علی کمانگری / حدود یک ماه است که از تعطیلی کامل رقابتهای فوتبال در ایران میگذرد، با اینحال هر روز اخبار زیادی پیرامون این فوتبالِ تعطیل به گوشمان میرسد. از ماجراهای اساسنامه و انتخاب دبیر کل فدراسیون فوتبال بگیرید تا پیشنهادهای عجیب و غریب مسئولان تیمها و فدراسیوننشینان برای ادامهی لیگ. این اواخر […]
علی کمانگری /
حدود یک ماه است که از تعطیلی کامل رقابتهای فوتبال در ایران میگذرد، با اینحال هر روز اخبار زیادی پیرامون این فوتبالِ تعطیل به گوشمان میرسد. از ماجراهای اساسنامه و انتخاب دبیر کل فدراسیون فوتبال بگیرید تا پیشنهادهای عجیب و غریب مسئولان تیمها و فدراسیوننشینان برای ادامهی لیگ. این اواخر هم که به علت آیتم جنجالی برنامهی نوروز فوتبالی که در دل آن به مؤسس باشگاه تاج توهین شده بود، قدیمیترین پیشکسوتان دو باشگاه استقلال و پرسپولیس به افشاگیری در مورد مسائلی پرداختهاند که جز در نزد چند هوادار نوجوان احساسی دو تیم، خریدار دیگری ندارد. در لابهلای همهی این اخبار منفی، اخبار مربوط به شکایات و طلبهای افراد مختلف از تیم ملی، استقلال و پرسپولیس هم مثل همیشه به گوش میرسد، اما ما طرفداران فوتبال آنقدر در این سالها این خبرها را شنیدهایم که دیگر برایمان عادی شده است! فدراسیون بلاتکلیفِ بدون رییسِ فوتبال ایران مجبور شده تا به حال دو میلیون یورو برای شش مسابقه به مارک ویلموتس بپردازد و احتمال دارد در آیندهای نزدیک به پرداخت شش میلیون یوروی دیگر محکوم شود تا بزرگترین بدهی تاریخ فوتبال ایران رقم بخورد. اوضاع در باشگاه استقلال به قدری بههم ریختهاست که آمار مدیران عامل و سرپرستان این تیم در یک سال اخیر از دست دو آتشهترین هواداران این تیم هم در رفته است و حتی مدیران عاشق این صندلی در استقلال هم بعد از پی بردن به عمق فاجعه، عطای کار در این تیم را به لقایش بخشیدهاند.در پرسپولیس هم اوضاع بدتر نباشد، بهتر نیست. از یحیی گلمحمدی و باشگاه پدیده تا گابریل کالدرون و برانکو، همه در لیست طلبکاران باشگاه قرار دارند. قرار بود تا با قرارداد مالی مجهولی که در دوران محمد حسن انصاریفرد با یک کارگزار بسته شد، بخش زیادی از مشکلات مالی باشگاه حل شود اما این کارگزار در پنج ماه تنها ۱۵ میلیارد را به صورت وام در اختیار باشگاه قرار داده و عملاً دست باشگاه را در پوست گردو گذاشته است. واقعیت این است که مسئلهی بدهیهای مالیاتی در فوتبال ایران امروز بسیار جدی تر از گذشته است. فوتبال ایران در سختترین دوران اقتصادی تاریخش قرار دارد و رهایی از این مخمصه، نیازمند تغییرات بنیادین در ساختار مدیریت( به ویژه مدیرت مسائل اقتصادی) فوتبال ایران دارد. در دوران تعطیلی فوتبال فرصت خوبی مهیاست تا به بررسی راهکارهای لازم برای برون رفت فوتبال از ورشکستگی کامل بپردازیم:
به کار گیری مدیران توانای اقتصادی
