تحلیلگران بینالمللی، از جمله در گزارشهای منتشرشده توسط The Guardian و The Washington Post، بر این باورند که حضور چهرههایی مانند ایلان ماسک، سم آلتمن، جنسن هوانگ و لری فینک در این سفر، نهتنها بهمنظور بهرهبرداری از فرصتهای اقتصادی جدید در منطقه بوده، بلکه نشاندهنده تلاش برای بازتعریف نقش ایالات متحده در رقابتهای ژئوپلیتیکی، بهویژه در برابر چین، است.
از سوی دیگر، برخی منتقدان این رویداد را بهعنوان نمونهای از “دیپلماسی معاملهمحور” ترامپ توصیف کردهاند که در آن، منافع اقتصادی شخصی و شرکتی بر اصول سنتی سیاست خارجی اولویت مییابد. بهعنوان مثال، دریافت هدیهای به ارزش ۴۰۰ میلیون دلار از سوی قطر، سؤالاتی را در مورد تضاد منافع و شفافیت برانگیخته است.
از منظر سینمایی، این رویداد شباهتهایی با فیلمهای مستندی مانند ۲۰۱۰Inside Job و ۲۰۱۷The Summit دارد که به بررسی تعاملات پیچیده بین سیاست، اقتصاد و منافع شخصی میپردازند. در این فیلمها، همانند رویداد اخیر، تمرکز بر نقش افراد کلیدی در شکلدهی به سیاستها و توافقات اقتصادی است که تأثیرات گستردهای بر جوامع و کشورها دارند.
فیلم Inside Job به کارگردانی چارلز فرگوسن نشان میدهد که چگونه مدیران شرکتهای بزرگ، بانکها و مؤسسات اعتباری با سوءاستفاده از سیاستگذاریهای آزاد اقتصادی، سرمایههای مردم را به ریسک انداختند. این موضوع را میتوان به شکل نمادین به “نظام سرمایهداری افسارگسیخته” تعبیر کرد.
اگر به سفرهای دونالد ترامپ به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نگاه کنیم، بهویژه آن دیدارهایی که با حضور مدیران عامل شرکتهای بزرگ آمریکایی همچون بلکراک (Larry Fink)، سیتیگروپ (Jane Fraser)، کوالکام (Cristiano Amon)، IBM (Arvind Krishna)، بلکاستون (Stephen Schwarzman)، گوگل/آلفابت (Ruth Porat)، آمازون (Andy Jassy)، انویدیا (Jensen Huang)، تسلا (Elon Musk) و پَلَنتر (Alex Karp) برگزار شد نکات قابل توجهی به شکل نمادین شبیه به تحلیلهای فیلم Inside Job به چشم میخورد:
وقتی شرکتها جای دولتها را میگیرند: ظهور سرمایهداری فراملی در عصر ترامپ
دیدارهای ترامپ با شیوخ عرب و حضور مدیران کمپانیها نشوندهنده یک مدل نوین از سرمایهداری مشارکتی فراملی بود. کمپانیها بیش از آنکه پاسخگوی مردم آمریکا باشند، به سودآوری جهانی فکر میکردند و ترامپ این وسط تنها نقش یک”دلال اقتصادی دولتی”را بازی میکرد و نه فقط رئیسجمهور،قراردادهای تسلیحاتی، سرمایهگذاریهای نفتی، و توافقهای میلیارد دلاری میان آمریکا و کشورهای عربی دقیقاً همان نوع تعاملاتی است که Inside Job درباره والاستریت میگوید.به عنوان شکل جدیدی از اتحاد خطرناک دولت و سرمایه ، همانند بحران ۲۰۰۸، در این دیدارها نیز نبود شفافیت و حسابرسی به چشم میخورد. قراردادهای پشت درهای بسته و حضور شرکتهای نظامی-صنعتی دقیقاً همان چیزهایی است که این مستند نسبت به آن هشدار میدهد.
