امروز سالروز یکی از تلخترین وقایع تاریخ معاصر ایران است. روزی که ریسمان توسعه در ایران با برنامه ریزی حسودان گسسته شد و ناصرالدین شاه قاجار، امیرکبیر را از صدارت عزل نمود.
با مرگ محمدشاه قاجار، ميرزا محمدتقي خان فراهاني معروف به اميركبير، تلاش زيادي براي به سلطنت رساندن ناصرالدين شاه به عمل آورد ودر نهايت با تدبير او، كار سلطنت، سامان يافت. از آن پس و همزمان با آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه، اميركبير نيز به صدارت عظیمي دست يافت و به رتق و فتق امور همت ورزيد. استقلال نظر و خدمات عمومي و به طور كلي، سياست داخلي و خارجي اميركبير كه در جهت منافع و مصالح كشور بود، در محيط دربار و اجتماع رجال و شاهزادگان و وابستگان و حقوق بگيران بيگانه، قابل قبول و مورد پسند نبود. اين افرادِ بانفوذ و قدرتمند كه از اقدامات اميركبير رنجيده بودند، براي متوقف كردن اميركبير دست به هر كاري زدند ولي چون او را مستقيم و مستقل يافتند، اتهامات زيادي را به صورت شايعه به او وارد ساختند. ناصرالدين شاه در ابتدا به اين بدگويیها
توجهی نميكرد.
اما توطئه، گسترده بود و اصرار در ترساندن شاه، ادامه يافت. كمكم ناصرالدين شاه كه هنوز بيست سال هم نداشت به امير سوءظن پيدا نمود و او را در ۲۸ آبان سال ۱۲۳۰ خورشیدی از صدارت عزل نمود. اما در اين ميان بدگويي ديگران تا آنجا ادامه يافت كه شاه وحشتزده، با عزل امير از تمامي مقامها، او را به كاشان تبعيد نمود. پس از مدتي فرمان قتل اميركبير نيز صادر شد و سرانجام امير را در بيستم دي ماه ۱۲۳۰ خورشیدی در حمام فين كاشان
به قتل رساندند.
تاریخ ایران مملو از نخبهکشی است و این روند معیوب تا به امروز تحت عناوین مختلف ادامه داشته است. همیشه بودهاند کسانی که برای حفظ و ارتقا جایگاه خود، برای نخبگان حرف درآوردند و به انواع و اقسام برچسب ها، ایشان را از دایره اثرگذاری خارج نمودند.
اگر قرار به اعلام اسامی این افراد باشد، مثنوی هفتاد من خواهد شده، اما خارج از مصادیق، آنچه واقعیت دارد حیات این امر نامبارک است که بیش از هر چیز دیگری به توسعه ایران زمین آسیب رسانده و میرساند. هیچ پیشرفتی بدون نیروی انسانی کارآمد و راهگشا ممکن نخواهد بود و اگر هر روز شاهد تنگ تر شدن دایره خودیها باشیم، کار به جایی میرسد که دیگر دستی در میان نیست تا وقت گرفتاری به امید بیرون آمدنش از آستین منتظر بمانیم.
امیرکبیرهای فراوانی در رشتههای گوناگون علمی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در ایران رشد کردند که بخش اعظم ایشان را به بهانههای مختلف کنار گذاشته و کسانی را جایگزین آنها کردیم که نه کار را بلد بودند و نه راه را میشناختند، و تنها توانایی شان هماهنگی با قدرت و مجیزگویی بود. بهم خوردن تعادل میان تعهد و تخصص یکی از بزرگترین آسیبهای زمانه اخیر ماست که به عزلت نشینی بخش اعظمی از جامعه منجر شده است که هر یک به سهم خود ظرفیتی بزرگ بودند.
اگر این نخبه کشی ها متوقف نشود، آینده ایران روشن نخواهد بود. ایران برای همه کسانی است که دل در گرو این سرزمین دارند و تاریخ به ما نشان داده است آنکه ما را نقد میکند خیرخواه است، نه آنکه ادامه وضع موجود را مطلوب میداند و از ورود دانایان به عرصههای مختلف ممانعت به عمل میآورد.
- نویسنده : ملیحه منوری-سردبیر