« فوتبال را به فوتبالیها بسپارید»، این تکراری ترین جملهای است که در تمام این سالها از اهالی فوتبال شنیدهایم. جملهای که آنقدرها هم درست نیست! در دنیای امروزی و با تبدیل شدن فوتبال از یک سرگرمی به یک صنعت، دیگر توانایی ادارهی این رشتهی ورزشی از عهدهی فوتبالیها به تنهایی خارج است. راهکار، استفاده از مدیران قدرتمند اقتصادی در کنار افرادی فوتبالی تحت عنوان مدیر ورزشی یا مدیر فنی است. برای مثال در باشگاه بارسلونا، جوزپ ماریا بارتومئو، رییس کنونی باشگاه، از مدیران یک شرکت مهندسی در زمینهی هواپیما به نام «آدلته» است. با اینحال از سال ۲۰۱۴ به کادر مدیریتی باشگاه اضافه شده و بعد از گذراندن دورانی به عنوان مسئول بخش بسکتبال باشگاه و نایب رییسی باشگاه در دوران ساندرو راسل، اکنون رییس باشگاه است. او در کنار خود اریک آبیدال را به عنوان مدیر فنی میبیند. فلورنتینو پرز، رییس باشگاه رئال مادرید و سرشناسترین رییس یک باشگاه در دنیا، پیش از حضور در رئال مادرید، در دورهای یک سیاستمدار بوده است و هماکنون هم مالک شرکت مهندسی« اِی سی اِس» در اسپانیاست. پرز در این سالها، خورخه والدانو و امیلیو بوتراگئنو را به عنوان مدیر ورزشی در کنار خود دیده است. استفاده از چنین مدیران توانای اقتصادی در رأس مدیریت باشگاهها، هزینههای باشگاه را سر و سامان میدهد و این افراد میتوانند با فکر اقتصادی خود، باشگاهها را از بحرانهای مالیاتی به سلامت عبور دهند و در زمینه های بازاریابی و تبلیغات، کمک شایانی به باشگاه کنند. مدیر ورزشی هم حکم مشاور را برایشان خواهد داشت و همچنین به رابطی بین کادر مدیریتی با کادرفنی و بازیکنان تبدیل خواهد شد.
درآمد حاصل از بلیطفروشی
بلیطفروشی از موضوعاتی است که همواره جنجالهای زیادی را با خود به همراه داشته است. در اکثر لیگهای معتبر دنیا بین ۱۰ تا ۳۰٪ از درآمد سالیانهی باشگاهها از راه بلیطفروشی به دست میآید. به طور مثال، درآمد تیم رئال مادرید در فصل ۲۰۱۸-۱۹( بدون در نظر گرفتن سود حاصل از فروش بازیکن) معادل ۷۵۷ میلیون یورو بوده است که ۲۳٪ از این درآمد، از طریق بلیطفروشی عاید شده است. در فوتبال ایران هم از سال ۹۴ مقرر شد تا درآمد حاصل از بلیطفروشی به باشگاهها اختصاص یابد، اما چون باشگاهها امکانات لازم را برای این کار نداشتند، فدراسیون فوتبال با شرکت مدیریت توسعه هوشمند برهان مبین قراردادی امضا کرد تا مطابق آن، این شرکت موظف باشد در ازای دریافت ۳۵٪ سود حاصل از بلیطفروشی، این فرآیند را برای باشگاهها امکان پذیر کند. سود دریافتی شرکت برهان مبین از بلیطفروشی، درصدی نامتعارف بود و با فشار اهالی رسانه و در رأس آنها برنامهی نود، فدراسیون مجبور شد قرارداد جدیدی را با این شرکت امضا کند و سود این شرکت را به ۱۲/۵٪ کاهش دهد. در آستانهی یکی از دربیهای پایتخت و با فشار سازمان لیگ، فدراسیون فوتبال به صورت یکطرفه قرارداد خود را با این شرکت فسخ کرد. سازمان لیگ مصر بود تا باشگاهها خودشان باید فرآیند بلیطفروشی را انجام دهند، اما در آن زمان این امکان برای باشگاهها وجود نداشت و فدراسیون بالاجبار قراردادی را با شرکتی جدید برای اجرای ساز و کار بلیط فروشی امضا کرد. بعد از گذشت دو سال از فسخ یک طرفهی قرارداد توسط فدراسیون فوتبال، در بهمن ماه ۱۳۹۸، رأی دادگاه در مورد پروندهی شکایت شرکت برهان مبین صادر و فدراسیون محکوم شد. حال برای ادامهی برگزاری مسابقات لیگ، مسئولیت بلیطفروشی مسابقات بار دیگر با شرکت برهان مبین خواهد بود و باید دید دو طرف بر سر چه درصدی از سود بلیطفروشی به توافق میرسند. به امید آنکه روزی در کشور ما هم همانند سایر کشورهای صاحب فوتبال، ساز و کار بلیطفروشی توسط خود باشگاهها انجام شود تا آنها تمام سود حاصل از این منبع درآمد مهم را دریافت کنند.
