حادثه‌ای برای قطار میانه ـ تهران می‌افتاد خودم را نمی‌بخشیدم چند روز قبل بود که فداکاری کربلایی «حسین علیمردانی» کشاورز اهل نیک‌پی و ساکن زنجان خبرساز شد تا بار دیگر خاطره ریزعلی خواجوی و انسان‌هایی که جان هموطنان خود را نجات می‌دهند، رسانه‌ای شود. پس از ساعت‌ها تلاش به همت محمدرضا هادوی بخشدار نیک‌پی و […]

حادثه‌ای برای قطار میانه ـ تهران می‌افتاد خودم را نمی‌بخشیدم

چند روز قبل بود که فداکاری کربلایی «حسین علیمردانی» کشاورز اهل نیک‌پی و ساکن زنجان خبرساز شد تا بار دیگر خاطره ریزعلی خواجوی و انسان‌هایی که جان هموطنان خود را نجات می‌دهند، رسانه‌ای شود.

پس از ساعت‌ها تلاش به همت محمدرضا هادوی بخشدار نیک‌پی و یکی از معلمان و داوران فوتبال زنجان ناصر اشرفی موفق می‌شویم با وی در منزلش دیدار کنیم تا جزئیات این حادثه را از زبان خود ایشان بشنویم.

می‌پرسم: چند سال دارید، با خنده پاسخ می‌دهد: سن واقعی را می‌خواهید یا سن شناسنامه‌ای را، توضیح می‌دهد، در آن زمان برای اینکه سربازان کم سن و سال در خدمت اذیت می‌شدند والدین شناسنامه فرزندان را کوچک می‌گرفتند تا در خدمت دچار مشکل نشوند، سال تولد اصلی بنده ۱۳۳۶ است، اما سال تولد من در شناسنامه ۱۳۳۹ است.

می‌گوید: صبح زود راهی سر کار می‌شوم، بعد از نماز صبح راهی مزرعه می‌شوم و روز حادثه هم همین حدود راهی شالیزارم در روستای آبا و اجدادی خود نیک‌پی  شدم.

 

ساعت ۷ صبح بود که به حوالی مزرعه‌ای که در نزدیکی خط آهن زنجان – تبریز قرار دارد رسیدم، برای کار روزانه عجله داشتم باید شالی‌ها را آبیاری می‌کردم، خدا را شکر امسال بارش‌های خوبی داشتیم، هرچند سرما کمی نامهربان بود.

 

همیشه از این جاده می‌گذشتم، ریل راه‌آهن کمی بالاتر و جاده پایین‌تر از آن بود، دیدم ریزش صورت گرفته و جاده را گرفته است، می‌توانستم با خودرو رد شوم، اما خودرو را کمی عقب‌تر پارک کردم برگشتم ببینم چه اتفاقی افتاده است و وضعیت چقدر خطرناک است که تا بازگشت من ریزش دیگری اتفاق افتاده و جاده مسدود شد، حتی اگر می‌خواستم هم دیگر نمی‌توانستم رد شوم.

 

خودرو را در تپه مجاور پارک کردم، آب حاصل از بارش‌های چند روز گذشته به مرور شن‌های زیر ریل را شسته بود و یک طرف ریل‌ها روی هوا مانده بودند، با خودم فکر کردم که اگر قطار بیاید و بخواهد از این منطقه عبور کند، چه اتفاقی خواهد افتاد.

 

کمی جلوتر رفتم و با دقت بیشتری وضعیت را بررسی کردم با خودم گفتم قطعاً اگر قطاری بخواهد از این ریل عبور کند، خدای ناکرده به طرف جاده که زیر ریل خالی شده است، منحرف و چپ خواهد شد.

 

با شماره یکی از کارگران راه‌آهن زنجان تماس گرفتم و وی را از ماجرا خبردار کردم، گفت که من به رئیسم اطلاع می‌دهم، کمی منتظر ماندم اما نگران بودم نکند آنها دیر برسند و اتفاقی بیفتد و خدای ناکرده قطار دچار حادثه شود.

 

دوباره گوشی را برداشتم و این بار ۱۱۰ را گرفتم به آنها هم اطلاع دادم، چند دقیقه‌ای منتظر ماندم، اما خبری نشد، خدا خدا می‌کردم تا کسی بیاید و کار به او بسپارم و بروم دنبال کارم، اما نه کسی آمد و نه خبری شد.

 

دلشوره‌ام بیشتر شد، نکند تا آمدن عوامل راه‌آهن و نیروی انتظامی قطار بیاید و کار از کار بگذرد، دوان دوان خود را به تپه‌ای در کنار محل حادثه رساندم تا به منطقه دید داشته‌ باشم، مطمئن نبودم قطار از طرف تبریز و یا از طرف زنجان خواهد آمد، هر دو طرف را می‌پاییدم تا اگر از هر طرف قطار آمد به آن طرف بدوم و قطار را قبل از رسیدن به محل حادثه متوقف کنم.

 

حدود ۲۰ دقیقه‌ای گذشت، اما از هیچ کس خبری نشد، ریل قطار از طرف تبریز شیب داشت و احساس کردم اگر قطار از طرف تبریز بیاید، قطعاً خطرناک‌تر خواهد بود، همین طور هم شد دلهره تمام وجودم را گرفته بود با دیدن قطار کهنه بنری را به دست گرفتم و وارد خط آهن شدم و به طرف مسیر تبریز و قطار دویدم.

 

رئیس قطار مسافربری میانه به تهران با دیدن من چراغ‌های قطار را روشن کرد، فهمیدم متوجه شده‌اند که خطر یا حادثه‌ای پیش‌رو است، قطار سرعتش را کم کرد و ایستاد رئیس قطار پیاده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده، ماشینت روی ریل گیر کرده است، ماجرا را برای وی تشریح کردم، آنها هم با بررسی ماجرا متوجه خطر شدند و به راه‌آهن شمال‌غرب اعلام کردند که چه اتفاقی افتاده است.

 

گفتنی است، پس از اقدام این کشاورز زنجانی قطار به ایستگاه فرعی «آذر پی» بازمی‌گردد و مسافران با  اتوبوس به زنجان منتقل می‌شوند تا راهی تهران شوند.

 

مسیر یک روز تعطیل می‌شود تا این خرابی و خسارت به وجود آمده بازسازی شود با امکانات شهرداری نیک‌پی و راه‌آهن شمال‌غرب مسیر بازسازی و مجددا بازگشایی و تردد به روال عادی باز‌می‌گردد.

 

کربلایی حسین علیمردانی می‌گوید: بعد از اینکه مسؤولان راه‌آهن وارد صحنه شدند من دنبال کارم خودم رفتم.فارس