فرصت ناعادلانه اجرای کنسرت در خیابان
فرصت ناعادلانه اجرای کنسرت در خیابان
زمانی که قرار بود همایون شجریان پس از جنگ 12روزه برای ارائه خدمتی به مردم و تحقق بخشیدن به رویای دیرینه خود در میدان آزادای تهران کنسرت خیابانی برگزار کند، شهرداری تهران ولوله‌ای راه انداخت که آن سرش ناپیدا بود. هیچ مقام امنیتی اشکالی در این کار ندید.

همگان معتقد بودند این کار شدنی است و خیلی هم خوب است. برنامه‌ریزی‌های اسپانسرینگ آن هم انجام شده بود و ناگهان علیرضا زاکانی گفت تمهیدات شهری این رویداد وجود ندارد. سپس دغدغه‌های عجیب‌وغریبی مطرح شد. مثل اینکه اگر کسی در خلال برگزاری مراسم هنجارشکنی کرد چه‌کار کنیم؟ خیابان را مگر می‌توان تا نیمه‌های شب بست؟ حالا جمعه است که باشد. چگونه نظافت شهری را بعد از این مراسم رعایت کنیم؟ داربست چگونه بزنیم؟ مردم کجا بنشینند؟ و بی‌شمار بهانه که اگر کسی بخواهد کاری را انجام ندهد می‌آورد.
ناگهان انگار به ذهن افراد هم‌تفکر با زاکانی هم این موارد رسید؛ اصلا از نظر این افراد این کارها چه معنی داشت؟ موافقان برگزاری کنسرت خیابانی همایون شجریان اما می‌گفتند که چگونه مراسم بزرگ‌تر و گسترده‌تر چون راهپیمایی‌ها مدیریت می‌شوند و یک اجرای دو ساعته مدیریت نمی‌شود؟ در نهایت اما اعلام شد این ماجرا کنسل است و دلخوری برای شجریان باقی ماند. حتی از دلایل برکنار نادره رضایی، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم عدم برنامه‌ریزی برای این برنامه بود و کمی بحث درباره مقصر آن ادامه یافت تا اینکه ناگهان یک اتفاق جالب افتاد.
اعلام شد برای مراسم رونمایی از مجسمه «زانوزنندگان در برابر» در میدان انقلاب اسلامی قرار است چند خواننده اجرای زنده داشته باشند. اجرای این مراسم هم برعهده مجید واشقانی بود. یعنی ناگهان چندین هنرمند در شب قرار بود در محل میدان انقلاب حاضر شوند و هیچ مشکلی هم برای رفت و آمد مردم وجود نداشت. نظافت رعایت شد، کسی هم از بابت هنجارشکنی‌های احتمالی نگرانی نداشت. آنچه بیشتر باعث تاسف است این است که حتی به آن مجسمه که رونمایی شده هم نقدهای مختلفی وارد است.
بهداد لاهوتی، مجسمه‌ساز با انتقاد از روندهای سلیقه‌ای در انتخاب و سفارش آثار شهری به ایسنا می‌گوید: در سال‌های اخیر ارتباط میان شهرداری و انجمن‌های تخصصی قطع شده و تصمیم‌گیری‌ها در فضایی بسته انجام می‌شود. او تأکید دارد که فقدان شفافیت در انتشار فراخوان‌ها، معرفی داوران و اطلاع‌رسانی عمومی، اعتماد جامعه هنری را از بین برده است.
محسن رافعی، دیگر مجسمه‌ساز نیز با بیان اینکه آثار شهری جزئی از حافظه‌ جمعی مردم‌اند، هشدار می‌دهد: حذف نهادهای تخصصی از فرایند تصمیم‌گیری و نبود نظارت کیفی، به افت سطح هنری شهر انجامیده است. انتخاب سوژه‌هایی مانند «والرین» که نماد شکست است، برای میدان مهمی چون انقلاب، انتخابی بحث‌برانگیز و ناسازگار با هویت فرهنگی جامعه است.
این هنرمندان در مجموع بر ضرورت بازگشت به سازوکار شفاف، مشارکت انجمن‌های تخصصی و نظارت کارشناسی بر پروژه‌های شهری تأکید دارند و خواستار اصلاح روند فعلی هستند تا آثار آینده، به جای حاشیه، بازتابی از خلاقیت و هویت ایرانی باشند.