درآمد حاصل از حق پخش
این مسئله یکی از بزرگترین بحرانهای سالیان اخیر تیمهای باشگاهی فوتبال ایران بوده است. آنها از حق طبیعی خود محروم هستند و زورشان به مسئولین صدا و سیما نمیرسد. بد نیست بدانید که ۲۳٪ از درآمد باشگاه رئال مادرید و ۳۵٪ از درآمد باشگاه بارسلونا در فصل گذشته، از حق پخش تلویزیونی به دست آمده است. این درصد در فوتبال انگلستان که بازیهایش توسط کشورهای بیشتری پخش میشود، برای بعضی از باشگاهها تا ۷۰٪ هم بالا میرود. درآمد حاصل از حق پخش تنها به پخش مستقیم بازیها اختصاص ندارد و شبکههای تلویزیونی موظفند تا برای پخش تکرار و خلاصهی بازیهای تیمها هم پولی را به آنها پرداخت کنند. مکانیسم حق پخش معمولاً اینگونه است که مسئولان لیگ یک کشور قراردادهایی را با شبکههای تلویزیونی مختلف امضا میکنند و کل پول دریافتی را در همان ابتدای فصل دریافت میکنند که این پول کمک شایانی به باشگاهها در فصل نقل و انتقالات میکند. سیستم توزیع درآمد هم اینگونه است که اصولاً ۵۰٪ از این درآمد به صورت یکسان بین باشگاهها تقسیم میشود و ۵۰٪ بقیه بر اساس تعداد تماشاگران تیمها و میزان موفقیتشان در بازهی زمانی پنج تا ده ساله بین تیمها تقسیم میشود. بدین ترتیب تیمهای موفقتر و پرطرفدارتر سهم بیشتری از این درآمد خواهند داشت. حال فرص کنید که باشگاههای فوتبال ایران هم میتوانستند این حق طبیعی خود را از صدا و سیما و سایتهای پخش آنلاین بازیها دریافت کنند. آیا باز هم تیمهای ریشهدار و پرطرفداری همچون نساجی، سپیدرود، ملوان و صنعت نفت تا این حد با مسائل مالی دست و پنجه نرم میکردند؟ آیا تیمهای موفق و پر طرفدار پرسپولیس، استقلال، سپاهان و تراکتور از پس بخش بزرگی از مطالبات و بدهیهای خود بر نمیآمدند؟
فروش بازیکنان قبل از پایان قراردادشان
در فوتبال بیمار ایران، تیمها و به ویژه تیمهای بزرگ، درآمدشان از فروش بازیکنان چیزی نزدیک به صفر است. اگر بخواهید یک بازیکن از تیم استقلال یا پرسپولیس را نام ببرید که از فروش او به سایر تیمهای ایرانی پولی عاید باشگاه شده باشد، احتمالاً به ساعتها فکر کردن نیاز دارید. به جز چند تیم سازنده مثل فولاد و ذوبآهن، سایر تیمها درآمد چندانی از این راه ندارند. فقط و فقط لژیونر شدن بازیکنان است که هرازگاهی پول خوبی را نصیب باشگاهها میکند که این مورد هم با توجه به تعداد اندک لژیونرهای فوتبال ایران، نمیتواند یک درآمد ثابت برای باشگاه به حساب آید. اما علت این معضل چیست؟ تا چند سال قبل، اکثر قراردادهای فوتبال ایران یک یا دو ساله بودند. بازیکن با پایان قراردادش با یک تیم، به صورت آزاد و بدون نیاز به گرفتن رضایتنامه از تیم فعلیاش، به تیم جدیدی میرفت. در اینسالها اما تعداد قراردادهای سه تا پنج ساله افزایش داشته است. با این حال این موضوع هم باعث کمک به درآمدزایی باشگاهها از طریق فروش بازیکن نشده است، زیرا در ذهن هوادار فوتبال ایران اساساً فروش ستارهی تیم به قصد درآمدزایی معنا ندارد. یک هوادار استقلال یا پرسپولیس را در شرایط کنونی در نظر بگیرید که این دو تیم در بدترین اوضاع مالی قرار دارند. آیا این هوادار حاضر است تا مهدی قایدی یا مهدی ترابی با مبلغی مناسب لژیونر شود و با پول حاصل از این انتقال، بخشی از بدهیهای باشگاه پرداخت شود؟ آیا این هوادار، مدیر عامل وقت تیمش را متهم به تضعیف تیم نمیکند؟ این در حالی است که چنین اتفاقی در سراسر دنیا بسیار رایج است. مدیران یک باشگاه با آگاهی از عواقب سنگین بدهیها و شکایات( کسر امتیاز، سقوط به دستهی پایین تر و اعلام ورشکستگی) در شرایطی مجاب میشوند تا ستارگان تیمهای خود را بفروشند. آنها این فرصت را غنیمت شمارده و هدف خود را هم در آن فصل به جای نتیجهگیری، روی پرورش استعدادهای باشگاه میگذارند. هوادار هم به خوبی شرایط تیم را درک میکند و انتظار نتیجهگیری را در فصل مذکور ندارد.
