زیان عملیاتی بیسابقهی ۶۰۰ میلیارد تومانی در ۹ ماههی امسال و بدهی ۴۵۰ میلیارد تومانی، بههمراه سقوط نام و برند چوب و کاغذ مازندران، بخشی از دوران سیاه مدیریتی وی در چوب و کاغذ مازندران بود.
چوب و کاغذی که در دوران مدیریت یک مدیر بومی، از چهار سال پیش به نگینی در صنعت کشور و بازوی خودکفایی تولید کاغذ داخلی تبدیل شده بود، چنان با بیتدبیری و لابیهای پشتپرده و هزینهها و فشارهای پیدا و پنهان برای تغییر نیکنژاد و رویکار آمدن یک مدیر غیربومیِ ناهمسو با روند تولید و حتی شعارهای دولت به قهقرا رفته است که اینک فقط افسوس و آه از دوران طلایی ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ در اذهان بهجای مانده است.
ما مازنیها کی درس عبرت خواهیم گرفت از این فرصتسوزی و نیروسوزیهایمان؟
فرصتِ طلایی از دسترفته را آیا قدرتِ بازیابی هست؟
ما در این رسانه بارها هشدار داده بودیم؛ درست است که اقدام دیر بود، اما باز جای شکرش باقیست که تا نفسهای آخرِ چوب و کاغذ مازندران قطع نشده، این جابهجایی صورت گرفت.
برای بعد، صحبتها داریم که در ادامه خواهیم گفت.


























































































































































































