در مستند دیگرکه یک درام سیاسی-روانشناختی تحت عنوان ۲۰۱۷ The Summit است ،کارگردان سانتیاگو میتره درباره نشستهای خصوصی و نیمهعلنی سیاستمداران جهانی، رهبران شرکتهای چند ملیتی و صاحبان قدرت مالی صحبت می کند و به بررسی این میپردازد که چگونه تصمیمات کلان اقتصادی و ژئوپلیتیک در فرمتهایی مثل G20، مجمع جهانی اقتصاد در داووس (WEF) در فضایی خارج از دید عموم مردم گرفته میشوند و نشستهای پنهانکارانه برگزار می گردد. الگوی رفتاری ترامپ در سفر به عربستان، امارات و قطر دقیقاً شبیه چیزی بود که The Summit نشان میدهد در این سفرها، ترامپ به نوعی پل ارتباطی بود میان شرکتهای بزرگ آمریکایی و ثروت نفتی عربستان. مشابه جلسات “داووس” یا “G20″، درهر حال درسته که این سفرها با هدف امضای قراردادهای چند صد میلیارد دلاری برگزار شدند، ولی بدون شفافسازی برای افکار عمومی در ظاهر، قراردادها اقتصادی بودند، اما در باطن، اهداف فراتر از اقتصاد بود اهداف ژئوپلیتیک (مهار ایران، تسلط بر بازار انرژی، نفوذ سیاسی) اگرچه در این فیلم مستقیماً به ایران اشارهای نمیشود.اما فضای فیلم پر از ارجاع غیرمستقیم به رقابتهای قدرتهای بزرگ (مثل آمریکا) برای تسلط بر منابع انرژی در کشورهای در حال توسعه و کنترل جریان تصمیمگیریهای سیاسی آنهاست چیزی که میتواند تداعیکننده سیاستهایی شبیه به مهار ایران یا نفوذ در خاورمیانه هم باشد، ولی نه بهصورت شفاف یا مستقیم دقیقاً همون چیزی که The Summit نسبت به آن هشدار میدهد.
به هر روی سفرهای دونالد ترامپ به کشورهای عربی در دوران ریاستجمهوریاش، بهویژه در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۲۵، نهتنها بهعنوان قراردادهای اقتصادی بزرگ مطرح شدند، بلکه اهداف ژئوپلیتیکی عمیقتری را دنبال میکردند. تحلیلهای رسانهها و کارشناسان اقتصادی بینالمللی نیز این رویکرد را تأیید میکنند.
در این راستا گاردین گزارش داد که ترامپ در سفرهای خود به خلیج فارس، قراردادهای عظیمی را امضا کرد که نهتنها برای شرکتهای آمریکایی سودآور بودند، بلکه به افزایش ثروت شخصی او نیز منجر شدند. کارشناسان هشدار دادند که این رویکرد میتواند به سیاست خارجی مبتنی بر منافع شخصی منجر شود.
تأثیر بر سهام شرکتها
ترامپ، ماسک و آلتمن در ریاض؛ آغاز دیپلماسی تکنولوژیک آمریکا از دل صحرا
Nvidia : پس از اعلام توافق با شرکت سعودی «Humain» برای تأمین ۱۸٬۰۰۰ واحد پردازنده گرافیکی پیشرفته، سهام این شرکت بیش از ۵٪ افزایش یافت و ارزش بازار آن به بیش از ۳ تریلیون دلار رسید.
Amazon: با اعلام سرمایهگذاری ۵.۳ میلیارد دلاری در ایجاد منطقهای ویژه برای توسعه هوش مصنوعی در عربستان، سهام این شرکت رشد قابلتوجهی را تجربه کرد.
Tesla & Palantir :تحلیلگران معتقدند که این دو شرکت از برنامه ۱ تریلیون دلاری عربستان برای توسعه هوش مصنوعی بهرهمند خواهند شد، که میتواند به افزایش ارزش سهام آنها منجر شود.
Qualcomm & AMD:با امضای توافقنامههایی برای توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی در عربستان، سهام این شرکتها نیز رشد مثبتی را تجربه کردند.
همچنین سهام شرکتهایی مانند انویدیا، آمازون و بوئینگ پس از اعلام این توافقات رشد قابلتوجهی داشتند.
تأثیر کلی این قراردادها بر بازار
شاخصهای اصلی بازارهای مالی آمریکا پس از اعلام این توافقات افزایش یافتند:
S&P :500 افزایش ۵.۳٪
Nasdaq :افزایش ۷.۲٪
Dow Jones: افزایش ۳.۴٪
این رشد ناشی از خوشبینی سرمایهگذاران به توافقات تجاری و سرمایهگذاریهای کلان در حوزه فناوری و هوش مصنوعی بین آمریکا و عربستان سعودی است.
