انسان در جامعه سنتی
انسان در جامعه سنتی

    فرهاد فخرایی / مطالعه رفتار، فرهنگ، مذهب و نحوه بینش و نگرش انسان در کتاب های قطور تاریخ، مستلزم شناخت جامعه ایی است که زیستن را در آن تجربه کرده است. بدین معنا که شناخت انسان در تاریخ بدون شناخت جامعه ایی که در آن به حضور خویش اعتباری بخشیده است، منتج به […]

 

 

فرهاد فخرایی /

مطالعه رفتار، فرهنگ، مذهب و نحوه بینش و نگرش انسان در کتاب های قطور تاریخ، مستلزم شناخت جامعه ایی است که زیستن را در آن تجربه کرده است. بدین معنا که شناخت انسان در تاریخ بدون شناخت جامعه ایی که در آن به حضور خویش اعتباری بخشیده است، منتج به ساده انگاری و نگرشی نامفهوم از حضور اجتماعی او می گردد. شناخت بسترهای اجتماعی از آنجا اهمیت دارد که چگونه انسان در این بستر، کنش های ارتباطی خود را هویت بخشیده است و با محیط پیرامون و زیست جهان با توجه به مولفه زمانی چگونه تعاملی داشته است. شناخت انسان در میان روایت های تاریخی شاید امری به غایت نیکو در بازنمایی تصاویر انسان های ادوار مختلف نباشد، اما هر قصه نشانگانی دارد که با تجزیه واژگانی آن می توان به شمایلی از آن روزگاران دست یافت. برای تحقق چنین هدفی در ابتدا به سراغ کتابهای خاک گرفته تاریخی می رویم و ضمن شیدایی با عطر کاغذ کاهی آن به جامعه سنتی و تبع آن انسان سنتی می پردازیم.

تحلیل حافظه تاریخی به انضمام نظریات متفکران حوزه سنت اینگونه بدست می دهد که در جامعه سنتی توجه انسان به طبیعت و اشتغال در آن معطوف بوده است. در این جامعه انسان حق تصرف و دست درازی به طبیعت را امری آلوده و ناپاک بر می شمرده و خود را قسمی از طبیعت می دانسته است. او طبیعت را سخاوت مند شناخته بود که مسکن و غذا را به رایگان در اختیارش قرار می دهد و آنچه که امروز نامش را اقتصاد نامیده ایم، رابطه مستقیمی با طبیعت داشته است. شکار، پرورش دام، ماهیگیری، کشت گیاهان از جمله فعالیت های اقتصادی این جامعه به حساب می آید.
بسیاری از اندیشمندان جامعه سنتی بر این باورند که با توجه به تکنولوژی های ابتدایی آن دوران، ساختار اجتماعی بسیار ساده بوده و از این رو انسان های سنتی را انسان های ابتدایی نامیدند. از مولفه های شناختی انسان ابتدایی زیستن در بستر جامعه ایی محدود است که ارتباط کلامی (شفاهی) تنها ارتباطات اجتماعی میان آنهاست. در این جامعه، واژه “غریبه” نامانوس و ساکنین یکدیگر را بخوبی می شناسند. تابوها و عرف های برآمده از این جوامع به شکل یکسان در میان ساکنین توزیع و خطاکار و منحرف از عرف ها به سرعت شناخته و به مجازات می رسد.
احترام به اسطوره ها در جوامع سنتی شکلی افراط گونه به خود می گیرد. انسان های سنتی، اسطوره ها را چنان مقدس می پندارند که تا مقام بندگی اسطوره ها پیش می روند و بیشتر احتیاجات خود را از آنان طلب می کنند. قربانی کردن و نذورات در مطالعه دیرینه شناسی گواه تقدس سازی اسطورها در جامعه سنتی است.
در مطالعه انواع جوامع با حافظه تاریخی مواجهیم که روایت تک تک اتفاقات آن در بازه زمانی رخدادشان بیانگر نوعی خرد و عقل حاکم در جوامع است. مطالعه حافظه تاریخی دوران سنت نشان دهنده آن است که انسان آن زمان عقل را لازم اما ناکافی می بیند. بنابراین به نوعی عقل کلی معتقد است.
با توجه به تعریف فوق به دو نظریه پیرامون جامعه سنتی می پردازیم. لول برل در نظریه خود معتقد است که مطالعه جامعه سنتی حاکی از بازنمایی عقل انسان ابتدایی است که با توجه به آثار باقی مانده از آن جوامع به هیچ وجه با عقل انسان جامعه مدرن غربی قابل مقایسه نیست. لویی اشترواس از دیگر نظریه پردازان جامعه سنتی با تاکید بر شناخت انسان آن زمان پیرامون طبیعت، ستارگان، شناخت رفتارهای دام، نظریه برل را مردود دانسته و معتقد به دو نوع انسان در جامعه سنتی است. او انسان ابتدایی را که بدون شناخت از طبیعت و صرفا مطیع امر بزرگان قبیله و به امرار زندگانی خویش سرگرم است از انسان هایی که خود، آنان را تعمیرکار هویت داده، جدا می کند. اشترواس معتقد است انسان تعمیرکار با توجه به اشیای درون طبیعت ، دقت در شکوفایی آنان و ساختن منازل به اشکال مختلف با استفاده از ابزارهای طبیعی، متوجه حوزه علم می شود ولی آن را نمی شناسد. با توجه به نظریه اشتراوس انسان تعمیرکار انسانی مغایر با تعریف هویت انسان ابتدایی است و گاها رعایت عرفها و تابوها را برنمی تابد.
از دیگر مولفه های جامعه سنتی، علاوه بر وجود اسطوره ها، توجه ساکنین این دست جوامع به حوزه مذهب و متافیزیک است. افراط در غوطه ور شدن در اندیشه های برآمده از حوزه مذهب و دو قطبی بودن اندیشه افلاطون مبنی بر ارزش والای روابط متافیزیکی و حقیر شمردن زندگی روزمره نشان دهنده نوعی زندگی مبهم و اشباح آلود در حیات دنیوی است.
از آنجا که هویت تعمیرکاران در این یادداشت تعریف شد، نمایانگر طبقه ایی از جوامع سنتی هستند که به زندگی روزمره خود نگاهی متفاوت از دیگر طبقات اجتماعی داشتند. مطالعات دیرینه شناسی اینطور بدست می دهد که تعمیرکاران برای تجربه نگاه متفاوت خود گاها از جادو که منفور حوزه مذهب بود، استفاده می کردند.
آنچه تاکنون از فصل کهنه تاریخ تا به اینجا خواندیم به آشنایی با دو انسان و دو فرهنگ متفاوت در جامعه سنتی منجر گردید. انسان ابتدایی و انسان تعمیرکار. فرهنگ قشر اول فرهنگی مطیع و قشر دوم فرهنگی محافظه کارانه دارد. اطاعت و محافظه کاری منتج به شناسایی پارادایم کیفر در جامعه سنتی است و گفتمان برآمده از کیفر، گفتمان زور و تهدید خواهد بود. انسان مطیع هم راستا با عرف می اندیشد و عمل می کند و انسان تعمیرکار با اندیشه ایی مخالف جهت حفاظت خود در خفا می اندیشد. زیرا هر دو قشر می دانند نتیجه انکار باورهای رایج کیفر است. اختفا اندیشه در حافظه تاریخی جامعه سنتی، یادآور گالیله و تعریف او از اجرام سماوی است که در نهایت خود را متهم به می خوارگی و مستی نمود و باورهایش را انکار کرد. بازخوانی زندگانی گالیله گواه پارادایم کیفر در جامعه سنتی است.