صدای ادبیات آلمان
صدای ادبیات آلمان

    برای آلمانی ها، گونتر گراس تجسمی از رنسانس است. مردی که از پسِ هر کاری بر می آید و به نظر می رسد که همیشه هم در همه ی کارها موفق بوده است. او مغز متفکر و روح جاودان فرهنگ آلمان است. شاید برای بقیه ی دنیا، گراس تنها یک نویسنده ی آلمانی […]

 

 

برای آلمانی ها، گونتر گراس تجسمی از رنسانس است. مردی که از پسِ هر کاری بر می آید و به نظر می رسد که همیشه هم در همه ی کارها موفق بوده است. او مغز متفکر و روح جاودان فرهنگ آلمان است. شاید برای بقیه ی دنیا، گراس تنها یک نویسنده ی آلمانی باشد، ولی در حقیقت، او فقط یک نویسنده نیست، بلکه شاید یکی از معدود نویسندگان آلمانی باشد که درباره ی او شنیده یا آثارش را خوانده ایم.
گونتر گراس بازگوکننده ی عقاید همه ی افراد نسل خود نیست و شاید عده ی زیادی از هم‌نسلانش با او مخالف باشند، ولی هیچ کس نمی تواند نقش کلیدی گونتر گراس را در حیات روشنفکرانه ی آلمان انکار کند.
گونترگراس از جمله برجسته‌ترین نویسندگان و روشنفکران آلمانی معاصر به شمار می‌آید که با رویکردی معترضانه و هشداردهنده همواره در تمام رویدادهای مهم سیاسی و ادبی آلمان حضور مؤثر داشت. او در ۱۹۹۹ میلادی برنده جایزه نوبل ادبیات شد، آکادمی نوبل سوئد هنگام اعلام نام گراس، داستان‌هایش را تصویرگر چهره فراموش شده تاریخ خواند.

شهری که نام جنگ جهانی دوم را به دوش می کشد
گونتر گراس در سرزمینی به دنیا آمد که از فرط بروز نفرت، در حال چند پاره شدن بود. او در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۷ در دانتسیگ چشم به جهان گشود. پدرش آلمانی بود و مادرش کاشوبی (قومی اسلاو با زبان و رسوم خاص خود). دانتسیگ، که حالا نامش به گدانسک تغییر کرده، در آن زمان، شهری آزاد بود که توسط «لیگ ملل » اداره می شد ولی مردمش به رایش وفادار بودند. این شهر، همان نخستین قلمرویی بود که توسط نازی ها تصرف شد؛ حمله ی آلمان نازی به دانتسیگ، آغازگر جنگ جهانی دوم بود.

عضویت در سازمان کودکان نازی
گونتر در ۱۰ سالگی به عضویت سازمان کودکان نازی درآمد؛ اما مانند بسیاری از هم‌نسلان آلمانی اش، بعدها ادعا کرد که هیچ گونه خدمات واقعی برای نازی ها در جنگ ارائه نداده است. وقتی جنگ به پایان رسید، گراس در یکی از اردوگاه های متفقین زندانی شده بود و پس از بازگشت به زندگی عادی، به هنر و شعر روی آورد.

طلوع زندگی هنری
گراس پس از سی سالگی به ادبیات روی آورد. او پیش از نویسندگی شغل های زیادی را امتحان کرده بود و از اکثر این مشاغل در کتاب هایش استفاده کرد؛ از کار در بازار سیاه گرفته تا زندگی به عنوان یک بوهِمیَن؛ بوهمین در اروپا به کسانی گفته می ‌شود که با روشی غیر متعارف همراه با مردمان همفکرشان که اغلب به مسایلی از قبیل ادبیات، هنر و موسیقی علاقه ‌مندند، زندگی می ‌کنند. بوهمین ها اغلب بی خانمان، همواره در سفر و ماجراجو هستند. گراس همچنین، مدتی را به عنوان آشپز و طبل نواز جاز گذراند.
هنر او در ابتدا، به واسطه ی تصویرسازی، نقاشی و مجسمه سازی منجر به شهرتش شد. او تا آخرین روزهای کارش، به عنوان طراح و تصویرساز نیز کار می کرد و همه ی طرح جلدهای کتاب هایش را خودش طراحی کرده است. او پس از تجربه ی حرفه ای نقاشی، مدتی را به نمایشنامه نویسی روی آورد.

