مسیر کم‌رنگ‌شده در امتداد خلیج فارس
مسیر کم‌رنگ‌شده در امتداد خلیج فارس
«برای اولین بار مرا دایی صدا کرد. عصبانی شدم و گفتم: «من پدرت هستم.» پسرم نمی‌دانست من پدرش هستم و حق داشت. آخرین بار که او را دیده بودم شش ماه بیشتر نداشت». در حیاط‌های خاکی و کوچه‌های آفتاب‌سوخته روستاهای جنوبی ایران، تصویری آشنا سال‌ها به چشم می‌خورد: زنی در درگاه خانه، گاهی برای سال‌ها منتظر نامه یا خبری از همسری که به خاطر کار به گرمای دوبی، شارجه یا دوحه رفته بود. دهه‌ها این تصویر بخش جدانشدنی بافت اجتماعی استان‌هایی مانند هرمزگان، بوشهر و سیستان و بلوچستان بود. اما امروز این تصویر در حال کمرنگ شدن است.

کاهش چشمگیر مهاجرت مردان به کشورهای حوزه خلیج فارس، فقط نتیجه روابط تیره ایران با همسایگان عرب‌اش نیست. از قوانین سخت‌گیرانه‌تر ویزا گرفته تا هزینه‌های سرسام‌آور اقامت و کار، بسیاری از مسیرهایی که زمانی برای مردان جنوب کشور باز بودند، امروز یا مسدود شده‌اند یا تبدیل به راه‌هایی ناامن و پرخطر شده‌اند. دیگر نمی‌شود بی‌پاسپورت و تنها با امید، سوار قایق شد و در خاک بیگانه نان درآورد.
اما مسئله فقط سیاست و مرز نیست. خانواده‌ها هم تغییر کرده‌اند. فرزندان پسر همان مردانی که روزی بار غربت به دوش کشیدند، امروز ماندن در ایران و تلاش برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود را ترجیح می‌دهند. این انتخاب، هرچند از دل تعهد به خانواده برمی‌آید، همیشه مورد استقبال قرار نمی‌گیرد. زنان نسل جوان‌تر، که فرزندان همان مادران صبور گذشته‌اند، گاه با دلخوری می‌پرسند: چرا مردان امروز کمتر خطر می‌کنند؟ چرا برای رفاه بیشتر، تن به مهاجرت نمی‌دهند؟
تا همین یکی دو سال پیش، تصور عبور قیمت درهم از مرز ۲۰ هزار تومان شاید اغراق‌آمیز به نظر می‌رسید. اما امروز، این نوسان‌های ارزی، مهاجرت کاری را برای بسیاری نه فقط وسوسه‌برانگیز، بلکه ضروری کرده است. وقتی یک ماه کار در خلیج فارس معادل چند ماه درآمد داخلی باشد، تصمیم مهاجرت دیگر یک انتخاب نیست، بلکه گاهی تنها راه بقاست.
در نبود داده‌های رسمی قابل اتکا، نمی‌توان با قاطعیت گفت که کاهش مهاجرت کاری، نشانه‌ای از بهبود وضعیت اقتصادی است—هرچند مسئولان اصرار دارند چنین القا کنند. در واقع، آنچه در روستاهای هرمزگان، بوشهر یا سیستان‌و‌بلوچستان دیده می‌شود، چیز دیگری است: کاهش مهاجرت نه از سر رضایت، که نتیجه انسداد مسیرهاست. بسیاری از کارگران مهاجر، پس از سال‌ها کار در آن سوی آب‌ها، حالا در سنین بالاتر به کشور بازمی‌گردند؛ با اندوخته‌ای که در غربت جمع کرده‌اند، کسب‌و‌کاری راه می‌اندازند—در بهترین حالت.
با این حال، در دل تمام این رفت‌و‌برگشت‌ها، یک چیز روشن است: اقتصاد ایران توان پاسخ‌گویی به تمام نیازها را ندارد. آنچه می‌تواند گرهی از کار خانواده‌ها باز کند، نه وعده‌های تکراری که سیاستی خارجی با چشمان باز است. اگر حکمرانان ایران به جای تنش‌آفرینی در منطقه، به دنبال دیپلماسی مؤثر با همسایگان عربی باشند، مهاجرت کاری می‌تواند به جای آنکه گناهی ناگفته باشد، به فرصت اقتصادی مشروع و پایدار بدل شود.
در کشوری که تورم مزمن، بیکاری ساختاری و نابرابری عمیق، نفس طبقه متوسط را گرفته، درآمد مهاجران نه فقط برای خانواده‌هایشان، که برای اقتصاد ملی حیاتی است. ولی تا زمانی که دولت‌ها با تنگ‌نظری به آن بنگرند، این سرمایه انسانی همچنان یا در سایه می‌ماند، یا به دست فراموشی سپرده می‌شود.

  • نویسنده : سمیره حنائی