حتی آدمی مثل «مسیح علی‌نژاد» هم نمی‌تواند تحت‌تاثیر عکس‌های حادثه اهواز قرار نگیرد. نمی‌خواهم بگویم که او شعور ندارد چون بدم می‌آید که به شکل سخیفی به آدم‌ها توهین کنم اما حتی او هم… . «چرا اینقدر گریه می‎‌کنی زن؟ خدا خودش داده، خودش هم حالا گرفته…». این را پدرش به مادرش گفته بود؛ وقتی […]

حتی آدمی مثل «مسیح علی‌نژاد» هم نمی‌تواند تحت‌تاثیر عکس‌های حادثه اهواز قرار نگیرد. نمی‌خواهم بگویم که او شعور ندارد چون بدم می‌آید که به شکل سخیفی به آدم‌ها توهین کنم اما حتی او هم… .
«چرا اینقدر گریه می‎‌کنی زن؟ خدا خودش داده، خودش هم حالا گرفته…». این را پدرش به مادرش گفته بود؛ وقتی که خبر شهادت برادر بزرگش را دادند -این جمله را با لهجه عربی اهوازی بخوانید چون من لهجه عربی را بلد نیستم بنویسم.
اهواز آن موقع که درگیر جنگ بود، اینقدر جنگ‌زده نبود؛ یعنی جنگ با جنگ‌زدگی فرق می‌کند، همان‌قدر که پیرمرد با آدم پیر. مادرش پیر شد اما پیرزن نشد. پدرش اما بعد از شهادت سومین فرزندش که دومین برادر او بود، هم پیر شد و هم پیرمرد. خدا خودش می‌دهد و خودش می‌گیرد اما این گرفتن، بعضی وقت‌ها بدجوری درد و غم دارد -«لامصّب»، بیان محاوره‌ای «لامذهب» است و اینجای متن من، عجیب کارکرد دارد.
جنگ که تمام شد، جنگ‌زدگی ادامه داشت. پدرش که مرد، مادرش دیگر واقعا پیرزن هم شد؛ هنوز هم هست… .
گفتند برویم رژه را از نزدیک ببینیم. رفتند، شروع شد، اما به پایان نرسیده، تمام شد. چند نفر ناغافل به رگبارشان بستند. «محمد طاها» به ۵سالگی هم نرسیده، تمام شد. مادرش هم رفت به اتاق عمل و او هم که رگباری شد، تازه فهمید که آدم چرا می‌تواند پیرمرد نشود ولی پیر بشود.
«ای وای، مادرم اگر خبر را بشنود…»؛ الآن نمی‌خواهم به این فکر کنم که اگر مادر پیرش که پیرزن هم شده، خبر را بشنود چه خواهد شد. اصلا مگر مرحله بالاتری هم از پیر شدن و پیرزن شدن برای یک زن که مادر هم هست، وجود دارد؟ حالا مسیح علی‌نژاد که دیگر فرقی نمی‌کند که شعور دارد یا نه، این متن را با لهجه عربی اهوازی بخواند یا با لهجه آمریکایی، تغییری در وضعیت به وجود نمی‌آید اما کاملا مشخص است که اگر کسی بگوید، این حادثه، تروریستی نبوده و کار خودی‌هاست، خیلی بی‌شعور است.
«سریال دایی جان ناپلئون رو دیدی؟ ندیدی؟ چرا؟ دیوانه! برو ببین حتما… ».
«محمد طاها» ولی الآن دیگر نمی‌تواند مثل پدرش در انتظار این باشد که درب اتاق عمل کی باز می‌شود و دکتر چه خبری را از داخل آن اتاق کذایی بیرون می‌آورد. بله می‌دانم، خدا خودش داده و خودش هم می‌گیرد، اما بعضی از گرفتن‌ها، بعضی از رفتن‌ها، عجیب درد دارند و در اهواز، همچنان غم، مسری و رازآلود و قاتی گردوغبار است.