ایمنی در سایه اجتماع میلیونی
ایمنی در سایه اجتماع میلیونی
در روایت رسمی از مراسم وداع و تشییع «رهبر شهید»، آنچه بیش از هر چیز برجسته شده، حضور بی‌وقفه نیروهای آتش‌نشانی و آماده‌باش گسترده برای تأمین ایمنی جمعیتی است که گفته می‌شود با حجمی میلیونی راهی تهران شده‌اند.

گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری مهر نیز با تمرکز بر استقرار نیروها، مه‌پاش‌ها، خودروهای امدادی، بازبینی مسیرها و آماده‌باش ۱۳۸ ایستگاه آتش‌نشانی، تصویری از یک عملیات بزرگ و کم‌سابقه ارائه می‌دهد؛ عملیاتی که سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران از آن با عنوان «بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین عملیات غیرحادثه‌ای تاریخ آتش‌نشانی و حتی کشور» یاد کرده است. با این حال، فراتر از لحن حماسی و توصیف‌های میدانی، این گزارش یک پرسش مهم را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد: آیا مدیریت ایمنی چنین اجتماعات عظیمی در ایران از مرحله واکنش و آماده‌باش عبور کرده و به سطح حکمرانی حرفه‌ایِ ریسک رسیده است، یا همچنان با نوعی مدیریت مناسکی و لحظه‌ای مواجه‌ایم که در آن، اصل ماجرا نه «پیشگیری ساختاری» بلکه «نمایش آمادگی» است؟
بی‌تردید نمی‌توان نقش آتش‌نشانان و سایر نیروهای امدادی را در چنین مراسمی نادیده گرفت. در شرایطی که تراکم جمعیت، گرمای هوا، خستگی ناشی از سفر، حضور سالمندان و کودکان و احتمال انسداد مسیرها می‌تواند کوچک‌ترین اختلال را به یک بحران انسانی تبدیل کند، استقرار چندلایه نیروهای امدادی، مه‌پاش‌ها، خودروهای سبک و سنگین، و پایش مستمر مسیرها اقدامی ضروری و قابل دفاع است. در متن خبر نیز به‌درستی بر این نکته تأکید شده که آتش‌نشانی فقط در لحظه حادثه وارد عمل نمی‌شود، بلکه از هفته‌ها قبل با شناسایی نقاط ناایمن، اصلاح معابر، جابه‌جایی موانع و طراحی استقرار نیروها درگیر عملیات پیشگیرانه بوده است. همین بخش از ماجرا نشان می‌دهد که تجربه مدیریت تجمعات بزرگ، دست‌کم در سطح عملیاتی، دیگر صرفاً به حضور چند خودرو و چند نیروی امدادی محدود نیست و به یک برنامه‌ریزی میدانی پیچیده‌تر نیاز دارد.
اما مسئله اصلی از جایی آغاز می‌شود که روایت رسمی، همه این اقدامات را به‌عنوان نشانه‌ای از کفایت و موفقیت کامل مدیریت شهری عرضه می‌کند، بی‌آنکه به پرسش‌های بنیادی‌تر پاسخ دهد. نخستین پرسش این است که چرا در توصیف این عملیات، تقریباً همه چیز حول «تعداد» می‌چرخد: ۶ هزار آتش‌نشان، ۴۰۰ داوطلب، ۱۳۸ ایستگاه، صدها نقطه استقرار، ۲۰ رشته مه‌پاش و تغییر شیفت‌های عملیاتی. بی‌تردید عددها مهم‌اند، اما عدد به‌تنهایی معادل «ایمنی» نیست. آنچه در مدیریت بحران‌های جمعیتی اهمیت دارد، صرفاً فراوانی نیرو و تجهیزات نیست؛ بلکه کیفیت طراحی مسیرها، سرعت دسترسی به مصدوم، امکان تخلیه اضطراری، هماهنگی بین دستگاه‌ها، اطلاع‌رسانی به مردم، شبیه‌سازی سناریوهای بحران و مهم‌تر از همه، توان کنترل تراکم جمعیت در لحظات حساس است. در غیاب این شاخص‌ها، انبوه آمارهای کمی بیشتر به یک گزارش نمایشی شباهت پیدا می‌کند تا یک ارزیابی حرفه‌ای از میزان آمادگی.
