزگاری که تغییرات اقلیمی دیگر پدیدهای دوردست نیست و هر سال نمودهای تازهای در کشور پیدا میکند، بازنگری در نحوه هشداردهی و اطلاعرسانی نه یک توصیه، بلکه ضرورتی فوری است. چنین بازنگری میتواند آغازی برای ساختن سازوکاری باشد که تصمیمگیران، رسانهها و مردم را پیش از آنکه بحران در آستانه در بایستد، به تحرک وادارد.



























































































































































































































