هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی دیشب که به دلیلی فیلم «چهارراه استانبول» را دوباره دیدم -که فیلم متوسطیست- به یاد فاجعه «پلاسکو» و مردانی افتادم که حالا در بین ما نیستند. این متن شاید یک جور ادای دین ناچیز است برای شجاعت آتشنشانهای فداکار و برای پلاسکویی که دیگر نیست. حتما باید فاجعه اتفاق بیفتد. […]
هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی
دیشب که به دلیلی فیلم «چهارراه استانبول» را دوباره دیدم -که فیلم متوسطیست- به یاد فاجعه «پلاسکو» و مردانی افتادم که حالا در بین ما نیستند. این متن شاید یک جور ادای دین ناچیز است برای شجاعت آتشنشانهای فداکار و برای پلاسکویی که دیگر نیست.
حتما باید فاجعه اتفاق بیفتد. هیچ راه دیگری ندارد. تو اسمش را هر چه دوست داری بگذار؛ حادثه، فاجعه، اتفاق… . مهم این است که آخرش تبدیل شود به مصیبت. به اینکه عزای عمومی اعلام شود. چند صد نفر هم شال و کلاه کنند و بیایند به محل حادثه یا فاجعه – یا هر اسم لعنتی دیگری – تا کلی عکس یادگاری بگیرند؛ آن هم با لبخند تا برای آیندگان باقی بماند که ما، روزی روزگاری چقدر راحت از درد دیگران یادگاری ساختیم.
شما، صبح که از منزل به محل کارتان میرفتید، احتمالا همسر و بچههایتان در خواب بودند. اصلا شاید شب قبل، کشیک کارتان بود و حتی نتوانستید خانوادهتان را در حالیکه در خواب بودند، نگاه کنید. عادت کرده بودید شاید. شجاع بودید، وگرنه مگر میشود کسی کارش مستقیم مربوط شود به درد و رنج دیگران، به اینکه آنها را از دل آتش بیرون بیاورد یا از ته چاه یا… و شجاع نباشد؟ اینکه آدم منتظر بنشیند تا خبر بدهند که فلان جا آتش گرفته است، خودش به تنهایی دل شیر میخواهد، چه برسد به رفتن به دل آتش و… . الان که دارم اینها را مینویسم بعضی از شما آن پایین هستید. زیر تلی از آهن و خاک و آتش خاکستر شده.
بعضیهایتان دیگر نفس نمیکشید، بعضیهایتان هم نفسهای آخر را تجربه میکنید و من دعا میکنم جایی که در آن به خاطر شجاعت و ایثارتان گرفتار شدهاید، آنقدری فضا داشته باشد که در این لحظههای آخر بتوانید عکس همسر و فرزندتان را ببینید و خوب خداحافظی کنید. این بیرون، کمی دورتر از ساختمان «پلاسکو»ی ویران شده، خیلیها نگران شما هستند و دارند گریه میکنند؛ اعضای خانوادهتان، همکارانتان و مردم. فقط خواهش میکنم حساب این اراذل و اوباش تلفن همراه و دوربین به دست را که حیثیت آدمیزاد را بر باد دادهاند، از انسانها جدا کنید. بخش اعظم «ایران» نگران و دلتنگ شماست.
کمی، فقط کمی اگر انسانیت و مردانگی و شرف داشته باشی، دلت به درد میآید و خوشبختانه هنوز انسانیت و مردانگی و شرف در کشور ما به پایان نرسیدهاند. این را هم حتما شما بهتر از من میدانید که اینجا اغلب منتظر میمانند تا اتفاق شوم رخ بدهد تا تازه متوجه بشوند که میشد با کمی درایت و احساس مسئولیت، جلوی واقعه را قبل از وقوع گرفت. از چند روز بعد هم کلی کمیته تحقیق و تفحص راهاندازی میشود و مسئول «فلانی» مسئول «بهمانی» را مقصر قلمداد میکند و فلانی هم تقصیر را متوجه مسئول «بیساری» خواهد کرد. آخرش هم معمولا اتفاق خاصی نمیافتد و ما صبر میکنیم که فاجعه بعدی اتفاق بیفتد تا گالری گوشیهای همراهمان را نونوار کنیم.
مراسم چهلم آبرومندی هم برایتان خواهیم گرفت و همینطور سالگرد این حادثه را گرامی خواهیم داشت. حتما هم چندتا کلیپ تصویری با آهنگهای غمناک و حماسی پخش خواهیم کرد تا همه دنیا بدانند که شما چقدر برایمان اهمیت داشتید. میشود الان در این لحظههای آخر با شنیدن یا خواندن این حرفهایم از آن لبخندهای غمگین نزنید؟ از آنهایی که معنیاش احتمالا این است که: «آن موقع که ما بودیم چرا هیچکس قدرمان را نمیدانست و امکانات خوبی برای کمتر شدن خطرات شغلمان مهیا نمیشد؟». من دارد گریهام میگیرد و احساس میکنم چقدر ایران به شما بدهکار است و شما چقدر مظلومانه از بین ما رفتهاید. این هم شاید بیت تکراری و خیلی استفاده شدهای به نظر بیاید اما خیلی دوستش دارم و خیلی به حال این روزها میآید؛ «با غمانگیزترین حالت تهران چه کنم؟». واقعا چه کنیم؟ همسر و فرزندانتان چه کنند؟ شهر بدون قهرمان، شهر بدون «پلاسکو» باید چه کند؟ میشود بعضی از ما فقط فریاد بزنیم یا گریه کنیم؟ میشود اعتراض کنیم نسبت به بیمسئولیتی آنهایی که مسئولیت این اتفاق بر عهدهشان است؟ فکر میکنم اگر بعضی از ما فرصت کنیم و این گوشیهای تلفن همراه لعنتیمان را کناری بگذاریم و کمی در خلوتمان فکر کنیم امکان انجام خیلی کارها وجود دارد. فقط حیف که مثل همیشه دیر شده است و شما دیگر پیش ما برنمیگردید. بیشتر از این هم مزاحمتان نمیشوم. الان این بالا، روی تلی از آهن و خاک و غم، شما دیگر نیستید اما شجاعت و انسانیتتان دارد با سری بالا و با افتخار و غرور بین ما راه میرود. این را میشود از حالت شهر و خیابانها و درختانش فهمید. قول میدهم.










































































































































































































