واکنش‌های داغ به چالش‌های سرد
واکنش‌های داغ به چالش‌های سرد
طی روزهای اخیر، با ثبت جهانی شماری از عناصر فرهنگی مانند «نگارگری به سبک کمال‌الدین بهزاد» به نام افغانستان و «سمنوپزی» به نام ازبکستان در بیستمین اجلاس کمیته میراث ناملموس یونسکو در هند، موجی از نگرانی، پرسش و حساسیت در افکار عمومی ایران به راه افتاد. این رویداد پرسشی کلیدی را بار دیگر در مرکز توجه قرار داده است: فرآیند ثبت جهانی که با نیت حفظ و اشاعه صلح فرهنگی طراحی شده بود، چگونه و چرا در عمل به منبعی برای تنش، رقابت و سوءتفاهم میان کشورهایی تبدیل می‌شود که ریشه‌ها و پیشینه‌های فرهنگی مشترکی دارند؟

برای درک عمق این مسئله، باید از سطح واکنش‌های احساسی فراتر رفته و به لایه‌های زیربنایی آن نظر افکند. یک نگاه کارشناسانه از درون پژوهشگاه میراث فرهنگی، نشان می‌دهد که این مناقشات تنها یک اختلاف ساده بر سر نام نیست، بلکه نشانه‌ای از یک پارادوکس بنیادین، ضعف‌های ساختاری و نیاز مبرم به بازتعریف راهبرد ملی در قبال میراث فرهنگی ناملموس است.

در هسته مرکزی این تنش‌ها، یک تضاد ذاتی نهفته است. کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو برای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس با این هدف نوشته شد که مالکیت مطلق را به رسمیت نشناسد و بر ماهیت زنده، پویا و اشتراکی این میراث تأکید کند. اما خود فرآیند ثبت، عملی متناقض‌نما خلق می‌کند. هنگامی که یک پدیده فرهنگی شفاهی، آیینی یا مهارتی که قرن‌ها در بستر زندگی جریان داشته، در قالب یک پرونده مکتوب، مستند و نهایی می‌شود، ناخواسته از حالت «میراث زیست‌شده» خارج و به یک «متن» یا «سند» رسمی تبدیل می‌گردد. این گذار از شفاهیّت به نوشتار، از دیدگاه بسیاری از فلاسفه و جامعه‌شناسان، همان لحظه‌ای است که فرهنگ وارد عرصه قدرت، رقابت و مشروعیت‌سازی می‌شود. متن، ابزاری برای تثبیت، ادعا و هویت‌سازی می‌گردد. بنابراین، حتی اگر در متن قوانین یونسکو واژه‌ای از مالکیت نباشد، منطق اجرای آن، کشورها را به طور طبیعی به سمت رقابتی نمادین سوق می‌دهد؛ رقابتی که پیروزی در آن، در افکار عمومی بسیاری از کشورها، شبیه به کسب یک مدال طلای فرهنگی و سبب غرور ملی تلقی می‌شود. یونسکو هرچند با پیشنهاد ثبت‌های چندملیتی و تأکید بر ادبیات غیرمالکیتی سعی در تعدیل این مسئله داشته، اما واقعیت عینی جهان نشان داده که این تلاش‌ها در برابر میل شدید کشورها به ساختن و تحکیم هویت ملی مدرن از طریق این نمادها، کارایی چندانی نداشته است.

در این میان، وضعیت ایران و حساسیت افکار عمومی آن، تنها به این تناقض جهانی محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در مجموعه‌ای از چالش‌های داخلی و راهبردی نیز دارد. یکی از اصلی‌ترین این چالش‌ها، ضعف مفرط در دیپلماسی فعال میراثی است. ایران با وجود داشتن موقعیت تاریخی به عنوان یکی از کانون‌های اصلی حوزه تمدنی ایرانی، در پیشنهاد و پیگیری ثبت‌های مشترک با کشورهای همسایه و هم‌فرهنگ، مانند افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و حتی کشورهای حوزه قفقاز، بسیار کند و غیرفعال عمل کرده است. در حالی که کشورهای تازه‌تأسیس یا در حال بازتعریف هویت ملی خود، با سرعت و برنامه‌ریزی به ثبت عناصر مشترک اقدام می‌کنند، رویکرد ایران غالباً منفعلانه و واکنشی بوده است. این امر نه تنها باعث از دست دادن فرصت‌های تاریخی برای تثبیت نقش پیونددهنده ایران شده، بلکه این احساس را در داخل کشور تقویت کرده که گویی دارایی‌های معنوی تاریخی در حال انتقال یک‌طرفه به دیگران است.

