هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی روزنامه‌نگار حرفه‌ای که باشی، سختی کارت به اهل کجا بودن و ساکن کجا بودن چندان ارتباطی پیدا نمی‌کند. روزنامه‌نگار منتقد که باشی، اوضاع به مراتب سخت‌تر هم می‌شود. اصولا یک وجه مهم منتقد بودن، خلاف جهت و جریان آب شنا کردن است و طبیعی‌ست که هر کسی، توان این‌طوری شنا […]

هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی

روزنامه‌نگار حرفه‌ای که باشی، سختی کارت به اهل کجا بودن و ساکن کجا بودن چندان ارتباطی پیدا نمی‌کند. روزنامه‌نگار منتقد که باشی، اوضاع به مراتب سخت‌تر هم می‌شود. اصولا یک وجه مهم منتقد بودن، خلاف جهت و جریان آب شنا کردن است و طبیعی‌ست که هر کسی، توان این‌طوری شنا کردن را نداشته باشد و خلاف جهت آب شنا کردن، گاهی منتهی می‌شود به ناکجاآباد و برخورد به صخره‌ها و… . این، دقیقا اتفاقی‌ست که بر سر «جمال خاشقجی»؛ روزنامه‌نگار عربستانی همیشه منتقد رژیم آل‌سعود آمده است. فرقی هم نمی‌کند که فقط شکنجه و ربوده شده باشد یا -این‌طور که از شواهد پیداست- به شکل فجیعی کشته شده باشد.

همیشه پای یک آمریکا در میان است
وقتی طبق اسنادی که سازمان «سی‌آی‌اِی» منتشر کرده، دخالت مستقیم دولت وقت آمریکا در کودتای ۱۳۳۲ ایران و سقوط دولت مرحوم «دکتر مصدق» آشکار است، وقتی دخالت آمریکا در کوبا، در کره، در مصر، عراق، نیکاراگوئه و… ثابت شده – و جالب است که ابایی هم از این آشکار شدن ندارند – خیلی طبیعی‌ست که در مورد جمال خاشقجی هم ردّپای آمریکا دیده شود.
آمریکا البته هیچوقت در روابطش با عربستان، به دنبال منافع و اشتراکات سیاسی نبوده است یا دست‌کم، این ویژگی، جزو موارد دسته چندم ایجاد ارتباط حسنه با عربستانی‌ها بوده است، چرا که آنچه باعث پیوند عمیق – در ظاهر – این دو کشور در طول تاریخ بوده، نفت است و ایجاد پایگاهی در خاورمیانه برای کنترل اوضاع منطقه. در این میان، وجود آدم‌هایی مثل خاشقجي، برای این ارتباط، به منزله یک پاشنه آشیل عمل می‌کنند و خب پاشنه آشیل را می‌توان هدف گرفت.

بن سلمان و اصلاحاتی که عقیم می‌ماند
«بن‌سلمان» که بر مسند امور عربستان نشست از همان آغاز، دست به اقداماتی زد که اگرچه برای شبه جزیره عرب، عجیب و حیاتی می‌نمود اما بیشتر شبیه به رنگ کردن دیوار خانه‌ای بود که مستعمل شده و عن‌قریب است که فرو بریزد. دادن حق رأی و رانندگی به زنان، مسأله پوشش و حجاب و اجازه حضور زنان در ورزشگاه‌ها، بیش از آنکه نشان از ایجاد تغییرات ریشه‌ای در یک سیستم مستبد سنتی سلطه‌گر باشد، حکایت از رفتاری پوپولیستی داشت که این ولیعهد تقریبا جوان، همگام با به قدرت رسیدن «ترامپ» در آمریکا، در پیش گرفت.
شبه اصلاحات بن‌سلمان تا حد زیادی شبیه به فوتبال کشور ماست که علی‌رغم کمبودهای فراوان زیرساختی و انحصارگری در استفاده از نیروها و منابع انسانی، با استخدام یکی از برترین و منظم‌ترین سرمربیان دنیا، به دنبال فتح آسیا و قله‌های جهانی‌ست. اتفاقی که شاید در یک وضعیت استثنا، به نتیجه هم برسد اما در یک فرآیند منطقی و طبیعی، امری غیرممکن به نظر می‌آید.

