از قاب عکس تا ضربان قلب  روایتی از معجزه‌ای به نام نفس
از قاب عکس تا ضربان قلب  روایتی از معجزه‌ای به نام نفس
اینجا همه چیز با اشک آغاز می‌شود و به لبخند ختم؛ بیست‌و‌یکمین جشن «نفس»، فقط یک مراسم نیست؛ آیینه‌ای‌ است از تقاطع مرگ و زندگی، جایی که خانواده‌هایی داغدار، عضوی از عزیزشان را هدیه داده‌اند تا زندگی در تن دیگری دوباره جان بگیرد، در میانه‌ این رویداد بزرگ، با دکتر کتایون نجفی‌زاده، مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان، به گفت‌وگویی صریح و پر از تلنگر نشستیم؛ درباره باور مرگ مغزی، فرهنگ‌سازی، نقش رسانه‌ها، طرح‌های تازه ملی و قصه‌هایی که شبیه هیچ‌چیز نیستند.

سکه‌ای که در هوا مانده؛ مرگ یا زندگی؟
به گزارش روزنامه جمله، دکتر کتایون نجفی‌زاده، مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان، در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار ما، در ابتدا با جمله‌ای عمیق و استعاری، جان‌مایه‌ی معنوی اهدای عضو را چنین توصیف کرد: اهدای عضو مثل انداختن سکه‌ای به آسمان است؛ لحظه‌ای پر از انتظار و تردید، نمی‌دانی سکه روی کدام سمت فرود می‌آید؛ مرگ یا زندگی؟ سوی خانواده‌ای که در اندوه فرو رفته‌اند یا بیماری که نفس‌هایش به شماره افتاده! اما مهم‌ترین چیز، همان لحظه تصمیم‌گیری‌ است؛ جایی که انسانیت معنا پیدا می‌کند.
وی افزود: در جشن بزرگ «نفس»، این سکه‌ها بی‌استثنا بر سمت زندگی افتاده‌اند، تالاری مملو از اشک، لبخند، آغوش و امید؛ جایی که خانواده‌های داغدار، بیماران نجات‌یافته، ورزشکاران، مسئولان و فعالان حوزه سلامت کنار هم ایستاده‌اند تا چشم در چشم، شاهد معجزه‌ای زمینی باشند؛ معجزه‌ی تبدیل مرگ به زندگی.

سکوت لحظه‌ی آخر، فریاد آغاز زندگی
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان، با صدایی که بغض در آن موج می‌زند، از آن لحظه دشوار و فراموش‌نشدنی سخن می‌گوید؛ لحظه‌ای که در آن می‌توان هم عمق یک فاجعه و هم عظمت تصمیمی انسانی را لمس کرد، خاطرنشان کرد: وقتی در آی‌سی‌یو به خانواده‌ای گفته می‌شود که عزیزشان دچار مرگ مغزی شده، تازه طوفان آغاز می‌شود، خانواده‌ای که هنوز به رفتن او باور ندارند، باید تصمیمی بگیرند که سنگینی‌اش فراتر از تاب جان است. مادری که حاضر نیست خاری به دست فرزندش فرو برود، باید رضایت دهد که سینه‌اش شکافته شود، اعضایش را جدا کنند، تا شاید جان دیگری نجات یابد. این، شاید سخت‌ترین، دردناک‌ترین و در عین حال شریف‌ترین لحظه‌ای است که یک انسان می‌تواند تجربه کند.
وی تأکید کرد: این تصمیم در خلأ گرفته نمی‌شود. باید سال‌ها روی فرهنگ عمومی کار کرد، آموزش داد، رسانه ساخت، تا چنین تصمیمی در آن لحظه ممکن شود.

مرگ مغزی، مرگی که هنوز باور نشده
نجفی‌زاده با لحنی محکم اما دلسوزانه، عنوان کرد: ما با مرگ مغزی آشنا نیستیم، هنوز نمی‌دانیم این هم یک نوع مرگ است، چون فرد زیر دستگاه تنفس مصنوعی نفس می‌کشد و قلبش می‌زند، خانواده‌ها نمی‌توانند مرگ را باور کنند. این ناآگاهی، مانعی بزرگ برای اهداست.
وی افزود: آموزش عمومی باید از مدرسه آغاز شود و تا دانشگاه، رسانه و خانواده ادامه پیدا کند. شما نمی‌توانید در لحظه حادثه، خانواده‌ای را که عزیزش روی تخت بیمارستان خوابیده، ناگهان با حقیقت مرگ روبرو کنید. این آمادگی باید از پیش شکل گرفته باشد.

تناقض تلخ؛ چرا پزشکان هم کارت ندارند؟
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان با تعجب به این نکته اشاره کرد که حتی دانشجویان پزشکی، که قرار است پیشگامان آگاهی‌بخشی در زمینه سلامت باشند، در زمینه اهدای عضو هم به اندازه کافی فعال نیستند، خاطرنشان کرد: هر سال از حدود ۱۵۰ دانشجوی پزشکی‌ام می‌پرسم آیا کارت اهدای عضو دارند؟ تنها حدود ۱۰ درصد پاسخ مثبت می‌دهند. وقتی دلیل را جویا می‌شوم، بسیاری از آن‌ها حتی نمی‌دانند چگونه باید کارت اهدا بگیرند. این نشان می‌دهد ما هنوز در اطلاع‌رسانی و فرهنگ‌سازی آن‌قدر موفق نبوده‌ایم که حتی خودِ جامعه پزشکی مسیر درست را بشناسد.