پیوستن به «گروه ۴۷»
وقتی گراس به حلقه ای از منتقدین تأثیرگذار تحت عنوان «گروه ۴۷» پیوست و توسط دیگر اعضای گروه- که در میان آن ها نویسندگانی چون «هاینریش بل» حضور داشتند- تشویق شد، تصمیم گرفت شغل مطمئن خود در مجسمه سازی را رها کرده و خود را وقف ادبیات کند.

ترکیبی از نبوغ دیگران
برای پی بردن به اهمیت پدیده ای به نام گراس در آمریکا باید دستاوردهای چند نویسنده ی مهم را ترکیب کنیم: تأثیر «نورمن میلر» (نویسنده ی مشهور و صاحب سبک آمریکایی، برنده ی جایزه ادبی پولیتزر و خالق کتاب «برهنه ها و مرده ها» که یکی از بهترین رمان های برآمده از دل جنگ جهانی دوم به حساب می آید) بر تغییر عقاید اجتماعی، غنی بودن زبان و به کارگیری صناعات ادبی در آثار «سال بلو»، رسالت اخلاقی و پافشاری های سرسختانه ی «آرتور میلر» همه و همه در کنار هم، داستان های عمیق گونتر گراس را می سازند.

بار امانت
در کشوری مثل آلمان، گراس بار سنگینی را به دوش می کشید، چرا که افراد زیادی از طبقات گوناگون با سلایق متفاوت به طور یکسان برایش ارزشی والا قائلند. گراس مجبور بود هزینه ی شهرت را بپردازد، اما او بیش از این ها مسئولیت پذیر بود که از شهرت خود، فقط برای مقاصد شخصی استفاده کند. هیچ انسان غیرمسئولی تا به حال برای مدتی طولانی، صدای یک نسل باقی نمانده، ولی گراس ثابت کرده که با مسئولیت پذیری می تواند همواره صدای نسل خود باشد.
البته، گراس بازگوکننده ی عقاید همه ی افراد نسل خود نیست و شاید عده ی زیادی از هم‌نسلانش با او مخالف باشند، ولی هیچ کس نمی تواند نقش کلیدی گراس را در حیات روشنفکرانه ی آلمان انکار کند. او شناخته شده ترین، پرطرفدارترین، فعال ترین و بحث برانگیزترین عضو از نسلی خاموش است؛ نسلی که گذشته ی دردناکش، راه را برای آینده نگری بسته بود و پس از پشت سر گذشتن اضطراب های فراوان، به بهبود شرایط اقتصادی نزدیک می شد.

طبل حلبی: به تصویر کشیدن فراموش شدگان و جایزه ی نوبل
گراس با انتشار گسترده ی شاهکارش «طبل حلبی» به یکی از سردمداران خط مقدم ادبیات جنگ، در سال ۱۹۵۹ تبدیل شد. منتقدین، وسعت دید و قدرت تخیل این نویسنده ی بزرگ را ستودند. تصاویری که گراس در این رمان می سازد، برای همیشه در ذهن خواننده باقی می مانند: استفاده ی خلاقانه از سرِ اسب، مخفی شدن زیر دامن بلند و پرچین و شکسته شدن شیشه ی پنجره توسط صدای خیلی بلند یک بچه، گوشه هایی از دنیای خیال پردازانه ی گراس هستند که منجر به موفقیت جهانی این اثر شده اند.
زمانی که در سال ۱۹۹۹، گراس برنده ی نوبل ادبی شد، این آکادمی سوئدی، او را برای «بازبینی تاریخ معاصر به وسیله ی تصویرگری چهره های مطرود و فراموش شده ی تاریخ» ستایش کرد چرا که او برای قربانی ها، محرومین و بازندگان اهمیت قائل بود و به دروغ هایی می پرداخت که آدم ها می خواهند فراموششان کنند چرا که زمانی به آن ها باور داشته اند. آکادمی نوبل، «طبل حلبی» را یکی از آثار ادبی ماندگار در قرن ۲۰ نام گذاری نمود.
گراس، نویسنده ای است که به ترکیب های شگفت انگیز و بعضاً متناقض نما علاقه مند است؛ نابغه ای که در نمایش هایی بی نقص، چیزهای واقعی، توصیفات دقیق علمی و وقایع تاریخی را با افسانه ها، اسطوره ها، قصه ها و داستان های فانتزی می آمیزد و دنیایی شاعرانه و پر از اعجاب خلق می کند که در صفحات کتاب، خواننده را غرق می کند. او نویسنده ای است که به قداست کتاب ها باور دارد و معتقد است: «کتاب، کتاب است؛ حتی اگر بد باشد.»