خط آتش خاموش
خط آتش خاموش
استقلال در فصل جاری، بیش از هر زمان دیگری از نبود یک مهاجم کارآمد ضربه خورده است. آمارها بی‌رحم‌اند و تعارف نمی‌شناسند. سه مهاجم اصلی آبی‌پوشان، با وجود دقایق قابل توجه حضور در میدان، خروجی‌ای داشته‌اند که برای یک تیم مدعی، نه‌تنها رضایت‌بخش نیست، بلکه هشداردهنده است. تیمی که در تابستان، با هزینه‌ای سنگین و وعده نوسازی خط آتش وارد بازار نقل‌وانتقالات شد، حالا با خط حمله‌ای روبه‌روست که نه ترس می‌سازد، نه فشار می‌آورد و نه گرهی از بازی‌های بسته باز می‌کند.

سا پینتو در دیدار اخیر مقابل خیبر، تصمیمی گرفت که بیش از هر تحلیل فنی، معنای روانی داشت. نیمکت‌نشینی هم‌زمان دوکنز نازون، سعید سحرخیزان و محمدرضا آزادی، آن هم در شرایطی که تیم به گل نیاز داشت، نشانه‌ای روشن از فروپاشی اعتماد بود. سرمربی پرتغالی ترجیح داد با آرایشی غیرمتعارف و بدون مهاجم کلاسیک بازی کند؛ تصمیمی که اگرچه جسورانه به نظر می‌رسید، اما بیش از هر چیز، فریاد یک واقعیت تلخ بود: مهاجمان استقلال، دیگر گزینه‌های مطمئن او نیستند.
نگاهی به اعداد، این واقعیت را تأیید می‌کند. سحرخیزان در ۱۹ بازی، تنها سه گل به ثمر رسانده؛ گل‌هایی که حتی خودشان هم روایتگر یک مهاجم تمام‌عیار نیستند. نازون، مهاجمی که با رزومه ملی قابل‌توجه و سابقه گلزنی در سطح بین‌المللی به استقلال آمد، هنوز در پیراهن آبی طعم گل را نچشیده و آزادی، پس از ماه‌ها حضور در میدان، همچنان در حسرت ثبت یک اثرگذاری مستقیم است. مجموع این آمار، برای تیمی که روی قهرمانی حساب می‌کند، چیزی جز زنگ خطر نیست.
مسئله فقط گل‌نزدن نیست؛ مشکل عمیق‌تر است. استقلال در بسیاری از مسابقات، توان خلق موقعیت دارد، اما در ضربه آخر، دچار لکنت می‌شود. مهاجمان از جریان بازی جدا می‌مانند، در نبردهای تن‌به‌تن موفق نیستند و در لحظه تصمیم‌گیری، اعتمادبه‌نفس لازم را ندارند. این همان نقطه‌ای است که یک بحران فنی، به بحران روانی تبدیل می‌شود. مهاجمی که گل نمی‌زند، کم‌کم از توپ فرار می‌کند و تیمی که به مهاجمش اعتماد ندارد، ساختار هجومی‌اش را قربانی احتیاط می‌کند.
اولتیماتوم سا پینتو، در چنین فضایی، بیش از آنکه تهدید باشد، آخرین تلاش برای احیا است. او با تمرینات ویژه و فشار روانی، می‌خواهد مهاجمانش را به مرز واکنش برساند، یا بیدار شوند، یا کنار بروند. اما این راه، پرریسک است. اگر پنجره نقل‌وانتقالات زمستانه باز نشود، استقلال نه فرصت جایگزینی دارد و نه زمان کافی برای آزمون و خطای دوباره. در چنین شرایطی، هر لغزش، می‌تواند فصل را از مسیر خارج کند.
از سوی دیگر، بحران خط حمله، پیامدهای تاکتیکی گسترده‌ای هم داشته است. حریفان استقلال، با آگاهی از ضعف آبی‌پوشان در زدن ضربه نهایی، با تمرکز بیشتر روی میانه میدان بازی می‌کنند. فضاها بسته می‌شود، بازی به بن‌بست می‌رسد و استقلال، ناچار به ارسال‌های بی‌هدف یا شوت‌های کم‌خطر می‌شود. این یعنی تیمی که باید مهاجم بازی را تعیین کند، به تیمی واکنشی تبدیل شده؛ تغییری که در کورس قهرمانی، بهای سنگینی دارد.
نکته نگران‌کننده‌تر، نسبت هزینه به بازده است. استقلال با صرف میلیون‌ها یورو، قصد داشت خط آتش خود را بیمه کند، اما حالا همان خط، به پاشنه آشیل تیم تبدیل شده است. این مسئله، فقط یک اشتباه نقل‌وانتقالاتی نیست، نشانه‌ای از ضعف در ارزیابی فنی، تطبیق بازیکن با لیگ ایران و مدیریت فشار انتظارات است. مهاجمی که در فضای دیگر می‌درخشد، لزوماً در استقلالِ پرحاشیه، همان بازیکن نیست.
در این میان، هواداران سردرگم‌اند. گروهی به صبر دعوت می‌کنند و از آینده سحرخیزان می‌گویند، عده‌ای خواهان تغییرات فوری‌اند و برخی هم ریشه مشکل را در نیمکت و تصمیمات فنی جست‌وجو می‌کنند. این چندصدایی، بازتاب همان بلاتکلیفی است که در زمین هم دیده می‌شود.
استقلال حالا در نقطه‌ای ایستاده که باید تصمیم بگیرد: ادامه مسیر با امید به احیای مهاجمان فعلی، یا پذیرش شکست پروژه و شروع دوباره. مرد پرتغالی می‌داند که زمان، مهم‌ترین دشمن اوست. اگر خط آتش روشن نشود، حتی بهترین ساختار دفاعی و منظم‌ترین میانه میدان هم نمی‌تواند تیم را به مقصد برساند.
خط حمله استقلال خاموش است و هر بازی بدون گل، این خاموشی را عمیق‌تر می‌کند. آزمون واقعی سا پینتو، نه در کنفرانس‌های خبری، بلکه در همین عملیات احیاست، عملیاتی که اگر شکست بخورد، نه‌تنها مهاجمان، بلکه کل فصل استقلال را قربانی خواهد کرد.