چند شب پیش خیلی شاکی بودم، مدام با خودم کلنجار می رفتم، هر کاری هم می کردم اوضاع رو به راه نمی شد. تصمیم گرفتم برم سراغ آقا رضا که شیفت بود. حدود یک ساعت بعد از نیمه شب بود که توی لابی هتل- آپارتمان حاجی، روبه روی هم، جلوی دو تا چای داغ نشستیم. […]

چند شب پیش خیلی شاکی بودم، مدام با خودم کلنجار می رفتم، هر کاری هم می کردم اوضاع رو به راه نمی شد. تصمیم گرفتم برم سراغ آقا رضا که شیفت بود.
حدود یک ساعت بعد از نیمه شب بود که توی لابی هتل- آپارتمان حاجی، روبه روی هم، جلوی دو تا چای داغ نشستیم.
رضا کمی به من خیره شد و گفت: عابد چی شده؟ غروب که توی خیابون مختاری دیدمت سرحال بودی؟
گفتم: یادته بهت گفتم باید برم دیدن دوست عزیزی برای تحویل یک نوشته. توی متروی منیریه، روی سکوی انتظار، کنار یک زوج جوون نشستم. تا چشمشون به جعبه شیرینی که برای دوستم از قنادی لادن خریدم افتاد، حرف از قنادی های معروف تهرون و جاها و پاتوق های قدیمی شناخته شده شروع شد و به کار و زندگی رسید که فهمیدن من می نویسم و نسبت به مسائل و مشکلات جامعه حساسیت نشان میدم.
رضا که ساکت نشسته بود، جرعه ای چای نوشید و پرید وسط حرفم: خب… از این بهتر نمی شه!
من همینطور که مشغول هم زدن چاییم بودم، گفتم: عجله نکن! این دختر و پسر بسیار مودب و خوشرو و با انرژی وقتی فهمیدن اهل نوشتن ام، با تعجب گفتند: راستی… شما فکر می کنید چیزی با نوشتن توی مملکت عوض میشه؟!
رضا که انگار منتظر این حرفا نبود، کمی جابه جا شد و آمد تا حرف بزنه، ادامه دادم: بهشون گفتم، می دونم کار سختیه… می دونم گوش شنوایی در کار نیست و دیوار بی اعتمادی مثل یک کوه صعب العبور شده… اما من بدون اعتقاد به موثر بودن گفتن و نوشتن و تلاش برای بهبود اوضاع زندگی مردم، زندگی برام معنا نداره…
رضا جابه جا شد، ته مانده چای اش را سر کشید و نگاه کرد انگار که می خواست، آخر داستان را بشنود. من هم یک راست رفتم سر اصل مطلب:
ما سه نفر سرگرم بحث بودیم که یک دفعه یک آقایی بغل دست من نشسته بود، پرید وسط حرف ما و با صدای بلندی گفت: منم در کار نویسندگی هستم و تازگی یکی از داستان های کوتاهم جایزه گرفته…
دست بردار نبود و یک ریز حرف می زد و از مسائل خصوصی و کاری اش می گفت و بدون توجه به ما که از سر اجبار و رودر بایستی گوش می کردیم.
رضا با اخم و عصبانیت گفت: خب فوری حرفش را قطع می کردی!
گفتم: باور کن یک لحظه هم امان نمی داد، انگار رادیو قورت داده بود.
رضا پرسید: خب… بعد چی شد؟
گفتم: هیچی، قطار رسید و اون زوج جوون، سری تکون دادن و در شلوغی مسافرا سوار شدن و رفتن!
رضا سکوت کرد و با ناراحتی بلند شد برود که گفتم:
– می دونی رضا ملاحظه کاری ها و رودربایستی های بی جا، یکی از مشکلات روابط اجتماعی ماهاست، مثل این بار که باعث شد تا فرصت دوستی با این زوج جوون رو از دست بدم.
رضا دستی به پشتم زد و گفت: غصه نخور شاید باز هم اتفاقی، طرفای منیریه و توی ایستگاه مترو اونارو دیدی… خدارو چه دیدی!

توریسم فضایی ارزان می‌شود
در ماه‌های آینده اولین سفرهای آزمایشی به جو زمین شروع می‌شود. بنیاد آمریکایی ناسا به زودی انبوه گردشگران را به ایستگاه فضایی ISS می‌برد. در آینده نزدیک اقتصاد فضایی رونق پیدا می‌کند.
بنیاد فضایی آمریکا (ناسا) برای تأمین بودجه هنگفت خود ابتکار تازه‌ای را برنامه‌ریزی کرده است: از سال آینده سفرهای توریستی به فضا شروع می‌شود. آدم‌های ثروتمندی که به همه جا رفته‌اند و روی زمین دیگر جایی برای مسافرت ندارند، می‌توانند در آینده نزدیک به سوی مقصدی نامألوف روانه شوند: جو زمین.
ناسا قصد دارد درهای ایستگاه فضایی بین‌المللی ISS را به روی توریست‌هایی از سراسر جهان باز کند. ناسا برای پروازهای فضایی خود از تکنولوژی روسی استفاده می‌کند و سفینه پرواز در اختیار ندارد. برای سفرهای توریستی به فضا ناسا قصد دارد از تکنولوژی هواپیماسازی بوئینگ استفاده کند. کارشناسان ناسا که وعده فضانوردی برای همگان را داده‌اند، از روزی پرشکوه در تاریخ بشر سخن می‌گویند.