چه رنجی است لذت ها را تنها بردن وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند. هر گل سرخی بر […]
چه رنجی است لذت ها را تنها بردن وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن وچه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند. هر گل سرخی بر دلت داغ آتشی است… با درد ها و زشتی ها و ناکامی ها آسوده تر می توان تنها ماند، بی همدرد، بی غمگسار، بی دوست.


















































































































































































