جمال در دوران اصلاحات یا اصلاح جمال؟
«جمال خاشقجي»، روزنامه‌نگار و سردبیر الوطن؛ یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب عربستان، در دوران «ملک عبدالله» بوده و پس از روی کار آمدن و قدرت گرفت بن‌سلمان – که در شتاب برای رسیدن به قدرت دست به منفعل کردن تمام منتقدان زد – مجبور به ترک کشورش شد. این مرد همیشه منتقد، پس از روی کار آمدن ترامپ در آمریکا به شدت از این رئیس‌جمهور مو قرمز انتقاد کرد و جالب اینکه دولت عربستان به شکل عجیبی سعی داشت، انتقادات این روزنامه‌نگار عرب از ترامپ را جدا از نگاه دولت عربستان به رئیس‌جمهور آمریکا نشان بدهد. اتفاقی که علتش البته به تدریج و با روابط بیش از پیش حسنه دو دولت و نزدیکی زیاد بن‌سلمان به ترامپ مشخص‌تر شد.
مخالفت جمال با ارتباط عربستان و اسرائیل، انتشار سلسله مطالبی علیه وزارت امور خارجه عربستان و نقش این کشور در یمن و…، مدام و مدام او را در نگاه مسئولان عربستان به یک دمل چرکی تبدیل می‌کرد… .

ترکیه و سودای امپراتوری عثمانی
ترکیه در زمان «رجب طیب اردوغان»، تبدیل به یک معجون عجیب و غریب شده است. مردی که انگار رویای فتح جهان را دارد؛ با نگاهی دیکتاتور‌مآب و از بالا به پایین که تلاش دارد خود را دموکرات هم نشان بدهد. یعنی یک جور سردرگمی محض در رفتارهای این سیاستمدار ترک مشاهده می‌شود که نه تنها همسایگانش و اروپا و آمریکا را که حتی مردم کشورش را هم در مواجهه با او و رفتارهایش دچار بلاتکلیفی می‌کند.
خاشقچی که در یک سال اخیر در واشنگتن ساکن شده بود، به دلیل آشنایی‌اش با یک دختر ترک و ازدواج با او حدود ده روز پیش برای تطبیق مدارک و ثبت ازدواجش به کنسولگری عربستان در ترکیه مراجعه می‌کند و دیگر خبری از او نمی‌شود. برخی از این می‌گویند که توسط مأموران اطلاعاتی عربستان ربوده شده و اخیرا مقامات ترکیه اعلام کرده‌اند که براساس شواهد و مدارکی که مستدل هم هست، جمال خاشقچی بعد از شکنجه به قتل رسیده و تمام.

از ترکیه اصرار، از عربستان انکار
حالا آنچه در این میان جالب توجه است، اصرار شدید ترکیه به این نکته است که جمال به قتل رسیده است؛ خیلی هم فجیع، و با اینکه طبق عرف و روالی اخلاقی و انسانی، دفاع یک دولت – که قتل فرضی در کشورش رخ داده – از حق حیات یک انسان، قابل توجیه و حتی ارزشمند است (با اینکه مقتول، تبعه آن کشور هم نبوده) اما وقتی یک سر قضیه، ترکیه و رجب طیب اردوغان باشد که در مجموع روابط نسبتا خوبی با عربستان و آمریکا دارد و آن طرف هم، ترامپ دیوانه که با آمدنش و تصمیمات اغلب ناپخته‌اش، تنش را به مناسبات سیاسی جهانی کشانده، ماجرا تأمل‌برانگیز می‌شود.
آیا ترکیه فقط و فقط دارد از یک حق انسانی دفاع می‌کند؟ آیا عربستان قرار است با یک تصمیم نابخردانه که شاید تحت‌تاثیر مشاوره‌های «بریتانیایی‌وار»، انجام شده، تقاص پس بدهد؟ آیا ترامپ در راستای رفتارهای خام‌دستانه و سیاست‌های بی‌پشتوانه‌اش که فکر می‌کند سیاست آمریکا و جهان را می‌تواند مثل سریال «۲۴» پیش ببرد، باعث قتل روزنامه‌نگار عرب شده و حالا مجبور است تاوانش را در کنگره و ایران و سوریه و شاید حتی در روابطش با روسیه و چین پس بدهد؟
اینها، سوال‌ها و احتمالاتی است که نمی‌توان نادیده گرفت.

روزنامه‌نگاری که زیاد می‌داند، می‌میرد
حرفه عجیبی‌ست این روزنامه‌نگاری. وقتی بیش از آنچه که لازم است آگاهی و بیشتر از آنچه لازم است درک می‌کنی، شاخک‌های احساساتت بیشتر می‌جنبند و حتی ریزترین‌ها را هم رصد و لمس می‌کنی. فرقی هم نمی‌کند که چطور می‌میری؛ بر اثر ثبت وقایع هولناک و اجحافی که در حق تو و جامعه‌ات می‌شود و تو مدام می‌گویی و می‌نویسی اما اتفاقی رخ نمی‌دهد یا به شکل فیزیکی و واقعی؛ چهره به چهره، رو در رو با مرگ.
اینکه اهل کجا باشی یا ساکن کجا هم، تغییری در وضعیتت ایجاد نمی‌کند. مهم این است که تو روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و معتقد باشی و بدانی که آخرش می‌میری و این نکته، غیر از اینکه سخت است، جذاب هم هست؛ اگر که اهلش باشی.