نکته دوم به ماهیت «غیرحادثه‌ای» این عملیات بازمی‌گردد. تعبیر «بزرگ‌ترین عملیات غیرحادثه‌ای» در ظاهر درست به نظر می‌رسد، زیرا مأموریت آتش‌نشانی نه برای مهار یک آتش‌سوزی یا حادثه بالفعل، بلکه برای پیشگیری از خطر در یک مراسم گسترده تعریف شده است. اما همین تعبیر می‌تواند حامل یک تناقض باشد. در ادبیات مدیریت بحران، اجتماعات میلیونی در گرمای هوا، با جابه‌جایی سنگین جمعیت و تمرکز افراد در یک مسیر محدود، اساساً موقعیتی «پُرخطر» به شمار می‌آید؛ موقعیتی که اگرچه هنوز حادثه در آن رخ نداده، اما ذاتاً در آستانه بحران قرار دارد. از این منظر، تأکید بیش از حد بر «غیرحادثه‌ای بودن» عملیات ممکن است خطر واقعی را کوچک‌نمایی کند و این تصور را بسازد که مسئله صرفاً یک خدمت‌رسانی معمولی است، حال آنکه مدیریت چنین رویدادی به همان اندازه پیچیده و حساس است که مدیریت یک بحران تمام‌عیار.
سومین مسئله، نحوه توزیع مسئولیت در این‌گونه گزارش‌هاست. در متن خبر، از مردم خواسته شده از خودروی شخصی استفاده نکنند، در جهت جمعیت حرکت کنند، مراقب کودکان و سالمندان باشند و در صورت احساس ضعف، به‌صورت مورب از مسیر خارج شوند. این توصیه‌ها درست و لازم‌اند، اما در عین حال بخشی از بار ایمنی را از دوش ساختار مدیریت شهری برمی‌دارند و بر رفتار شهروندان می‌گذارند. واقعیت آن است که در یک مراسم میلیونی، حتی منضبط‌ترین جمعیت نیز بدون طراحی مهندسی‌شده مسیرها، دسترسی آسان به آب، سایه، خروجی‌های اضطراری، تابلوهای راهنما، شبکه ارتباطی روشن و نیروهای آموزش‌دیده برای هدایت جمعیت، در معرض خطر قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، همکاری مردم شرط لازم ایمنی است، اما شرط کافی نیست. اگر ساختار برگزاری یک مراسم، ظرفیت جمعیت را بیش از توان محیط بالا ببرد، دیگر نمی‌توان با توصیه‌های اخلاقی و رفتاری، مسئولیت اصلی را از نهادهای برگزارکننده سلب کرد.
چهارمین محور نقد به مسئله فرسایش نیروی انسانی بازمی‌گردد. در گزارش آمده است که شیفت‌های عملیاتی آتش‌نشانان به‌صورت موقت از ۲۴ ساعت کار و ۴۸ ساعت استراحت به ۲۴ ساعت کار و ۲۴ ساعت استراحت تغییر کرده است. این تصمیم شاید از منظر تأمین پوشش مراسم قابل توجیه باشد، اما از زاویه ایمنی نیروهای امدادی و کیفیت عملیات، محل تأمل جدی است. آتش‌نشانی حرفه‌ای است که کوچک‌ترین خطای ناشی از خستگی در آن می‌تواند به بهای جان امدادگر یا شهروند تمام شود. وقتی یک سازمان برای پوشش یک مراسم ناچار می‌شود چرخه استراحت نیروهایش را فشرده‌تر کند، این خود نشانه‌ای است از فشار مضاعف بر بدنه عملیاتی و محدودیت منابع انسانی. بنابراین، به جای آنکه این تغییر صرفاً به‌عنوان نشانه‌ای از فداکاری و آمادگی روایت شود، باید پرسید آیا ظرفیت پایدار سازمان آتش‌نشانی برای مدیریت رویدادهای فوق‌العاده متناسب با نیازهای امروز تهران هست یا خیر؟ اگر هر اجتماع بزرگ مستلزم فشرده‌سازی شیفت‌ها و استفاده حداکثری از توان فرسوده نیروهاست، مسئله فقط یک مراسم خاص نیست؛ مسئله به ساختار پشتیبانی و تجهیز نهادهای امدادی بازمی‌گردد.
