هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی اینکه کسی موضع و اعتقادی درباره چیزی یا کسی داشته باشد و ما آن را دوست نداشته باشیم، اتفاق غیرطبیعی یا کار بدی نیست. اما اینکه نظرمان را چطور و کجا اعلام می‌کنیم، آن هم وقتی که دارای جایگاهی -به درست یا غلط- هستیم، مسأله خیلی مهمی‌ست که خیلی‌ها به […]

هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی

اینکه کسی موضع و اعتقادی درباره چیزی یا کسی داشته باشد و ما آن را دوست نداشته باشیم، اتفاق غیرطبیعی یا کار بدی نیست. اما اینکه نظرمان را چطور و کجا اعلام می‌کنیم، آن هم وقتی که دارای جایگاهی -به درست یا غلط- هستیم، مسأله خیلی مهمی‌ست که خیلی‌ها به آن توجه نمی‌کنند.

 

حرف‌های اخیر «بهروز افخمی» درباره «صادق هدایت»، حرف‌های قشنگی نیست. نمی‌گویم اشتباه است (که البته از نظر من اشتباه است) چون اینجا قرار نیست درباره هدایت بنویسم. معتقدم کسی مثل افخمی که دو سه تایی فیلم خوب و جریان‌ساز در سینمای این مملکت ساخته و یک زمانی نماینده مجلس بوده (البته اشتباهی) و نویسنده و مجری هم هست، باید حواسش به رفتارش باشد و این «حواسش به رفتارش باشد»، فقط ربطی به نحوه لباس پوشیدن و در انظار عمومی ظاهر شدن و… ندارد. او باید حواسش باشد که چه چیزی را چطوری و در کجا و درباره که و به که می‌گوید.
اینها را البته خیلی از «آدم معروف‌های» کشور ما رعایت نمی‌کنند که بعضی‎‌هاشان مثل افخمی، اشتباهی هستند؛ یعنی منظورم این است که اشتباهی معروف شده‌اند. ما هم اشتباهی آنها را معروف‌تر کرده‌ایم و این‌طوری‌ست که بهروز افخمی در گذشته نه چندان دور، وقتی پس از موفقیت فیلم «اصغر فرهادی» در جشنواره «کن» به جای اینکه نظرش را درباره فیلم «فروشنده»، فقط معطوف کیفیت پایین‌تر از حد انتظار از کسی مثل فرهادی کند و مثل هر انسان دیگری از حق طبیعی‌اش بهره ببرد و مخالف فیلم باشد، جایزه گرفتن فروشنده در کن را به وادی متوهمانه‌ای برد که اصولا ربطی به اصغر فرهادی و فرهادی‌ها ندارد.
استفاده افخمی در آن موقع از واژه‌هایی مثل «دگرباشی» که این روزها درباره صادق هدایت هم به کار برده را، برخی واکنش او درباره اظهارنظر آن روزهای فرهادی راجع‌به گور‌خواب‌ها دانستند که حتی اگر این تعبیر هم درست باشد، چیزی از بی‌ارزشی موضع افخمی نخواهد کاست!
از سوی دیگر کسی مثل من که اهل نوشتن و کتاب خواندن است، به هیچ وجه درک نمی‌کند که چطور می‌شود آدمی که سال‌ها کتاب خوانده و فیلم دیده و نوشته و حتی خودش را در حدی دیده که تدریس هم می‌کند؛ یعنی معلم است، این چنین بی‌پروا و با ادبیاتی لمپنی و با استفاده از اصطلاحاتی زشت درباره افراد معروف و تاثیرگذار فرهنگی و هنری (نمی‌گویم مفاخر چون به نظرم در فضای آلوده فرهنگ و هنر ما، استفاده از اصطلاحی همچون «مفاخر»، توهین به آنهایی است که باعث فخر ما در عرصه هنر و فرهنگ شده‌اند) می‌نویسد و حرف می‌زند.
صادق هدایت نویسنده‌ای است که می‌شود نوشته‌هایش را دوست داشت یا نداشت یا می‌شود به تاثیرگذاری‌اش در ادبیات کشورمان معتقد بود یا نبود، همین. هدایت مثل هر آدمی می‌توانسته زندگی خوب یا بدی داشته باشد و نحوه زیستش مورد تایید باشد یا نباشد- با توجه به این نکته که آن که مرجعی برای تعیین خوب یا بد بودن زندگی دیگران است، ما آدم‌ها نیستیم – اما به بهروز افخمی یا افخم بهروزی یا به من و… چه ربطی دارد که لابه‌لای متون یک نویسنده معروفی که دیگر در میان نیست، بگردیم و بچرخیم و به زور و با توهماتی که برایمان مسبوق به سابقه است، مهملاتی را ببافیم و به خورد مخاطب بدهیم که احساس انزجار به اغلب آنهایی می‌دهد که فرمایشات گهربار ما را دراین‌باره خوانده‌اند؟!
اگرچه شاید بهروز افخمی با این ابراز عقیده و تحلیل منحصربه‌فردش درباره صادق هدایت، سعی کرده شبیه وقتی عمل کند که می‌خواست آنتن زنده شبکه۳ را برای برنامه «هفت» از آن خود کند که خدا کند دست‌کم به این دلیل باشد تا یک توجیه زورکی و باسمه‌ای برای چنین اهانتی وجود داشته باشد، اما او نباید فراموش کند که خیلی‌ها برای بودن به هر قیمتی، دست به چنین رفتارهایی زده‌اند (در عرصه‌های مختلف) اما امروز کسی از آنها نامی نمی‌برد و اگر هم می‌برد، با لحنی‌ست شبیه به لحنی که بهروز افخمی درباره اصغر فرهادی و صادق هدایت به کار برده است.
کاش امثال افخمی به این نتیجه و درک می‌رسیدند که گمنامی خیلی بهتر از بودن به هر قیمتی‌ست اما «درک» از یک زیست به‌خصوص می‌آید. زیستی که حاصل یک عمر است و با برچسب و «اتیکت» و… به دست نخواهد آمد.