هر کوچه، خیمه‌گاه اشک شد؛ هر خانه، کربلا
هر کوچه، خیمه‌گاه اشک شد؛ هر خانه، کربلا
صبح هفتم محرم، علم‌ها خانه‌ به‌ خانه چرخیدند؛ در کوچه‌هایی که صدای طبل و بوی اسپند پیچیده بود، دل‌ها به احترام علم ایستادند و اشک، بی‌صدا جاری شد.

به گزارش جمله، هفتم محرم که می‌رسد، شهر حال دیگری دارد. نه میدان رسمی می‌خواهد، نه سن و بلندگو؛ همه‌چیز از دل کوچه‌ها آغاز می‌شود! از خانه‌هایی که در دلشان به روی حسین (ع) و ابوالفضل العباس (ع) همیشه باز است.

صدای طبل، بوی اسپند، اشک‌های بی‌واسطه

از همان صبح زود، صدای طبل‌ها با بوی اسپند در هم می‌آمیزد. کوچه‌ها پر می‌شود از مردانی که علم‌ها را بر دوش گرفته‌اند و آرام آرام از محله‌ای به محله دیگر می‌روند.‌ نه شتابی هست، نه تشریفاتی؛ فقط اشک و قدم‌هایی که انگار هر کدام‌شان خاک نینوا را لمس کرده‌اند.

علم که می‌آید، درها بی‌صدا باز می‌شوند

خانه‌ها یکی‌ یکی درشان باز می‌شود. مادرها با سینی‌های خرما و حلوا ایستاده‌اند، بعضی‌ها نذر اشک دارند، بعضی نذر شربت، بعضی فقط دل‌شان را کف دست گرفته‌اند. پیرزن محله، با عصا تا دم در می‌آید، دست می‌گذارد روی علم و زیر لب می‌گوید: «یا ابوالفضل، بچه‌هامو نگه دار…»

بچه‌ها با سربند، پدرها با اشک

بچه‌ها با سربندهای «یا حسین» دویده‌اند وسط کوچه، کنار پدرهایی که اشک از چشم‌شان می‌چکد اما خم نمی‌شوند.‌ پیرمردی که سال‌ها علم‌دار محله بوده، حالا گوشه‌ای ایستاده و فقط نگاه می‌کند؛ نگاهش پر از غرور است و غم. دختربچه‌ای که با مادرش آمده، دستش را به علم می‌زند و زمزمه می‌کند: «برای بابام دعا کن…»

این علم‌ها، تنها چوب و پارچه نیستند

هر علمی که در کوچه‌ها می‌چرخد، یک تاریخ است. یک قصه‌ی نذر، یک عهد دیرینه. گاهی وصیت یک شهید، گاهی امانت یک پدر به پسرش. مردم از پشت پنجره، از روی پشت‌بام، از درون دل‌های زخمی‌شان، با هر علم عبوری، یک «سلام» و یک «اشک» نثار می‌کنند.

وقتی کوچه، کربلا می‌شود

در هفتم محرم، کوچه‌ها فقط گذرگاه نیستند؛ هر گذر، یک روضه است. هر قدم، یک رجعت به خیمه‌های سوخته و هر علم، پرچم حماسه‌ای‌ است که قرن‌هاست پایین نیامده و نخواهد آمد.

  • نویسنده : فرزانه حسنی