مثال‌ها وقتی مسموم‌اند، کلمات را هم بیمار می‌کنند
مثال‌ها وقتی مسموم‌اند، کلمات را هم بیمار می‌کنند
آقای وزیر آموزش و پرورش، تشبیه معلمان به چوپان و دانش‌آموزان به گوسفند، نه تنها باعث رنجش گسترده فرهنگیان شد، بلکه نشان‌دهنده نگاهی تحقیرآمیز به حرفه معلمی و جایگاه دانش‌آموزان است. این استعاره نه‌تنها اثرات روانی منفی به دنبال دارد، بلکه می‌تواند برای نسل‌های آینده نیز پیامدهای جدی به بار آورد.

در روزهای گرامیداشت مقام معلم، جمله‌ای از زبان عالی‌ترین مقام آموزش و پرورش کشور نقل شد که واکنش‌های فراوانی در پی داشت. تشبیه معلم به چوپان و دانش‌آموز به گوسفند—حتی اگر از سر نیت آموزشی یا استعاری بیان شده باشد—نه‌تنها باعث رنجش گسترده فرهنگیان شد، بلکه نشان داد که گاه یک مثال نادرست، می‌تواند شأن یک جامعه بزرگ را خدشه‌دار کند و پیام اصلی را به حاشیه ببرد.
در فرهنگ ما، «مثال» برای روشن‌سازی و ارتقای مفاهیم است، نه تحقیر. وقتی در مثالی، از حیوانات برای توصیف نقش انسان‌ها—آن هم در مقام معلمی و دانش‌آموزی—استفاده می‌شود، حتی اگر نیت منفی در کار نباشد، ناخودآگاه بار معنوی و روانی آن بر مخاطب، تحقیر، بی‌ارادگی و نفی انسانیت را تداعی می‌کند.
بنده به‌عنوان یک روانشناس و مدرس، نگرانم که چنین مثال‌هایی چه تأثیری بر روانِ حرفه‌ای معلمان خواهد گذاشت. معلمی که با هزار دشواری، انگیزه خود را حفظ می‌کند، وقتی از سوی رأس نظام آموزشی به «چوپان» تشبیه شود، با دو آسیب جدی مواجه خواهد شد: یکی تضعیف عزت‌نفس حرفه‌ای، و دیگری افزایش فرسودگی روانی. پژوهش‌ها نشان می‌دهند احساس بی‌ارزشی در محیط کار، به اندازه کاهش حقوق، می‌تواند انگیزه و کیفیت کار را
کاهش دهد.
و اما دانش‌آموزان؛ آنان گوسفند نیستند. کودک و نوجوانی که قرار است آینده‌ساز باشد، باید از همان ابتدا، با احساس شأن انسانی، مسئولیت‌پذیری، حق انتخاب و قدرت تفکر رشد کند. اگر خود را در جایگاه «گوسفند» تصور کند، چگونه خلاقیت، پرسشگری و مسئولیت اجتماعی در او شکل خواهد گرفت؟
در روان‌شناسی ارتباطات، ما پدیده‌ای داریم به نام «استعاره مسموم»؛ یعنی تشبیهی که نه‌تنها پیام را منتقل نمی‌کند، بلکه ذهن مخاطب را مسموم و منحرف می‌سازد. به باور من، این استعاره، نمونه‌ای از همان‌گونه است. شاید نیت وزیر محترم، هدایت‌گری معلم بوده باشد، اما انتخاب مثال، مسیر پیام را کاملاً منحرف کرد.
در نهایت، آنچه ما از یک وزیر آموزش و پرورش انتظار داریم، نه صرفاً مدیریت اداری یا بودجه‌ای، بلکه اداره هوشمندانه ذهن‌ها و معناهاست. کسی که بر کرسی فرهنگ و تعلیم نشسته، باید بداند که واژه‌ها، بار معنوی و روانی دارند و گاه بیش از سیاست‌گذاری‌ها، دل‌ها را می‌سازند یا ویران می‌کنند.
پیشنهاد می‌کنم وزارت آموزش و پرورش با صداقت و درک مسئولیت، نسبت به این سخن ناپسند، شفاف‌سازی یا عذرخواهی شایسته انجام دهد. معلمان و دانش‌آموزان ما شایسته احترام‌اند، نه تشبیه به بی‌ارادگان.
نه، آقای وزیر!
معلم، چوپان نیست؛ معلم، بیدارگر انسان است.
دانش‌آموز، گوسفند نیست؛ دانش‌آموز، جستجوگر فرداست.
و کلاس درس، طویله نیست؛ کلاس، کارگاه ساختن آینده است.
اگر کسی این تمایز را نمی‌فهمد، شاید وقت آن رسیده باشد که جای خود را به کسی بدهد که واژه‌ها را نه فقط می‌گوید، بلکه «می‌فهمد».

  • نویسنده : دکتر علی‌اکبر خادمی روانشناس، فرهنگی و فعال رسانه‌ای