اقدامی ملی؛ نشان اهدا بر گواهینامه رانندگی و کارت نظام پزشکی
وی در ادامه با اشاره به طرح نوآورانه‌ای که در مراسم جشن نفس رونمایی شد، عنوان کرد: امکان ثبت نشان اهدای عضو بر روی گواهینامه رانندگی فراهم شده است، جالب این‌جاست که بدون هیچ تبلیغات گسترده‌ای و تنها از طریق گفت‌وگوی ساده هنگام صدور یا تعویض گواهینامه، طی دو ماه و نیم گذشته بیش از ۳۰۰ هزار نفر این نشان را دریافت کرده‌اند. این آمار نشان‌دهنده استقبال بی‌نظیر مردم از این طرح و قدرت تأثیرگذاری کوچک‌ترین اقدامات فرهنگی است.
نجفی‌زاده در ادامه اظهار کرد: پیش از این، به طور متوسط ماهیانه حدود ۱۰ هزار کارت اهدا صادر می‌شد، اما حالا با اجرای این طرح نوآورانه، ماهانه نزدیک به ۱۰۰ هزار نشان اهدای عضو ثبت می‌شود؛ یعنی رشد ده برابری، و این همه بدون حتی یک تبلیغ رسمی! اگر رسانه‌ها به میدان بیایند، این آمار می‌تواند به شکلی انفجاری افزایش یابد.
وی تصریح کرد: امکانی جدید برای پزشکان فراهم شده تا در صورت تمایل، نشان اهدا را بر روی کارت نظام پزشکی خود ثبت کنند؛ حرکتی نمادین اما تاثیرگذار که می‌تواند اعتماد عمومی را تقویت و فرهنگ اهدای عضو را ریشه‌دارتر کند.

زندگی در انتظار یک تماس تلفنی
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان با اشاره به این‌که لحظه تماس با خانواده گیرنده را لحظه‌ای وصف‌ناشدنی و فراتر از هر کلمه و احساس می‌داند، خاطرنشان کرد: فردی که قلبش از تپش ایستاده، کلیه‌اش رمقی ندارد یا در آستانه رفتن است، چشم‌انتظار آن تماس مقدس است که خبر زندگی دوباره را برساند. وقتی تلفن به صدا درمی‌آید، جان دوباره‌ای از دل مرگ بیرون می‌آید.
در سوی دیگر این داستان، خانواده‌ای با قلبی پر از درد و اشک، اما مملو از مهر و ایثار، عضوی از عزیزشان را به دیگران هدیه کرده‌اند؛ پیوندی که پلی است نورانی میان تاریکی پایان و روشنایی آغاز زندگی نو.

پیوندی فراتر از زمان؛ قصه‌ای از زندگی و بخشش بی‌پایان
وقتی از دکتر نجفی‌زاده پرسیدم که اهدای عضو را چطور در یک جمله تعریف می‌کند، بدون هیچ درنگی می‌گوید: «اهدای زندگی»؛ این جمله کوتاه، تمام عمق و فلسفه این اقدام بزرگ را در خود دارد؛ هدیه‌ای که مرز بین مرگ و زندگی را در هم می‌شکند و فرصتی دوباره به انسان‌ها می‌بخشد.
وی سپس با لحنی پر از احساس، پیامی فراتر از کلمات برای گیرندگان عضو دارد: زندگی شما هدیه‌ای است که از دل سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای یک خانواده می‌جوشد؛ روزی که آن‌ها در دل غم و اندوه، بهترین و بزرگ‌ترین تصمیم را گرفتند. با این آگاهی، زندگی‌تان را با تمام وجود، با عشق و معنا و عمیق‌تر از همیشه تجربه کنید.

از دل مرگ تا لبخند زندگی؛ تولدی بی‌صدا در میان سطرها
به گزارش جمله، وقتی از سالن جشن نفس بیرون می‌آیی، چیزی درونت تغییر کرده؛ گویی قلبت شاهد اتفاقی بوده که فقط باید با جان لمسش کنی، آنچه دیده‌ای نه آمار است، نه تیتر، بلکه تصویر زنده‌ای‌ است از زندگی در لحظه‌ی تولد دوباره؛ از دستانی که قاب عکس عزیزی را در آغوش گرفته‌اند، و در همان حال، قلبی را در بدن دیگری به تپش بازگردانده‌اند. اینجا مرگ پایان نیست، ترجمه‌ای است به زبان دیگری از زندگی! تصمیمی که شاید در چند ثانیه گرفته می‌شود، اما مسیر زندگی انسانی دیگر را تا سال‌ها تغییر می‌دهد. پیوند اعضا، پلی است میان فقدان و امید، اشک و لبخند، تاریکی و روشنایی؛ برای خبرنگاری که در این لحظه‌ها نفس کشیده، نوشتن دیگر کار ساده‌ای نیست. این بار، گزارش از جنس کلمات نیست؛ از جنس جان است و چه افتخاری بزرگ‌تر از آنکه روایت‌گر تولدی دوباره باشی؛ روایتی از انسان، برای انسان.

  • نویسنده : فرزانه حسنی