درآمد حصل از بازاریابی
این مفهوم به کلی در چرخهی معیوب فوتبال ایران گم شده است. درحالی که امروزه حتی تیمی مثل الهلال عربستان هم با داشتن فروشگاه اختصاصی بخشی از درآمد سالیانهی خود را از این راه تأمین میکند، در تاریخ فوتبال ایران شاهد چنین اتفاقی نبودهایم. حتی در این سالها، در فروشگاههای نمایندگی شرکتهای آلاشپورت و ۳۶۱ هم به سختی میتوانستید پیراهن تیمهای استقلال، پرسپولیس، سپاهان یا تراکتورسازی را پیدا کنید. تنها کاری که در فوتبال ایران صورت گرفته، فروش پیراهن و گرمکنهای ورزشی بیکیفیت سرخابیهای پایتخت از طریق سامانههای پیامکی بوده است. امروز بخش مهمی از درآمد بزرگترین تیمهای فوتبال از طریق فروش اقلام مرتبط با تیم نظیر پیراهن، گرمکن، کلاه، شالگردن، توپ و … در فروشگاههای اختصاصی این تیمها تأمین میشود. فروشگاههایی که تعدادشان نزدیک ورزشگاههای تیمها بیشتر است و اساساً بخش مهمی از درآمدشان از فروش روز بازی به دست میآید. اگر امکان اختصاصدادن فروشگاه به تیمهایی که با شرکتهای خارجی همکاری میکنند وجود ندارد، بهتر است تیمهای ایرانی از تولیدات داخلی برای البسهی خود استفاده کنند، اما حداقل این منبع درآمد را از دست ندهند. همچنین تیمهایی مثل منچستریونایتد، بارسلونا و رئال مادرید با تأسیس موزهی باشگاه خود هر ساله تعداد زیادی گردشگر را به این مکان میکشانند و از این راه هم به کسب درآمد میپردازند. به راستی اگر موزهی دو باشگاه استقلال و پرسپولیس تأسیس میشد و تمام جامها و افتخارات این دو باشگاه، پیراهن اسطورههای این دو تیم و عکسهای خاطرهانگیزشان در این موزه قرار میگرفت، هواداران میلیونیشان حاضر به بازدید از این مکان نمیشدند؟
ممنوعیت موقت جذب بازیکنان خارجی
به جرئت میتوان گفت که ۹۰٪ فوتبالیستهای خارجی که به ایران آمدند، بعد از جدایی از تیمهایشان به فیفا شکایت کرده و تیمهای ایرانی را به پرداخت مبلغی بیشتر از قراردادشان تحت عنوان جریمه محکوم کردند. مشکل تنها به اینجا ختم نمیشود. ایران در سالیان اخیر به بهشت فوتبالیستهای درجه چندم آفریقایی، اروپایی و آمریکای جنوبی تبدیل شده است. مدیران برنامههای این بازیکنان که به نظر میرسد به ضعف و دانش کم بیشتر مدیران فوتبال ایران پی بردهاند، قراردادهایی چند برابر ارزش واقعی این بازیکنان را با تیمهای ایرانی میبندند و درصد نامتعارفی را هم خودشان برمیدارند. معاملهای که تنها طرف بازندهی آن تیم ایرانی است.هرچند شاید در نگاه اول کمی سختگیرانه به نظر برسد، اما شاید بتوان برای یک یا دو سال و تا زمان تسویه حساب کامل تیمهای ایرانی با طلبکارانشان مانع از قرارداد با بازیکنان خارجی شد. بعد از این دوران هم فدراسیون فوتبال باید قوانین سختگیرانهای را وضع کند که مانع از قرارداد بستن فوتبالیستهای خارجی شود که مدیر برنامههایشان فاقد مدرک معتبر از فیفا هستند.

















































































































































































































