کجایی ای عشق! سرکوب می کنم …… در خود خفه می کنم هر روز و هر لحظه! ظهرهای اینجا بد، بوی هوای با تو بودن را می دهند دوباره هوایی می شوم …… به قدری هوایی می شوم که لحظه ای چشمانم را می بندم و در دیروز غوطه ور می شوم زندگی می کنم […]

کجایی ای عشق!
سرکوب می کنم …… در خود خفه می کنم
هر روز و هر لحظه!
ظهرهای اینجا
بد، بوی هوای با تو بودن را می دهند
دوباره هوایی می شوم …… به قدری هوایی می شوم
که لحظه ای چشمانم را می بندم
و در دیروز غوطه ور می شوم
زندگی می کنم دوباره سطر سطر بودنت را
از کجای حادثه
از پس کدامین اتفاق بود
که اینسان هر دو بی وطنیم…
در سرزمینی که با جمع من و تو
دیر زمانیست
رنگ هیچ صبحی را به خود ندیده…
«ما» همیشه واژه غریبی ست
و غریب تر از آن آرزوی ما شدن…!
خیلی دوری، بیش از پیش
نه صبور می مانم
و نه به انتظار هیچ آرزویی صبوری پیشه می کنم
آه سرکوب می کنم … در خود خفه می کنم
نیاز داشتنت را
– ای عشق –
هر روز، هر لحظه…!
چه می گویم ….. هذیان می بافم دوباره
وقتی نیستی من خوب بی ردیف و قافیه هذیان می بافم
دیگر چه فرقی می کند
حال که میان من و تو هیچ نیست ….. حتی راهی صعب العبور…
هیچ!……..
سرکوب می شوم ….. در خود خفه می شوم
هر روز و هر لحظه………

 

سعید نفیسی؛ مردی که خود کتاب بود

سعید نفیسی مردی بسیار پر کار و خلاق که انسان را از این همه تنوع و چیره دستی شگفت زده می کند و مصداق این سخن است که صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که دگرباره مادر گیتی فرزندی چون او بزاید و بپروراند. او را می توان بنیانگذار نشر دانشگاهی در ایران نیز دانست. نخستین استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران، مسلط به زبان های یونانی، لاتین، فرانسه، روسی، اردو، پشتو، عربی و فارسی و بنیانگذار شیوه داستان نویسی که در خرداد ماه ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. در پانزده سالگی برای ادامه تحصیل راهی شهر نوشاتل سوئیس و سپس دانشگاه پاریس شد و در سال ۱۲۹۷ پس از اتمام تحصیلات به ایران بازگشت و ضمن تدریس در مدارسی همچون دارالفنون و مشغولیت در وزارت فوائد عامه به گروه نویسندگان مجله دانشکده پیوست و با ملک الشعرای بهار همکار شد. نفیسی مردی پرکار و خلاق بود چندان که دکتر صادق رضازاده شفق درباره او می نویسد: «در هر صورت این گونه ثمربخشی حیرت آور از نفیسی عجیب نیست و در این کار هیچ یک از نویسندگان و مولفان زمان ما به پایه او نمی رسد و باید او را از حیث تعداد آثار با امثال یاقوت حموی یا ابوعلی سینا یا غزالی و از متأخرین با مؤلف ناسخ التواریخ مقایسه کرد.» یگانه منبع درآمد او همانا از تدریس در دانشگاه بود چرا که تحقیق و پژوهش و چاپ کتاب های تاریخی و ادبی درآمد چندانی را برای او رقم نمی زد و تنها عشق بود که نفیسی را وادار به فعالیت می کرد. به همین دلیل هم پس از بازنشستگی، زمان کوتاهی را در تهران به سر برد و سپس با دل کندن از بزرگ ترین دارایی خود که کتابخانه شخصی اش بود و با حراج کتاب هایش، اندک سرمایه ای جمع کرده و راهی پاریس شد تا با حقوق بازنشستگی و روی آوردن به زندگی دانشجویی، تحقیق روی کتاب های خطی و تاریخ ایرانی موجود در کتابخانه ملی فرانسه را آغاز کند.