این افت مخاطب در حالی رخ داده که میزان فروش ریالی سینماها افزایش داشته است، اما این افزایش بیشتر ناشی از تورم و رشد قیمت بلیت است نه استقبال واقعی مردم. به عبارت دیگر، سینمای ایران امروز با پدیدهای دوگانه روبهروست: پول بیشتری در جریان است، اما تماشاگران کمتری حضور دارند؛ وضعیتی که میتواند در درازمدت هم بنیان اقتصادی سینما را تضعیف کند و هم جایگاه فرهنگی آن را در جامعه.
علت این وضعیت را نمیتوان تنها در یک عامل خلاصه کرد. وضعیت اقتصادی خانوادهها بدون تردید نقش مهمی دارد. افزایش قیمت بلیت باعث شده رفتن به سینما دیگر برای بسیاری از خانوادهها سرگرمی ساده و دمدستی نباشد. در شرایطی که بخش زیادی از مردم با هزینههای روزمره درگیرند، طبیعی است که تفریحات فرهنگی در اولویتهای بعدی قرار گیرد. اما همه چیز به مسائل مالی ختم نمیشود. امروز مخاطب ایرانی با انبوهی از سرگرمیهای خانگی و دیجیتال مواجه است؛ از پلتفرمهای پخش فیلم و سریال گرفته تا شبکههای اجتماعی و بازیهای ویدئویی. در چنین شرایطی، سینما برای بازگرداندن مردم به سالن باید چیزی بیش از یک فیلم معمولی ارائه دهد. مخاطب به دنبال تجربهای است که در خانه ندارد، اما بسیاری از فیلمهای روی پرده هنوز بر پایه تکرار و فرمولهای کلیشهای ساخته میشوند.
از سوی دیگر، بخشی از بحران کاهش مخاطب به محتوای فیلمها برمیگردد. بسیاری از آثار نه توانایی سرگرمکردن دارند، نه میتوانند تأثیر عاطفی یا فکری خاصی بر تماشاگر بگذارند. نبود جسارت در انتخاب سوژهها، سانسورهای مکرر و پرهیز از پرداختن به واقعیتهای اجتماعی موجب شده است که بخش زیادی از جامعه احساس کند سینما دیگر زبان آنها نیست. سینمایی که باید آینه جامعه باشد، وقتی تصویر را مات و دستکاریشده نشان میدهد، طبیعی است که مخاطب از روبهرو شدن با آن دلزده شود. در چنین فضایی، اعتماد مخاطب از بین میرود؛ تماشاگر نمیداند فیلمی که میبیند تا چه حد صادق است یا صرفاً محصول ملاحظات بیرونی.
افزون بر این، تجربه تماشای جمعی که روزگاری یکی از جذابیتهای مهم سینما بود، در حال محو شدن است. بسیاری از سالنها فرسودهاند، امکانات رفاهی مناسبی ندارند و رفتن به سینما دیگر حس یک «رخداد فرهنگی» را القا نمیکند. در کشورهای دیگر، سینماها با اکرانهای ویژه، نشستهای گفتگو، معرفی پشتصحنهها و برگزاری رویدادهای مرتبط، مخاطب را درگیر یک تجربه فراگیر میکنند، اما در ایران هنوز تماشای فیلم در سالن برای بسیاری از مردم تفاوتی با دیدن فیلم در تلویزیون ندارد.
سیاستگذاری فرهنگی نیز در این میان نقش تعیینکنندهای دارد. سینمای ایران سالهاست میان دو وضعیت بلاتکلیف مانده است: از یک سو، حمایتهای دولتی و سرمایههای شبهدولتی مسیر طبیعی رقابت را مختل کردهاند و از سوی دیگر، فیلمهای مستقل با موانع فراوان برای تولید و اکران روبهرو هستند. این ترکیب باعث شده بازار سینما نه آزاد باشد و نه منطبق با سلیقه واقعی مخاطب. فیلمهایی با بودجههای بالا بدون استقبال تماشاگر ساخته میشوند، در حالی که آثار خلاقانه و جسور امکان دیدهشدن نمییابند. در چنین ساختاری، انگیزه تولید آثار پرمخاطب و تأثیرگذار از بین میرود و چرخه رکود ادامه پیدا میکند.
بازگشت تماشاگر به سالنها تنها با تغییر نگاه ممکن است. سینمای ایران باید به سراغ موضوعاتی برود که برای مردم معنا دارد؛ باید به کیفیت فنی و روایت اهمیت بیشتری داده شود تا تماشاگر احساس کند با اثری حرفهای روبهروست. تبلیغات و ارتباط با مخاطب نیز نیازمند بازنگری است. استفاده از شبکههای اجتماعی، تعامل مستقیم با مردم و خلق کمپینهای خلاقانه میتواند نقش مهمی در جلب توجه داشته باشد. در کنار آن، بهبود امکانات سالنها و ارائه تخفیفها یا طرحهای تشویقی برای خانوادهها میتواند تجربه سینما رفتن را دوباره جذاب کند. مهمتر از همه، سیاستگذاران فرهنگی باید به سینما به چشم رسانهای مردمی نگاه کنند، نه ابزاری تبلیغاتی یا تشریفاتی.
کاهش چندمیلیونی تماشاگران نشانهای است از بحرانی عمیقتر در رابطه میان مردم و هنر هفتم. تماشاگر سرمایه اصلی سینماست؛ اگر برود، بازگرداندنش بهمراتب سختتر از تأمین سرمایه مالی است. سینمای ایران هنوز زنده است، اما برای ادامه این زندگی باید به بازسازی اعتماد، کیفیت و ارتباط انسانی فکر کند. در دنیایی که تصویر و روایت نقشی اساسی در شکلدادن به ذهن مردم دارد، پرسش مهم این است: چرا سینمای ما دیگر نمیتواند تصویرگر زندگی مردم خود باشد؟
- نویسنده : سایه برین/ روزنامهنگار










































































































































































































