وقتی گذشته خط قرمز می‌شود
وقتی گذشته خط قرمز می‌شود
در سیاست ایران، گاه آنچه بیش از خودِ سخن اهمیت پیدا می‌کند، واکنشی است که به آن نشان داده می‌شود. ماجرای اخیر و موضع‌گیری رسمی رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت چهاردهم در واکنش به اظهارات یک چهره سیاسی درباره دولت گذشته، از همین جنس است؛ اتفاقی که اگرچه در ظاهر تلاشی برای حفظ اخلاق و وفاق سیاسی است، اما در لایه‌های عمیق‌تر، پرسش‌های جدی‌تری را درباره معیارهای نقد و حساسیت در فضای عمومی کشور مطرح می‌کند.

اظهارات الیاس حضرتی مبنی بر اینکه دولت با بی‌احترامی به دولت‌های گذشته موافق نیست و رئیس‌جمهور نیز همواره از زحمات دولت‌های پیشین قدردانی کرده، پیامی روشن دارد: دولت جدید نمی‌خواهد وارد بازی تخریب و تقابل شود. این موضع، در سطح شعار و نیت، قابل دفاع و حتی ضروری به نظر می‌رسد. اما مسأله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که می‌پرسیم چرا اساساً چنین واکنشی لازم شد و چرا یک سخن حاشیه‌ای به سطح موضع‌گیری رسمی دولت ارتقا پیدا کرد.
واقعیت این است که سخنان مطرح‌شده، نه بی‌سابقه بود و نه شدیدترین ادبیاتی که در سال‌های اخیر در نقد دولت‌ها شنیده‌ایم. فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران، سال‌هاست با انتقادهای تند، کنایه‌ها و حتی توهین‌های آشکار به دولت‌های مستقر خو گرفته است؛ انتقادهایی که اغلب بدون واکنش رسمی رها می‌شوند و بخشی از زیست عادی سیاست به حساب می‌آیند. همین تجربه ساده، یک سؤال اساسی را پیش می‌کشد: اگر همین ادبیات، همین لحن و حتی تندتر از آن، متوجه دولت فعلی بود، آیا باز هم شاهد چنین حساسیت و واکنش سریعی می‌بودیم؟
پاسخ، دست‌کم با تکیه بر تجربه سال‌های گذشته، چندان پیچیده نیست. نقد دولت مستقر، حتی در شدیدترین اشکال آن، معمولاً امری عادی تلقی می‌شود و کمتر پیش می‌آید که مقامات رسمی برای آن توضیح بدهند یا اعلام موضع کنند. اما وقتی جهت نقد تغییر می‌کند و سخن متوجه دولت‌های گذشته می‌شود، ناگهان مفاهیمی چون احترام، وحدت ملی و پرهیز از دوقطبی‌سازی برجسته می‌شوند و حساسیت‌ها بالا می‌رود. این تفاوت، تصادفی نیست و از وجود نوعی حساسیت نامتقارن در سیاست رسمی کشور خبر می‌دهد.
دولت چهاردهم در آغاز مسیر خود، بیش از هر چیز در پی تثبیت تصویری آرام، اخلاق‌گرا و وحدت‌طلب از خویش است. در چنین شرایطی، هر سخنی که شائبه تقابل و تخریب داشته باشد، حتی اگر از سوی یک فعال سیاسی غیردولتی مطرح شود، می‌تواند این تصویر را مخدوش کند. بنابراین واکنش رسمی، بیش از آنکه دفاعی از دولت‌های گذشته باشد، تلاشی برای صیانت از هویت سیاسی دولت فعلی و مدیریت فضای نمادین قدرت است.
اما پیامد این رویکرد، هزینه‌دار شدن سخنانی است که در شرایط دیگر به‌سادگی نادیده گرفته می‌شدند. وقتی یک جمله معمولی به موضوع واکنش رسمی تبدیل می‌شود، یعنی فضای سیاسی به‌جای سعه‌صدر، دچار شکنندگی شده است؛ فضایی که در آن مرزهای نقد هر روز تنگ‌تر می‌شود و تحمل شنیدن صداهای متفاوت کاهش می‌یابد. در چنین فضایی، سیاست‌ورزی به‌جای تمرکز بر مسائل اساسی، ناخواسته درگیر مدیریت حاشیه‌ها می‌شود.
وفاق ملی، اگر قرار است معنای واقعی داشته باشد، نمی‌تواند بر پایه معیارهای دوگانه بنا شود. نقد، زمانی سازنده و قابل قبول است که هزینه آن، مستقل از جهت و مخاطب، یکسان باشد. اگر نقد گذشته حساسیت‌زا و نقد حال عادی تلقی شود، شعار وفاق به‌تدریج تهی از محتوا می‌شود و اعتماد عمومی به آن آسیب می‌بیند. احترام به دولت‌های پیشین، زمانی معنا دارد که هم‌زمان با پذیرش نقد دولت فعلی همراه باشد؛ وگرنه به ابزاری سیاسی بدل می‌شود، نه یک اصل اخلاقی پایدار.
ماجرای اخیر، در نهایت، آینه‌ای است از وضعیت امروز سیاست ایران؛ وضعیتی که در آن انتقاد به دولت مستقر کم‌هزینه است، اما نقد گذشته ناگهان به خط قرمز تبدیل می‌شود. اگر همین سخنان درباره دولت فعلی بیان می‌شد، احتمالاً نه واکنشی در کار بود و نه حساسیتی برانگیخته می‌شد. این تفاوت، نه از شدت سخن، بلکه از جهت آن ناشی می‌شود؛ و تا زمانی که این عدم توازن پابرجاست، نه نقد به اصلاح می‌انجامد و نه وفاق از حد یک شعار فراتر خواهد رفت.