هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی حکایت فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» تقریبا شبیه به همین مثالی است که آوردم. فیلمی پر از لحظههای شیرین و خاطرهبرانگیز که برای آنهایی که دوران جنگ تحمیلی و زیست متفاوت و منحصربهفردش را تجربه کردهاند، بسیار جذاب است اما برای نسل جدیدتر که سالها پس از جنگ به دنیا آمدهاند […]
هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی
حکایت فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» تقریبا شبیه به همین مثالی است که آوردم. فیلمی پر از لحظههای شیرین و خاطرهبرانگیز که برای آنهایی که دوران جنگ تحمیلی و زیست متفاوت و منحصربهفردش را تجربه کردهاند، بسیار جذاب است اما برای نسل جدیدتر که سالها پس از جنگ به دنیا آمدهاند و علاقهمند به سینما هستند، اتفاقی را رقم نمیزند.
شاید بیرحمانه به نظر بیاید که درباره فیلمی که دوستش داشتهام اینگونه بنویسم اما «بمب…» حتی برای آنهایی که در آن دوره زیستهاند و کمی سینما را میشناسند، چیزی فراتر از ورق زدن یک آلبوم تصویری خاطرهانگیز نیست.
«پیمان معادی» در دومین تجربه فیلمسازیاش سعی کرده که به عشق و روابط انسانی بپردازد؛ کاری که در «برف روی کاجها از منظری دیگر پرداخت، اما قصه و روایت فیلم بسیار الکن و تحتتاثیر خاطرهبازی نویسنده و کارگردان است. رابطه زوج اصلی فیلم به موازات عشق کودکانه پسربچه شیرین فیلم به دختر همسن و سالش، آنقدر کشش ندارد و پرداخت نشده است که بهعنوان پیرنگ یا تنه اصلی روایت محسوب شود و خاطرهبازیهای جذاب دوران مدرسه در زمان جنگ، به مثابه شاخههای فرعی این روایت، بتوانند ماجرا را دراماتیک و کنشمند کنند.
مثالی میزنم؛ «Lawless» فیلمی است درباره بازه زمانی ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۲ میلادی که در آمریکا، تولید و فروش مشروبات الکلی ممنوع بود و در سال ۲۰۱۲ اکران شد. به خاطر دارم که بعد از اولین اکرانش در جشنواره «کن» آن سال، تماشاگران به احترام فیلم و کیفیت فوقالعادهاش، چند دقیقه به طور ایستاده شروع به تشویق کردند. تماشاگرانی که نه آن دوران را از نزدیک دیده بودند و نه حتی شاید از آن قانون چندساله خبر داشتند.
فیلم در اکران جهانی هم موفق بود و نظر موافق بیشتر منتقدان را هم به خودش جلب کرد و همه اینها به یک دلیل ساده اتفاق افتاد؛ چون نویسنده فیلمنامه، قبل از هر چیز، آن بازه زمانی و چنین بستری را برای تعریف درست قصهاش انتخاب کرده بود و اگرچه قطعا منظور خاص دیگری هم از این انتخاب داشت اما آن را فدای بار دراماتیک و شخصیتپردازی درست و… نکرده بود. بنابراین «Lawless» همانقدر برای یک پیرمرد ۷۰ ساله قابل لمس و ارتباط و جذاب بود و است که برای یک نوجوان ۱۸ ساله.
«بمب؛ یک عاشقانه» اما علیرغم بازیهای خوب بازیگران فیلم (گرچه «لیلا حاتمی» و «پیمان معادی» چیزی فراتر از آنچه در فیلمهای قبلیشان بودهاند ارائه نکردهاند) در انتخاب خط اصلی روایتش و بهخصوص در شخصیتپردازی نقشهای اصلیاش بلاتکلیف است و نمیتواند ارتباط منطقی بین مدت زمان فیلم و ظرفیت قصهاش برقرار کند. در بخشهایی به اصل کنش و واکنش نزدیک میشود ولی عمق پیدا نمیکند و عجیب آنکه اصل مهم فیلمنامهنویسی یعنی «نگو، نشان بده» را در معرفی و پردازش دو کاراکتر بزرگسال اصلیاش رعایت نمیکند و سوءتفاهم بین زوج اصلی را تنها در حرفهایی که آنها به هم میزنند «میگوید» و به جایش، «نشان دادن» را معطوف حال و هوای مدرسه و بمباران خانهها در سال آخر جنگ ۸ساله میکند.
بله، دورهمیهای خالصانه و صادقانه اما اجباری مردم در زیرزمینها و پناهگاهها موقع بمباران (که با استفاده درست از موسیقی متن خوب، تاثیرگذار از کار درآمدهاند)، روابط معلمها و مدیر و ناظم با بچهها در مدرسهها و بسیاری دیگر از این گونه جزییات در این فیلم خیلی دلنشین و درست درآمدهاند اما تنها در حد همین دلنشینی کارکرد پیدا میکنند و «بمب؛ یک عاشقانه» را تبدیل به یک فیلم دوستداشتنی اما متوسط میکنند.
ضمن اینکه کارگردانی پیمان معادی در این فیلم هم نسبت به فیلم اولش، پیشرفت چندانی نداشته است و هنوز برای ارزیابی او بهعنوان یک کارگردان باید صبر کرد.
«بمب؛ یک عاشقانه» فیلمیست که قابلیت چندبار تماشا را دارد و دوستداشتنیست اما چیزی به سینمای ایران اضافه نمیکند و قدرت و شعاع انفجارش آنچنان زیاد نیست که اثرش مثل ۸سال جنگ تحمیلی ما، تا سالها باقی بماند.










































































































































































