کامبیز صبری، مجسمه‌ساز، نیز با انتقاد از نصب مجسمه‌ تازه در میدان انقلاب تهران می‌گوید: این اثر از چند جهت مورد نقد است، از جمله بی‌توجهی به اهمیت تاریخی و مکانی میدان انقلاب و نبود بررسی کارشناسی پیش از اجرای آن. میدان انقلاب یکی از نقاط مهم و تاریخی تهران است که بارها شاهد رویدادها و اجتماعات ارزشمند مردمی بوده و شایسته است اثری با فکر کاملاً حساب‌شده و پس از بررسی‌های مختلف در آنجا نصب شود. سخت‌گیری شهرداری تهران و به‌ویژه سازمان زیباسازی در دو دهه گذشته برای انتخاب اثر مناسب در این مکان نشان می‌دهد که خودِ شهرداری نیز به اهمیت این نقطه اذعان دارد. حال چه شده که در عرض کمتر از چند ماه تصمیمی گرفته شده و بدون کارشناسی خاصی مجسمه‌ای در این مکان نصب شده است؟
صبری با بیان اینکه این مجسمه برگرفته از نقش‌برجسته‌ای است که در نقش رستم قرار دارد، توضیح می‌دهد: در آن نقش‌برجسته که مربوط به هزاران سال پیش است، برخورد امپراتوری‌های آن زمان نشان داده می‌شود و امپراتوری قدرتمند ایران نیز بارها تا آتن پیش رفته و حتی آکروپولیس را تخریب کرده است. در مقابل، با رومیان و امپراتوری‌های دیگر نیز رویارو شده است. حال اگر چنین اثری که در اصل یک نقش‌برجسته است، بخواهد به‌صورت مجسمه کامل درآید، باید مناسبات خاص خود را داشته باشد؛ ضمن آنکه در این اثر خلاقیت ویژه‌ای هم دیده نمی‌شود.
این مجسمه‌ساز با اشاره به جنبه میراثی طرح می‌گوید: این نقش‌برجسته از آثار ثبت‌شده میراث فرهنگی ایران بزرگ است و استفاده از آن برای محکوم کردن قشری خاص یا نسبت دادن به سمت دیگری می‌تواند باعث انزجار و واکنش منفی جهانی نسبت به این اثر ارزشمند شود. ممکن است نادانسته به اثری آسیب بزنیم که تاکنون نماد افتخار ملی بوده است.
او با تأکید بر نامناسب بودن جنس و محل نصب اثر می‌افزاید: مجسمه اصلی از سنگ رسوبی کوه‌های اطراف تخت‌جمشید ساخته شده است. بنابراین، اگر قرار است چنین اثری در مکانی مهم چون میدان انقلاب نصب شود، شایسته است از سنگ تراشیده و با کیفیت بالا ساخته شود. علاوه بر این، مکان فعلی انتخاب درستی نیست و اگر قرار باشد چنین اثری بازتولید شود، بهتر است به صورت نقش‌برجسته و به عنوان شبیه‌سازی از آثار ساسانی یا هخامنشی در مکان عمومی دیگری نصب شود.
کامبیز صبری در پایان می‌گوید: انتقادها متوجه هنرمند سازنده نیست؛ زیرا طبیعی است که هر هنرمندی به دنبال سفارش و رونق کارگاه خود باشد. مسئله اصلی کارفرماست که حتی اگر نیت خیری داشته، چرا روند انتخاب را از مسیر اصولی و تخصصی طی نکرده است؟ اگر این کار از طریق انجمن مجسمه‌سازان یا نهادهای تخصصی بررسی می‌شد، چنین ابهاماتی پیش نمی‌آمد. این وضعیت باعث می‌شود ذهن‌ها به سمت روابط غیرشفاف و پنهانی برود؛ رابطه‌ای که مشخص نیست ژوری آن چه کسی بوده و بر چه اساسی انتخاب انجام گرفته است.
کلیت این ماجرا نشان داد امکانات در اختیار همه افراد در این کشور به شکل یکسان پراکنده نشده است. اگر کسی باشد که مسئولان آن را تعیین بکنند می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن یک اجرای گسترده در شلوغ‌ترین معابر شهر هم داشته باشد و هیچ مشکلی برای هماهنگی‌ها پیش نیاید اما کسی که دو ماه زودتر برای یک ماجرا برنامه‌ریزی کند ممکن است با بهانه‌هایی مانند اینکه نمی‌توانیم شهر را تمیز کنیم و هنجارشکنی‌ها را کنترل کنیم مواجه شود. در صورتی که افراد با هم هیچ تفاوتی ندارند و اتفاقاً می‌توان گفت که اجرای همایون شجریان باید پیچیدگی‌های کمتری نسبت به اجرای چندین خواننده و یک بازیگر در میدان انقلاب می‌داشت. همچنین رونمایی هم در کار نبود و باید جمع کردنش آسان‌تر به نظر می‌رسید. اما چه می‌شود کرد که اگر قرار باشد کاری انجام نشود، بهانه‌ها بسیار است و کارشکنی‌ها فراوان.