بازداشتگاه شماره ۱۷ (Stalag1۷) دو سرباز زندانی آمریکایی در طی جنگ جهانی دوم تصمیم میگیرند از کمپ زندان لوتواف فرار کنند. فیلم در حالی آغاز میشود که این دو توسط آلمانیها دستگیر شده و مورد شلیک قرار گرفتهاند. این فیلم یکی از آخرین فیلمهای «بیلی ویلدر» پیش از رو آوردن به فیلمهای کمدی است. […]
بازداشتگاه شماره ۱۷ (Stalag1۷)
دو سرباز زندانی آمریکایی در طی جنگ جهانی دوم تصمیم میگیرند از کمپ زندان لوتواف فرار کنند. فیلم در حالی آغاز میشود که این دو توسط آلمانیها دستگیر شده و مورد شلیک قرار گرفتهاند. این فیلم یکی از آخرین فیلمهای «بیلی ویلدر» پیش از رو آوردن به فیلمهای کمدی است. ۲۲. هتل رواندا
اسپارتاکوس (Spartacus)
«استنلی کوبریک» خوب میداند که چگونه باید یک فیلم حماسی بسازد. این فیلم به نویسندگی دالتون ترومبو جنگهای گلادیاتوری را نشان میدهد. داستان فیلم درباره بردهای به نام اسپارتاکوس (کیرک داگلاس) است که علیه ارباب اش عصیان میکند. تاثیرگذارتین صحنه این فیلم احساسی صحنهای است که میتوانید تنهایی را در چشمهای تمام بردهها دید و همه ادعای رهبری میکنند: “من اسپارتاکوس هستم!”
در جبهه غرب خبری نیست (All Quiet on the Western Front)
یک فیلم جنگی هالیوودی که در آن غم، ناراحتی و قحطی به چشم میخورد. در این فیلم که محصول سال ۱۹۳۰ است «لئو آیرز» نقش یک سرباز آلمانی به نام پاول بومر را ایفا میکند. معلم پیری در کلاس شاگردان خود را تشویق به رفتن به جبهههای جنگ میکند و شاگردان تهییج شده، همه برای اسمنویسی اقدام میکنند. آنها یاد میگیرند که باید در راه کشورشان همهچیز را فدا کنند.
نجات سرباز ریان (Saving Private Ryan)
زندگی یک نفر چقدر ارزش دارد؟ «استیون اسپیلبرگ» در این فیلم میخواهد به این سؤال پاسخ دهد. نیروهای آمریکا به میدان جنگ بازمیگردند تا آخرین پسر یک خانواده آمریکایی که فرزندان دیگرشان را در جنگ نجات دادهاند به خانه بازگردانند. در این فیلم شاهد خشونت حقیقی جنگ خواهید بود.
شکارچی گوزن (The Deer Hunter)
صحنه رولت روسی معروفترین صحنه این درام ویتنامی از «مایکل چیمینو» که در آن یک مرد به ویتنام در حال جنگ میرود تا دوست خود را پیدا کند. این شاهکار سینمایی افرادی را نشان میدهد که در ابتدا برای جنگ هیجانزده بودند و بهتدریج با واقعیات هولناک آن مواجه میشوند.
حرامزادههای لعنتی (Inglourious Basterds)
«تارانتینو» همیشه به دیالوگ صحنه ابتدایی این فیلم افتخار میکند، جایی که شکارچی یهودی، هانس لاندا (کریستف والتز) با یک کشاورز فرانسوی مواجه میشود و معتقد است که او در زیرزمیناش به فراریهای یهودی پناه میدهد. حرامزادههای عنوان فیلم به دستور رئیس خود جمجمه صدها نازی را جمعآوری میکنند.
پل رودخانه کوای (The Bridge on the River Kwai)
بسیاری این فیلم را یکی از بهترین فیلمهای جنگی میدانند. یک فیلم تخیلی درباره ساخت راهآهن برمه که «الک گینس» در نقش یک کلنل بریتانیایی توسط ژاپنیها مجبور شده تا با افرادش یک پل بسازد اما حوادث دیگری رخ داده و یک افسر آمریکایی پل را منفجر میکند.
پیانیست (The Pianist)
«ادریان برودی» برای ایفای نقش ولادیسلاو اشپیلمان تصمیم گرفت کاملاً در این نقش فرو برود. او از دوستدخترش جدا شد، داراییاش را فروخت، خانهاش را ترک کرد و همانند این پیانیست روسی در زمان گتو ورشو زندگی کرد. این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده که مشکلات یهودیهای اروپایی را در آن زمان نشان میدهد.
دانکیرک (Dunkirk)
داستان و کارگردانی «نولان» عالی است، نقشآفرینیها بسیار خوب هستند، اما موسیقی متن آن است که نفس را در سینهتان حبس میکند. زمانی که سربازان در کنار ساحل قرار میگیرند آشوب بمبگذاریها در مقابل صفآرایی سربازان در سکوت کانتراست بسیار زیبایی به وجود میآورد.
اینک آخرالزمان (Apocalypse Now)
دیوانگی نشان داده شده در این فیلم از «فرانسیس فورد کاپولا» با هیچکدام از فیلمهایی که درباره جنگ ویتنام ساخته شدند قابلمقایسه نیست. در این فیلم هیچچیز سر جای خودش نیست، هیچچیز نرمال نیست. سؤال اساسی این فیلم این است: چه کسی در اینجا عقلش را از دست میدهد؟ در این فیلم واقعیتهای جنگ در قالب پریشانی ذهن انسان به نمایش درآمده است.










































































































































































