از سوی دیگر، برجسته‌سازی مه‌پاش‌ها به‌عنوان «سپر در برابر گرما» نیز نیازمند نگاهی واقع‌بینانه‌تر است. مه‌پاش‌ها بی‌تردید در کاهش دمای موضعی و کاستن از فشار گرما بر جمعیت مؤثرند، اما نباید آنها را جایگزین راهکارهای اصلی مقابله با گرمازدگی دانست. در اجتماعات بسیار متراکم، مسئله فقط دمای هوا نیست؛ کم‌آبی، ایستادن طولانی، فشار جمعیت، اضطراب، سن بالا، بیماری‌های زمینه‌ای و اختلال در تهویه طبیعی بدن نیز نقش تعیین‌کننده دارند. اگر مراسمی با حضور انبوه جمعیت در گرم‌ترین ساعات روز برگزار شود، مه‌پاش‌ها تنها بخشی از مشکل را پوشش می‌دهند، نه تمام آن را. مدیریت حرفه‌ای گرمازدگی نیازمند شبکه توزیع آب، استراحتگاه‌های موقت، دسترسی سریع به خدمات درمانی، پایگاه‌های خنک‌سازی، اطلاع‌رسانی پیش‌دستانه به زائران و حتی بازطراحی زمان‌بندی مراسم بر اساس شرایط اقلیمی است. در غیر این صورت، تأکید بیش از حد بر چند ابزار فنی می‌تواند نوعی ساده‌سازی مسئله باشد.
با این همه، مهم‌ترین نکته‌ای که از دل این گزارش بیرون می‌آید، شکاف میان «مدیریت مناسبت» و «سیاست پایدار ایمنی شهری» است. تهران سال‌هاست با انواع تجمعات بزرگ، از آیین‌های مذهبی و ملی گرفته تا مسابقات ورزشی، رویدادهای سیاسی و مراسم سوگواری مواجه است. اگر هر بار، مدیریت ایمنی این مراسم به‌صورت پروژه‌ای، فشرده، فوق‌العاده و مبتنی بر آماده‌باش حداکثری تعریف شود، یعنی هنوز از تجربه این رویدادها برای ساخت یک نظام پایدار مدیریت جمعیت بهره کافی گرفته نشده است. شهر بزرگی مانند تهران باید دارای پروتکل‌های ثابت، مانورهای دوره‌ای، نقشه‌های تخلیه از پیش‌تعیین‌شده، سامانه‌های هشدار عمومی، زیرساخت‌های سایه و آب‌رسانی برای مراسم بزرگ، و تقسیم کار نهادی شفاف میان شهرداری، آتش‌نشانی، اورژانس، پلیس، مترو و دستگاه‌های برگزارکننده باشد. در چنین صورتی، گزارش از «آماده‌باش ویژه» به «اجرای استانداردهای تثبیت‌شده» تغییر می‌کند؛ تغییری که نشانه بلوغ مدیریت شهری است.
در نهایت، گزارش مهر دو چهره متفاوت از واقعیت را همزمان پیش چشم می‌گذارد. چهره نخست، فداکاری و حضور حرفه‌ای نیروهای آتش‌نشانی است که در سکوت و دور از مرکز توجه، بار سنگین حفاظت از جان مردم را در یکی از حساس‌ترین اجتماعات کشور بر دوش گرفته‌اند. این بخش از ماجرا قابل احترام و ستودنی است. اما چهره دوم، ضعف دیرپای ساختار مدیریت ریسک در رویدادهای انبوه است؛ ضعفی که با انبوه آمار، ادبیات حماسی و روایت‌های میدانی پوشانده می‌شود، بی‌آنکه درباره استانداردهای واقعی ایمنی، ظرفیت پایدار نهادهای امدادی، فرسودگی نیروی انسانی و سهم برنامه‌ریزی بلندمدت در کاهش خطر سخنی روشن گفته شود.
اگر قرار باشد از دل چنین گزارش‌هایی درسی برای آینده گرفته شود، آن درس این است که ایمنی اجتماعات میلیونی را نباید فقط در روز مراسم و با منطق آماده‌باش سنجید. ایمنی، محصول حکمرانی پیشگیرانه، زیرساخت پایدار، آموزش عمومی، شفافیت نهادی و ارزیابی مستمر است. آتش‌نشانان می‌توانند در لحظه بحران جان‌ها را نجات دهند، اما مسئولیت ساختن شهری که بحران در آن کمتر رخ دهد، بر عهده سیاست‌گذاران و مدیرانی است که باید از هر مراسم بزرگ، نه فقط یک روایت قهرمانانه، بلکه یک تجربه برای اصلاح ساختار مدیریت شهری بسازند.