تحلیلگران معتقدند که این توافقات میتوانند به تقویت روابط اقتصادی بین آمریکا و عربستان کمک کنند و فرصتهای جدیدی برای شرکتهای فناوری آمریکایی به همراه آورند. با این حال، برخی کارشناسان نسبت به پیامدهای بلندمدت این همکاریها هشدار دادهاند و نگرانیهایی درباره تأثیرات آن بر سیاستهای داخلی و خارجی ایالات متحده مطرح کردهاند.
نتیجهگیری: وقتی قدرت در تاریکی قراردادها امضا میشود
سفرهای دونالد ترامپ به خاورمیانه، آنگونه که در ظاهر با لبخندها و امضای قراردادهای اقتصادی تعریف میشوند، در باطن روایتی از یک جابهجایی بزرگ در توازن قدرت جهانی هستند؛ جایی که دیپلماسی سنتی جای خود را به “دیپلماسی تکنولوژیک سرمایهمحور” داده است. شرکتهای عظیم فناوری، دیگر نه صرفاً بازیگران بازار، بلکه شرکای استراتژیک دولتها در تعیین مسیر ژئوپلیتیکی جهان شدهاند.
اگر در فیلم Inside Job، هشدار درباره ائتلاف خطرناک بین دولت و سرمایه والاستریت بود، امروز باید نگران ائتلاف سیلیکونولی و سیاست جهانی بود. همانطور که The Summit نشان میدهد، تصمیمات مهم دیگر در کاخهای شیشهای شفاف گرفته نمیشوند، بلکه در نشستهای خصوصی، دور از چشم افکار عمومی و رسانهها، رقم میخورند.
در دل صحرا، قراردادهایی امضا شد که نه فقط میلیاردها دلار جابهجا کرد، بلکه شاید مسیر آینده اقتصاد و سیاست جهانی را هم تغییر داد.
اگر بخواهیم یک جملهی کلیدی از دل فیلم بیرون بکشیم، میشود گفت:
«سیاست، بیشتر از آنکه میدان رقابت ایدهها باشد، صحنهی مخفیکاری، معامله و روانفرساییست.»
آنچه دیده شد و آنچه واقعاً
اتفاق افتاد
سؤال کلیدی این است: آیا خاورمیانه از این پس تنها بازیگر بازارهای انرژی، نفت و کامودیتیها خواهد بود؟ یا باید آماده باشیم برای ظهور قدرتی نوظهور که حتی در زنجیره تأمین جهانی فناوری، نیمهرساناها، زیرساختهای دیجیتال و حتی بازارهای مالی نیویورک و والاستریت هم نفوذ خواهد کرد؟
آنچه در این سفرها اتفاق افتاد، صرفاً امضای قرارداد نبود؛ بلکه نشانهای از جابهجایی تدریجی محورهای تأثیرگذاری جهانی بود. در دورانی که تکنولوژی به سلاح نرم ابرقدرتها تبدیل شده، خاورمیانه نیز دیگر فقط میدان جنگ یا منبع انرژی نیست، بلکه به یکی از گرهگاههای استراتژیک در بازی بزرگ سرمایه، فناوری و دیپلماسی بدل شده است.
و آیا در نهایت، این اتحاد بیمرز میان تکنولوژی و قدرت، جهان را به سمت آیندهای روشنتر میبرد یا به سوی تکرار یک بحران دیگر… اینبار در ابعاد دیجیتال؟
- نویسنده : سید علیرضا قیومی کارشناس ارشد علوم ارتباطات و رسانه - تحلیل گر بازارهای مالی

































































































































































































