مجید عابدینی راد وقتی رضا توی مبل مخصوص خودش قرار گرفت گفتم: چه کار خوبی کردی اومدی پیشم! فکرم توی هزار و یه جور مسئله بود! نمی دونم چه جوریه که وقتی تو در مقابلمی فکرهام بهتر سامون می گیرن! رضا یک پاش رو روی اون یکی انداخت و مثل آدم های دلخور ابروهاش […]
مجید عابدینی راد
وقتی رضا توی مبل مخصوص خودش قرار گرفت گفتم: چه کار خوبی کردی اومدی پیشم! فکرم توی هزار و یه جور مسئله بود! نمی دونم چه جوریه که وقتی تو در مقابلمی فکرهام بهتر سامون می گیرن! رضا یک پاش رو روی اون یکی انداخت و مثل آدم های دلخور ابروهاش رو توهم کشید و گفت: این هم از اومدن و رفتن آبه! ما رو بگو که فکر می کردیم یه اتفاق مهمی برا مملکت می خواد بیفته!؟
خندیدم و گفتم: خب رضا، اتفاق از این مهمتر می خواستی که هنوز نرسیده و جا خشک نکرده، دو تا از نفتکش های خودشون توی دریای عمان منفجر و دچار حریق بشن! بهت گفتم که آبه با خودش آتش رو هم به همراه میاره!
رضا که کمی حالت آروم تری گرفته بود گفت: آره، ولی گفتی اومدنش مصادف می شه با رسیدن آزاده به تهران! تو بیشتر از شعله ور شدن شراره های عشق گفتی تا یک آتش سوزی واقعی!
گفتم: خب مثل همیشه اگر هم در تهرون بوده، باید پذیرفت که ملاقات با من براش سخته! البته قبول دارم که توی این مورد پیش بینی تو درست از آب در اومد که گفتی زیادی خوش بین نباشم! ولی عاشقی، عزیزم یعنی خوش بینی و امید به بهبود رابطه! رضا چرخشی به خودش داد و گفت: عابد ، قربونت یه چیز خنکی بیار بخوریم! بعد هم برام بگو چرا پیش بینی تو که گفتی بین ایران و آمریکا صلح و صفا برقرار می شه، ازش خبری نشد؟ دیدی که مسؤلین مملکت گفتند با آمریکا که همش زیر قول و قرار هاش می زنه هیچ مذاکره ای نداریم بکنیم!
همینطور که به سمت یخچال می رفتم تا یک دستنبوی خنک بیارم گفتم: ببین رضا کار و وظیفة آبه جاده صاف کنی و آماده کردن زمینه چونه زدن های بعدی بود که به هر حال انجام شد! حرف های مسؤلین در مورد ترامپ و رابطه با آمریکا حالتی معقول و منطقی داشت. دیدی که ترامپ هم توی مایة یه پسر سر به زیر، تأیید کرد که برای مذاکره الان به حتم زوده و اینکار به زمان نیاز داره! از کوره هم در نرفت! پس فعلاً باید زد به تخته!
رضا رفت سراغ برش زدن به دستنبو که پرسید: آخه تا کی باید زد به تخته؟!
از دستنبو یه برش به دهان گذاشتم و گفتم: رضا باید همین یکی دو کلمه رد و بدل شده بین ایران و آمریکا رو به عنوان شروع به پروسه برای مذاکرات آتی در نظر بگیری!
رضا بهت زده به من نگاه می کرد، انگار می خواست حرفی بزنه که گفتم: باشه دلخور نشو… تا موقعی که جونمون به اب برسه…!ببین… رضا! فعلا حرف بر سر اینه که هر دو طرف همدیگه رو به احترام گذاشتن به دیگری و تغییر رفتار تشویق می کنن و شرایط برای سر یه میز نشستن فراهم بشه! از طرفی ممکنه در نشست جی ۲۰ که چند روز دیگه در ژاپن برگزار میشه، پوتین و ترامپ بر سر ایران حرف بزنن.
رضا هم چنان ساکت نشسته بود که گفتم: انگار تعریف کردم که کلاس پنجم دبیرستان سر انضباط تجدید آوردم که مجبور شدم شهریور و در گرمای چهل درجه توی اتاق ناظم، دست به سینه یک ساعت بشینم تا زیر بار تغییر رفتار برم و نمره قبولی بگیرم! حالا ایران و آمریکا هم تو وضع اون زمان قرار دادند و باید تا شهریور بهشون مهلت داد!!رضا بلند شد و قبل از رفتن گفت: فعلا آتیش و شعله به انداره کافی به پا شده… می گم نکنه مشکل تو و آزاده هم بر سر یه مسئله رفتاری و انضباطی باشه!!
تو راه پله نگاهی به رضا انداختم و گفتم: والا اگه منظور انضباطیه، حاضرم تا آخر عمر صبر کنم تا آزاده یه جوری بفهمه که دلم براش تنگ شده!
٭ ٭ ٭
صبح که از خواب بیدار شدم، خبر سقوط پهپاد آمریکایی توسط سپاه و سر و صداهای اطرافش منو به این فکر برد که نکنه قرار شده شعله های آتیش بالاتر بره!
رفتم قهوه درست کنم که یاد رضا افتادم و با خودم گفتم: خوبه زنگ بزنم، عصری بیاد با هم حرف بزنیم!










































































































































































































