یک جای فیلم تحسین شده «شوریده دل » جف بریجز که نقش یک خواننده درهم شکسته را بازی می کرد در ترانه ای می خواند: «خنده دارش اینجاست، که وقتی در حال سقوط کردنی، اولش فکر می کنی که در حال پرواز کردنی! » شاید این همان حالی باشد که خوزه مورینیو بعد از بازی […]

یک جای فیلم تحسین شده
«شوریده دل » جف بریجز که نقش
یک خواننده درهم شکسته را بازی
می کرد در ترانه ای می خواند:
«خنده دارش اینجاست،
که وقتی در حال سقوط کردنی،
اولش فکر می کنی که در حال پرواز
کردنی! »
شاید این همان حالی باشد که خوزه
مورینیو بعد از بازی با یوونتوس
داشت. وقتی بازی باخته را برده بود
و داشت حالش را می برد و کیفش
کوک بود و در جواب فحاشی های
گسترده طرفداران یوونتوس ، در پایان
بازی دستش را پشت گوشش برد تا
آن عکس معروف ثبت شود. خوزه ای
که هواداران تیم بازنده را تحقیر می
کند.اتفاقی که حتی دیبالای حاشیه
گریز را هم وادار کرد تا به سمت او
برود و به او اعتراض کند.اعتراضی که
البته بعد از بازی به رسانه ها هم
کشیده شد و خیلی ها می خواستند
بدانند که او به مورینیو چه گفته؟
«من فقط به ژوزه مورینیو گفتم
نیازی به گرفتن این ژست در
استادیوم نبود زیرا این رفتار قطعا
تنش را بیشتر خواهد کرد.اینکه
ما توهین های فراوانی را از سمت
هواداران حاضر در استادیوم می
شنویم هرگز کار قشنگی نیست اما
نیازی نبود مورینیو چنین کاری کند
اما من هرگز توهینی به مورینیو
نکردم. »
اینکه بازیکنی مثل دیبالا بخواهد به
مورینیو درس اخاق بدهد ، البته کار
درستی نیست ولی چه می شود کرد؟
خوزه در حساس ترین فصل کاری اش
، اصا حال و روزر مناسبی ندارد و
پیروزی دراماتیک مقابل یوونتوس، او
را حسابی از خود بیخود کرد.
با این همه ، دو شب پیش در شهر
منچستر، کسی نیازی نداشت به او
درس اخاق بدهد. سیتی به راحتی
یونایتد را درهم کوبید و مورینیو
در پایان بازی حتی سر حوصله
نبود که بخواهد تبریک خبرنگارها
برای رسیدنش به رکورد جدیدش
را بپذیرد. او که سیصدمین بازی
اش در لیگ برتر را پشت سر می
گذاشت ، در کنفرانس مطبوعاتی با
بداخاقی از خبرنگارها خواست تا در
مورد رکوردش حرف نزنند.احتمالا
می دانست همین حالا هم به عنوان
یک آدم بسیار مغرور و خودستا مورد
تنفر بسیاری قرار دارد و نیازی به
این نیست که بخواهد در چنین
شبی ، بر تعداد متنفرین از خودش
بیفزاید.
آینده او در باشگاه نامشخص است.
نمی داند تا کی ماندنی است.
سومین فصل مربیگری برای او
همیشه بدیمن بوده. اگر فصل دوم
مربیگری در هر باشگاهی ) غیر از
منچستریونایتد( برای او معنایی غیر از
بردن جام قهرمانی لیگ و جام های
دیگر نداشت ، فصل سوم همیشه
برای او بدمین بوده و این بدترین
فصل سوم تمام عمرش است. بدون
جام، بدون امید ، دست و پا زده در
میانه جدول ، بازنده بازی دربی به
رقیب همیشگی و دشمن ابدی و از
همه مهمتر درگیری های بی پایانش
در رختکن با ستاره ها و درگیری
هایش در راهروهای باشگاه با مدیران
ارشد ، او را می رساند به همان ترانه
های معروف فیلم شوریده دل.
«خنده دارش اینجاست ،
که وقتی در حال سقوط کردنی ،
اولش فکر می کنی که در حال پرواز
کردنی!