مذاکرات اولیه، برخلاف تصور، پیچیده نبود. باشگاه پاختاکور برای صدور رضایتنامه عددی در حدود ۴۰۰ هزار دلار را پذیرفت. رقمی که در مقیاس بازار منطقهای، برای مدافعی با سابقه ملی و حضور ثابت در لیگ ازبکستان، قابل دفاع به نظر میرسید. اما گره اصلی نه در تاشکند، بلکه در مسیر توافق با خود بازیکن شکل گرفت. جایی که اختلاف نگاهها، پای واسطهها و ملاحظات غیرفنی، معادله را تغییر داد.
پرسپولیس در ابتدای مسیر، با برآوردی نزدیک به یک میلیون دلار به سراغ این انتقال رفت، رقمی که شامل دستمزد، پاداشها و هزینه رضایتنامه میشد. با این حال، در ادامه و همزمان با علنی شدن نیاز فوری سرخها در پست دفاع راست، فضای مذاکره دستخوش تغییر شد. رقم پیشنهادی علیجانوف، بهتدریج افزایش یافت و حالا صحبت از بستهای نزدیک به ۱.۵ تا حتی ۲ میلیون دلار است؛ عددی که بیش از آنکه حاصل ارزشگذاری فنی باشد، محصول بازی بازار و افزایش قدرت چانهزنی اطرافیان بازیکن است.
نقش واسطهها در این میان تعیینکننده بوده است. وقتی باشگاهی با کمبود گزینه، بدون آلترناتیو آماده وارد مذاکره میشود، پیام روشنی به بازار میفرستد: نیاز فوری داریم. همین پیام، کافی است تا قیمتها جهش پیدا کند. علیجانوف در چنین شرایطی، از یک خرید منطقی به پروژهای پرریسک تبدیل شده؛ پروژهای که هزینه آن، نه فقط ارزی، بلکه مدیریتی و حتی روانی است.
اما مسئله فقط پول نیست. گزارشها از تردید بازیکن برای حضور در فوتبال ایران حکایت دارد. تردیدی که ریشه در مشورتهای غیرفنی و نگرانیهای شخصی دارد. تجربه برخی بازیکنان خارجی، مسائل مربوط به نقلوانتقال پول، فضای رسانهای و آینده حرفهای، عواملی هستند که در تصمیم نهایی او بیتأثیر نیستند. به همین دلیل، حتی اگر پرسپولیس به رقم موردنظر نزدیک شود، همچنان خطر نه گفتن لحظه آخری وجود دارد؛ خطری که هزینههای جانبی آن میتواند بسیار سنگین باشد.
در سوی دیگر، بحران پست دفاع راست پرسپولیس هر روز عمیقتر میشود. با کنار گذاشتن اوریه و عدم نهایی شدن مذاکرات با سایر گزینهها، حالا کادرفنی عملاً با کمبود انتخاب مواجه است. اتکای کامل به یک مدافع جوان، در تیمی که برای قهرمانی میجنگد، ریسک بالایی دارد و همین فشار، مدیران را به ادامه مذاکره با علیجانوف سوق داده است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست: آیا باید به هر قیمتی این پروژه را به سرانجام رساند؟
نگاهی به بازار نشان میدهد که پرداخت نزدیک به ۲ میلیون دلار برای مدافعی در این سطح، با منطق نقلوانتقالاتی همخوانی ندارد. پرسپولیس پیش از این نیز تجربه خریدهای پرهزینهای را داشته که بازدهی مورد انتظار را به همراه نیاوردهاند. تکرار همان الگو، آن هم در شرایط اقتصادی فعلی باشگاه، میتواند تبعات بلندمدت داشته باشد؛ از فشار مالی گرفته تا افزایش سطح انتظارات و کاهش تحمل برای خطاهای فنی.
از منظر مدیریتی، مشکل اصلی شاید نه خود علیجانوف، بلکه شیوه پیشبرد مذاکرات باشد. تمرکز بیش از حد روی یک گزینه، بدون فعالسازی مسیرهای موازی، باشگاه را در موضع ضعف قرار میدهد. در چنین فضایی، هر «نه» احتمالی، به بحران تبدیل میشود. پرسپولیس اگر میخواهد از این بنبست خارج شود، ناچار است یا سقف هزینهکرد خود را بهطور شفاف تعریف کند یا همزمان، گزینههای جایگزین را جدی بگیرد.
پرسپولیس در این نقطه، بیش از هر چیز نیازمند یک تصمیم قاطع است؛ تصمیمی که یا به معنای عقبنشینی آگاهانه از یک معامله پرهزینه باشد، یا پذیرش تبعات مالی آن با مسئولیتپذیری کامل. ادامه این وضعیت خاکستری، تنها زمان را میسوزاند و فشار را بر کادرفنی و تیم افزایش میدهد. اگر علیجانوف قرار است بیاید، باید در چارچوبی شفاف و با عددی قابل دفاع باشد؛ و اگر نه، باشگاه باید شجاعت بستن این پرونده و حرکت به سمت گزینههای دیگر را داشته باشد.
پنجره زمستانی، بیش از آنکه میدان آزمون ستارهها باشد، محکی برای بلوغ مدیریتی است. «نه» گفتن به یک انتقال پرحاشیه، گاهی ارزشمندتر از «بله»ای است که بعدها به پشیمانی ختم میشود. علیجانوف میتواند یک تقویت مفید باشد، اما اگر قرار است به گرانترین «نه» زمستان تبدیل شود، شاید همین پاسخ منفی، پرسپولیس را از یک اشتباه پرهزینه نجات دهد.
- نویسنده : مهسا حسینی
































































































































































































