روز گذشته، این پرونده در دادگاه کیفری یک استان تهران وارد مرحله نهایی رسیدگی شد؛ جلسهای که آمیخته بود با بغض و اشک، خشم و التماس، امید و مطالبهی عدالت.
صبح یکشنبه، سالن دادگاه مملو از چهرههایی بود که هرکدام روایتی برای گفتن داشتند؛ خانواده داغدار قربانی، خانواده گریان متهم، خبرنگاران، مردم عادی، و فعالانی که هفتههاست به امید اجرای عدالت، این پرونده را دنبال میکنند.
در آغاز جلسه، پدر و مادر الهه با چشمانی اشکبار پشت تریبون رفتند. مادرش با صدایی لرزان اما محکم گفت:
«الهه فقط دخترم نبود، همه زندگیام بود. هنوز شبها صدای نفسهایش در گوشم میپیچد. با این قتل، ما هم کشته شدیم. آیا جنایتی به این هولناکی را میتوان بخشید؟»
در سوی دیگر، خانواده متهم، با چهرههایی شکسته و درمانده، از همان ساعات ابتدایی در محوطه دادگاه حضور داشتند. برادر متهم در حالیکه گریه میکرد، خطاب به خانواده مقتول گفت:
«زندگی ما هم نابود شده. دو فرزند معلول داریم، مادرم شب و روز ناله میکند، اما درک میکنیم که در برابر چنین داغی، حتی التماس هم رنگ میبازد.»
اما شاید آنچه این پرونده را از بسیاری از جنایتهای دیگر متمایز کرده، واکنش بیسابقه افکار عمومی باشد. در فضای مجازی، زیر پستهای خبری، در گفتوگوهای روزمره و حتی در دل خانوادهها، مطالبهای واحد شکل گرفته: عدالت، بیملاحظه و بیتأخیر.
وکیل خانواده حسیننژاد در این جلسه، با استناد به مدارک بیچونوچرا از جمله اعتراف صریح متهم، آثار جرم، گزارش پزشکی قانونی و تحلیلهای مخابراتی، بار دیگر تأکید کرد که این یک قتل عمد کاملاً برنامهریزیشده بوده است. به گفته او، قاتل پس از ارتکاب جنایت، کوشیده با از بین بردن شواهد، مسیر رسیدگی را گمراه کند.
نماینده دادستان نیز با تأیید کامل شواهد، گفت:
«با توجه به اسناد موجود، از نظر حقوقی و قانونی، پرونده برای اجرای حکم قصاص کاملاً آماده است.»
متهم در ابتدا منکر هرگونه دخالت در قتل بود، اما پس از مواجهه با تناقضهای متعدد و پرسشهای قاضی، لب به اعتراف گشود. اعترافی تلخ و بیثمر:
«نمیدانم چرا این کار را کردم. از خانواده الهه عذر میخواهم… پشیمانم.»
اما پشیمانی، هر چقدر هم واقعی، نمیتواند جان از دسترفته را بازگرداند. نمیتواند خلأ دخترکی را که حالا فقط خاطرهای شده، پر کند. نمیتواند دل شکسته مادری را التیام دهد که هنوز رد صدای نفسهای دخترش را بهخاطر دارد.
امروز جامعه ایران، بیش از هر زمان دیگری، با صدایی بلند خواهان اجرای بدون مماشات عدالت است. اجرای حکمی که نهتنها خانواده الهه را به آرامش نسبی برساند، بلکه پیام روشنی برای همهی کسانی باشد که ممکن است در آینده، در برابر مرز میان انسانیت و جنایت تردید کنند.
پرونده الهه، تنها یک پرونده جنایی نیست. نمادی است از هشدارهایی که نشنیده گرفتیم؛ از خشونتهایی که پشت درهای بسته خانهها قد کشیدند؛ از زخمهایی که در دل زنان و دختران این سرزمین جا خوش کردهاند.
در پایان این مسیر پر از اشک و درد، یک خواسته باقی مانده:
عدالت. بیابهام، بیتأخیر، بیملاحظه.
چرا که گاه، یک حکم درست، میتواند از تکرار صدها فاجعه جلوگیری کند.
- نویسنده : ملیحه منوری






























































































































































































