ریشه قتل‌های ناخواسته
ریشه قتل‌های ناخواسته

گروه سیاسی در یکی از روزهای گرم مرداد، شاهد بودم در یک ایستگاه تاکسی -که معمولاً در آن ساعت روز به دلیل کمبود مسافر، رانندگان باید زمان بیشتری در انتظار بمانند تا خودرو تکمیل شود و حرکت کند- بین دو راننده تنها به این دلیل که هم‌زمان رسیده بودند و هر کدام مدعی بودند نوبت […]

گروه سیاسی

در یکی از روزهای گرم مرداد، شاهد بودم در یک ایستگاه تاکسی -که معمولاً در آن ساعت روز به دلیل کمبود مسافر، رانندگان باید زمان بیشتری در انتظار بمانند تا خودرو تکمیل شود و حرکت کند- بین دو راننده تنها به این دلیل که هم‌زمان رسیده بودند و هر کدام مدعی بودند نوبت خودشان است، زد و خورد بدی درگرفت و نکته‌ای که برای من به‌عنوان یک تیپ فرهنگی، جای تأسف بسیار داشت این بود که یکی از آن دو تن، مردی با حدود ۶۰ سال و دیگری راننده‌ای جوان و حدود سی ساله بود و بی‌راه نیست اگر بگویم آن روز من دریافتم تا چه اندازه سطح تاب‌آوری اجتماعی در جامعه ما پایین و احتمال انفجار عصبانیت و خشونت‌های فیزیکی بالاست.

طی سه روز گذشته دو اتفاق دردناک در گرگان و مشهد افتاد که اتفاقاً هر دو شهر از نظر فرهنگی جزء شهرهای خوب کشور هستند و دیدن خبر خشونت‌هایی این‌گونه در این دو شهر، تا حدی برای ما عجیب بود.
در نخستین حادثه «مهدی هاشمی» پس از شکست در فینال قهرمانی کشور و انتخابی تیم ملی، هنگام خروج از سالن با لگد به یکی از نیروهای کادری نیروی انتظامی ضربه زد و عامل درگیری‌های شدید در سالن شد.
این اتفاق در شرایطی رخ داد که طی دیدارهای فینال اوزان ۹۲ و ۱۲۵ کیلوگرم کشتی آزاد قهرمانی کشور به‌عنوان مرحله نخست انتخابی تیم ملی در مرکز استان گلستان، طرفداران کشتی‌گیر بازنده با ورود به محوطه تشک کشتی، نظم سالن را به هم ریختند.
در مبارزه فینال وزن ۱۲۵ کیلوگرم این رقابت‌ها، «یدالله محبی» در حالی‌که ۷ بر یک از «مهدی هاشمی» پیش بود، موفق شد حریف خود را ضربه فنی کند و به‌عنوان قهرمانی برسد.
پس از این مبارزه «مهدی هاشمی» به دلایل نامشخص با لگد به یکی از ماموران کادری نیروی انتظامی ضربه زد، پس از این اقدام تعدادی از ماموران نیروی انتظامی به این حرکت کشتی‌گیر واکنش نشان می‌دهند و چند تن از طرفداران هاشمی نیز وارد محل مسابقه می‌شوند که این درگیری‌ها منجر به شکسته شدن انگشت و بینی این کشتی‌گیر، پارگی دست و آسیب و جراحت صورت وی شد.
ماموران نیروی انتظامی برای متوقف کردن درگیری مجبور به استفاده از اسپری فلفل می‌شوند که افراد حاضر در سالن رقابت‌ها و مخصوصا افراد نزدیک به محل درگیری، شدیداً از ناحیه چشم و گلو احساس ناراحتی کردند.
در این میان تعدادی از نفرات حاضر در سالن نیز درگیری‌هایی را با برادران محبی بوجود می‌آورند که با دخالت نیروی انتظامی، جدا می‌شوند و در نهایت ماموران، عاملان درگیری را بازداشت و به بیرون سالن رقابت‌ها انتقال دادند.
اتفاقات تلخ دیگری نیز در پیوند با یکی دیگر از کشتی‌گیران در لحظات پایانی این رقابت‌ها باعث شد خستگی مسئولان برگزاری مسابقات و میزبان بر تن آنها بماند و همه از این اتفاقات تلخ ابراز تاسف کنند.
رویداد دوم از این هم بدتر بود زمانی‌که به‌دلیل درگیری دو دانش‌آموز در یکی از مدارس مشهد، مدیر از والدین هر دو تقاضا می‌کند به مدرسه بیایند و در نهایت حیرت، دو پدر که برای برقراری صلح و آشتی بین فرزندان خود آمدند، در حیاط مدرسه با هم زدوخورد کردند و متأسفانه یکی از دو پدر جان خود را از دست داد.
اگر ماجرای بلوک‌پراکنی یک فرد دیگر که موجب مرگ یک معلم سی ساله شد و همین چند روزه در دام پلیس افتاد و موج پرونداههای ورودی به دستگاه قضایی با محوریت نزاع و درگیری را به این موارد اضافه کنیم به نتایج تلخ بیشتری می‌رسیم و آن این که جامعه به نوعی فوران خشم مبتلا است که هر لحظه و در هر موقعیتی مانند کوه آتش‌فشان ممکن است بالا بزند و به خشونتی لجام گسیخته پیوند بخورد و در مواردی مانند موضوع مشهد، به «قتل ناخواسته» منجر گردد و از آنجایی‌که مجارات قتل عمد، اعدام است در نهایت دو خانواده، بی‌سرپرست شوند.
اگر چند سال قبل در رسانه‌ها از خشونت پنهان سخن می‌گفتند امروز دیگر این خشونت چندان پنهان نیست و هر ماه چندین شاهد از غیب می‌رسد و ریشه عمده آنان نیز اقتصاد و همچنین پایین بودن سطح تاب‌آوری است.
جامعه ما به شدت افسرده است، نشاط و شادی به گوهری کمیاب در این جامعه تبدیل شده است و عمده مردم، حتی در جشن‌ها نیز از درون احساس غم دارند و لازم است دولت، نهادهای فرهنگی، صدا و سیما و رسانه‌ها با این موضوع صادقانه برخورد کنند و ضمن اعتراف به وجود چنین وضعیت نابسامان در جامعه، به آموزش افزایش سطح تاب‌آوری بپردازند به‌ویژه این‌که برابر بررسی‌ها بخش عمده طلاق‌ها و درگیری‌های خانوادگی نیز به همین موضوع مربوط است.