مشکل دوم، تحول رویه ثبت از یک فرآیند عمیقاً پژوهشی به یک وظیفه اداری و کمّی‌گراست. در بسیاری از موارد، ادارات کل استانی میراث فرهنگی که ماهیتاً نهادهای اجرایی و اداری هستند، موظف به تهیه پرونده‌های ثبت شده‌اند. در این نظام، معیار موفقیت، اغلب تعداد پرونده‌های ارسالی به تهران است، نه عمق پژوهش میدانی، کیفیت مستندسازی یا تدوین برنامه جامع برای حفاظت زنده و پویا از آن عنصر. این کمّی‌گرایی، باعث تولید انبوه پرونده‌هایی شده که پشتوانه پژوهشی قوی ندارند و از سویی، حساسیت‌های محلی و رقابت‌های درون‌استانی بر سر «مالکیت» یک آیین یا هنر را نیز دامن زده است. این در حالی است که روح اصلی کنوانسیون، نه تنها بر ثبت، که بر «حفاظت» و تضمین تداوم آن میراث در بستر زندگی جامعه تأکید دارد.

ضعف سوم، به فقدان زیرساخت‌های گسترده فرهنگی بازمی‌گردد. «سواد میراثی» به معنای آگاهی عمیق و مبتنی بر دانش از زوایای مختلف فرهنگ و تمدن، در نظام رسمی آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها و حتی برنامه‌های رسانه ملی جایی ندارد. این فقدان، خلا دانش را با احساسات پر می‌کند و باعث می‌شود واکنش‌ها به رویدادهایی مانند ثبت‌های اخیر، بیشتر شبیه به یک عکس‌العمل هیجانی در برابر یک توهین نمادین باشد تا تحلیل یک مسئله پیچیده بین‌المللی. از سوی دیگر، اقتصاد فرهنگ و صنایع خلاق در ایران، اعم از سینما، انیمیشن، تولید محتوای دیجیتال، گردشگری فرهنگی و طراحی صنعتی مبتنی بر motifsهای باستانی، بسیار ضعیف است. در نتیجه، ملت ایران ابزارهای نرم و جذاب چندانی برای روایتگری و به نمایش گذاشتن عظمت تمدنی خود در عرصه جهانی در اختیار ندارد. در چنین شرایطی، «ثبت جهانی در فهرست یونسکو» به تنها عرصه قابل لمس و بین‌المللی برای اثبات هویت تبدیل شده و تمام فشار و انتظار افکار عمومی روی این نقطه متمرکز می‌شود. طبیعی است که هرگونه تلقیِ عقب‌نشینی در این عرصه، به منزله شکستی بزرگ و جبران‌ناپذیر قلمداد شود.

اما برای عبور از این بن‌بست و تبدیل تهدیدهای کنونی به فرصت‌های آینده، نیازمند تدبیری خردمندانه، بلندمدت و مبتنی بر اقدام عملی هستیم. نخستین و فوری‌ترین گام، تغییر رویکرد از دیپلماسی منفعل به دیپلماسی فعال و پیش‌دستانه است. ایران باید با سرعت، کار گروهی متشکل از دیپلمات‌ها، مورخان، مردم‌شناسان و متخصصان میراث فرهنگی تشکیل دهد و فهرست جامعی از عناصر فرهنگی مشترک با تمام همسایگان خود تهیه کند. سپس این فهرست باید مبنای گفت‌وگو و دعوت به همکاری برای ثبت‌های چندملیتی قرار گیرد. تهیه و انتشار یک دانشنامه دیجیتال آنلاین به چند زبان از میراث ناملموس حوزه ایران فرهنگی، می‌تواند گامی نمادین و عملی در جهت اثبات عزم ایران برای نقش‌آفرینی به عنوان کانون پیونددهنده باشد.

گام دوم، اصلاح بنیادین سازوکار داخلی ثبت است. «دفتر ثبت میراث ناملموس» باید به یک «مرکز پژوهشی ملی میراث ناملموس» ارتقا یابد. معیار ارزیابی استان‌ها باید از تعداد پرونده، به کیفیت پژوهش‌های میدانی، عمق مصاحبه با گویشوران و حاملان واقعی میراث، و ارائه برنامه‌های عملیاتی برای حفاظت و ترویج آن عنصر در جامعه محلی تغییر کند. هر پرونده ثبت باید حاصل ماه‌ها یا سال‌ها مطالعه میدانی و کتابخانه‌ای باشد، نه محصول چند هفته کار اداری.

گام سوم، سرمایه‌گذاری گسترده بر سواد میراثی و ابزارهای روایتگری نوین است. باید مفاهیم پایه میراث فرهنگی، نه به صورت خشک و حفظی، بلکه به شکل جذاب و تحلیلی، وارد کتب درسی مقاطع مختلف شود. از طرفی، با حمایت واقعی از صنایع خلاق، می‌توان روایت‌های جذاب از اسطوره‌ها، تاریخ، هنر و آیین‌های ایران را در قالب فیلم، بازی رایانه‌ای، انیمیشن و تولیدات دیجیتال به جهانیان عرضه کرد. زمانی که ایران بتواند تصویر زنده و پویایی از فرهنگ خود در اذهان جهانیان ایجاد کند، نگرانی از «دزدیده شدن» یک نام، به میزان زیادی کاهش خواهد یافت، زیرا آن نام تنها بخش کوچکی از یک کلیت باشکوه و به خوبی شناسانده شده خواهد بود.