از بحرین تا خوزستان و سیستان
از بحرین تا خوزستان و سیستان
روز گذشته «حسین شریعتمداری» مدیرمسئول روزنامه کیهان در واکنش به بیانیه اخیر شورای همکاری خلیج‌فارس و ادعای مضحک مالکیت امارات بر جزایر سه‌گانه «تنب بزرگ»، «تنب کوچک» و «بوموسی» واکنش نشان تندی داد که ما نیز با آن موافق هستیم و حتی به دستگاه دیپلماسی نقد داریم که چرا یک‌بار برای همیشه این پرونده را با کشورهای عرب منطقه حل و فصل نمی‌کند؟

برای هر ایرانی آزاده‌ای چه در کشور زندگی کند و چه به‌عنوان مهاجر در اروپا و آمریکا حضور داشته باشد، چه اصول‌گرا باشد و چه اصلاح‌طلب یا حتی گریزان از سیاست، بسیار دشوار است کشوری که همین چند دهه پیش به استقلال رسیده است، کشور پهناور ایران با سابقه پنج هزار ساله تمدنی را، غصب‌کننده و اشغالگر جزایر سه‌گانه در خلیج فارس بنامد اما دو نکته در یادداشت مدیرمسئول روزنامه کیهان دیدیم که یادآور بستن تنگه هرمز است و هیچ مبنای عقلانی و سندیتی ندارد و حتی مایه خنده است.
نکته اول آن‌که وی در یادداشت خود رهبران شورای همکاری خلیج فارس را «شیوخ دست‌نشانده» نامید و سوال ما این است که این افراد دست‌نشانده چه کسی هستند ؟ البته حسین شریعتمداری شاید با خود فکر می‌کند جامعه مخاطب وی ایرانیان داخل کشور هستند و برای این مخاطب، اگر بگوییم آنان دست‌نشانده هستند برای خودمان اعتبار تراشیده‌ایم چون ناگفته در حال القای این نگاه و نظر هستیم که ما دست‌نشانده نیستیم و روشن است که استقلال سیاسی در جهانِ امروز ارزش است اما قطعاً این نگاه، خطاست.
جامعه امروز ایران اعم از پیر و جوان و زن و مرد به شبکه اطلاع‌رسانی وسیع وگسترده‌ای دسترسی دارد و در کسری از ثانیه می‌تواند درستی یا نادرستی هر گزاره و ادعایی را بررسی کند. حسین شریعتمداری نباید با خود فکر کند که امروز سال ۱۳۶۲ است و هرچه روزنامه‌های کیهان و جمهوری اسلامی بنویسند، مردم بی‌کم‌وکاست باور خواهند کرد.
مردم ما همچنین از رفاه و خدماتی که به بیان مدیرمسئول روزنامه کیهان، – این شیوخ دست‌نشانده- برای مردم خود مهیا کردند و آینده روشنی را برای نسل‌های بعدی ساختند را می‌بینند و ناترازی‌های چندلایه و نابودی‌های فزاینده‌ای که برخی دولت‌مردان برای امروز و آینده ایران آوردند را نیز می‌بینند و نمی‌توانند بپذیرند که آن شیوخ دست‌نشانده هستند.
نکته دوم که در مطلب حسین شریعتمداری تکرار شد این بود که «امروزه اصلی‌ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی‌تواند نادیده گرفته شود.»
درخصوص ماجرای بحرین نیز چند نکته را لازم به طرح می‌دانیم.
نخست این‌که ما با شیوه و روش الحاق این استان در زمان پهلوی دوم و این که چنین اقدامی در راستای منافع ایران ارزیابی می‌شود یا خیر، چیزی نمی‌نویسیم چون هم غیرمرتبط با بحث است و هم طرح آن واجد هیچ فایده‌ای نیست و تنها باید در کتب تاریخی آن را نقد و بررسی کرد.
امروز بحرین از نظر منشور ملل متحد و همچنین قوانین شورای امنیت سازمان ملل متحد، کشوری مستقل است و هر ادعا و اقدامی درخصوص استرداد آن به‌عنوان استانی از استان‌های ایران، می‌تواند تهدید کشور مستقل تلقی شود و جمهوری اسلامی ایران نیز در عمر ۴۶ ساله خود هرگز چنین ادعا و نگاهی نسبت به بحرین نداشته است.
دوم این‌که ما نیز از اعتراضاتی خیابانی که چندین بار در منامه و دیگر شهرهای بحرین برگزار شد و از سوی دولت مرکزی و حتی با کمک برخی متحدان کشور بحرین سرکوب شد، آگاهی داریم اما نمی‌توان آن را به حساب تمایل مردم بحرین برای الحاق به سرزمین مادری -ایران- گذاشت کمااین‌که شبیه چنین اعتراضاتی در کشور ما نیز رخ داده است و با معترضان برخورد شد و کیهان و شخص حسین شریعتمداری از شیوه برخورد با معترضان دفاع کردند.
نکته مهم بعدی این است که اگر به فرض محال بحرین استانی از استان‌‎های جمهوری اسلامی ایران بود، امروز چه وضعیتی داشت ؟ باور ما این است که در خوش‌بینانه‌ترین شکل، استانی چون خوزستان یا سیستان و بلوچستان بود و در فقر و بی‌آبی غوطه می‌خورد برای همین هرگز چنین آرزویی برای مردم بحرین نمی‌کنیم و امیدواریم حسین شریعتمداری ما را به تجزیه‌طلبی و وطن‌فروشی متهم نسازد.
نکته آخر این‌که همین یک بخش از قلم حسین شریعتمداری در خصوص الحاق بحرین به‌عنوان استانی از ایران، موجب شد همه موارد و مستندات تاریخی ارزشمندی که در این یادداشت به نگارش درآورد و از مالکیت مطلق ایران بر جزایر سه‌گانه دفاع کرد، تحت‌الشعاع قرار بگیرد همه شبکه‌های ضدانقلاب به همین چند سطر از نوشتار ایشان بپردازند و آن را به سخره بگیرند و مسئولیت آن نیز به گردن نویسنده است.