احساس هایی که در یافتن پاسخ مسئله ریاضی ظاهر می شوند، شبیه به احساس هایی است که هنگام اجرای قطعه موسیقی به انسان دست می دهد. مهمترین جنبه ای که در هر دو زمینه وجوددارد خلاقیت است. به عقیده»هنلی» براساس سه ادعای زیر می توان تاریخ موسیقی را با تاریخ ریاضیات مقایسه کرد: ریاضیا ت […]
احساس هایی که در یافتن پاسخ مسئله ریاضی ظاهر می شوند، شبیه به احساس هایی است که هنگام اجرای قطعه موسیقی به انسان دست می دهد. مهمترین جنبه ای که در هر دو زمینه وجوددارد خلاقیت است. به عقیده»هنلی» براساس سه ادعای زیر می توان تاریخ موسیقی را با تاریخ ریاضیات مقایسه کرد: ریاضیا ت بسیاری از ویژه گی های هنر را دارد.
مانند هنر باید بتوان دورههایی هم چون دورانهای رنسانس، کلاسیک و رمانتیک درموسیقی را در ریاضیات نیز پیدا کرد. این دورانها، تطابقی خوب با دورانهای موسیقی و نیز بسیاری ویژهگیهای مشترک دارند، امّا با دوران های مختلف نقاشی و ادبیات، تفاوت عمدهای دارند. برای بسیاری از مردم، ریاضی معمایی است. در مدرسه عدد و محاسبات یادمان می دهندو همه گمان میکنند که ویژگی ریاضی همین است. این تصور با احساس وازدگی و بیعلاقگی همراه است و این باور را به وجود میآورد که ریاضیات موضوعی کاملاً عقلانی، مجرد، سرد و بی روح است.
موسیقی چیزی است که با عاطفه و احساس وزندگی سر و کار دارد و در زندگی روزمره وجود دارد. هر کس زمانی آهنگی زیر لب زمزمه کرده، کلید پیانویی را فشار داده، یا در فلوتی دمیده و در نتیجه موسیقی به وجود آورده است. موسیقی راهی برای بیان احساس و بخشی از زندگی همه است و مردم میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
از این رو، انگیزه بررسی ارتباط بین این دو موضوع به ظاهر متضاد چندان واضح نیست و معلوم نیست در کدام جنبههای این موضوعها چنین رابطهای را باید جست و جو کرد؟ علاوه بر این، اگر هم بپذیریم که جنبههایی از موسیقی مانند ضرب، آهنگ ( ریتم ) و زیر و بم با ریاضیات ارتباط دارد، پذیرفتن جنبههای موسیقییایی در ریاضیات بسیار دشوارتر است. به نظر نمیرسد که شمارش پذیری و نظم سنگین ریاضی انطباقی با الگوهای هنری داشته باشد.
اما جنبههای متفاوتی موجود است که نشان از این نوع ارتباط دارند. نخست، پژوهش نشان میدهد کودکانی که پیانو مینوازند در جور چینی، بازی شطرنج و استنتاج ریاضی از مهارتهای استدلالی بهتری برخوردار هستند (ماتلوک ۱۹۹۷ ,ص۱۲ ). دوم در بررسی خاصی مشاهده شده است که در صد دانشجویان ریاضی که در دوره کارشناسی در دانشگاه درس موسیقی گرفتهاند یازده درصد بیشتر از مقدار میانگین برای همه دانشجویان است. این تمایل ریاضیدانها به موسیقی پدیدهای تازه نیست و پیش از این در ۱۹۲۵ «بلوخ» به آن اشاره کرده بود
این مقاله رابطه بین ریاضیات وموسیقی را از سه چشم انداز متفاوت بررسی میکند. چشم انداز اول شرح ایده هایی است در باره هم آهنگی (هارمونی )، پرده و نحو کوک کردن ساز که یونانی های باستان نخستین بار بیان کردند. چشم انداز دوم نمونه هایی از الگوی ریاضی در آهنگسازی را نشان میدهد و آخرین چشمانداز نگاهی است به ویژگی های هنری ریاضیات.
پرده و کوک کردن ساز : در زمان یونانیان قدیم، ریاضیات و موسیقی پیوند قوی داشتند. موسیقی را رشتهای کاملاً ریاضی میپنداشتند که با رابطه عددی، کسر و تناسب سر و کار دارد. در کوادریویوم (موضوعهای چهارگانه مکتب فیثاغورسی) موسیقی با حساب، هندسه و ستارهشناسی هم تراز بود در این تعبیر جنبه های خلاقانه در نواختن موسیقی فراموش شده بود و موسیقی، علم و آوا و هم آهنگی فرض می شد. دراین بافت مفاهیم اصلی همسازی (Consonance) و ناسازی (disconsonance) است. مردم خیلی زود دریافتند که نواختن هم زمان هر دو نتی همواره خوش آیند (هم ساز) نیست. علاوه بر این، یونیانیان باستان کشف کردند که نتی با بسآمد (فرکانس) مشخص را، فقط با نتهایی میتوان ترکیب کرد که بس آمدشان مضرب صحیحی از بس آمد آن نوت باشد. مثلاً اگر بس آمد نوت مورد نظر ۲۲۰ هرتز باشد، نواختن همزمان نتهایی با بس آمد ۴۴۰ هرتز، ۶۶۰ هرتز، ۸۸۰ هرتز،۱۱۰۰هرتز و غیره با نت اول همسازترین است.
همچنین بررسی آواهای مختلف نشان داد که هنگام نواختن نت پایه، این مضربهای صحیح بس آمد پایه، همیشه با شدتی ضعیفتر، نت پایه را همراهی میکنند. سیمی که طولش چنان است که هنگام ارتعاش بس آمد ۲۲۰ هرتز را میسازد، آوایی که هنگام ارتعاش تولید میکند مولفههایی با بسآمدهای ۴۴۰ هرتز، ۶۶۰ هرتز، ۸۸۰ هرتز، ۱۱۰۰هرتز و…را نیز دارد و در حالی که بیشتر شنوندگان نت اصلی درک میکنند، شدت این هم آهنگی تعیین کننده، ویژگی صدای هر ساز است. این پدیدهای است که باعث میشود صدای ویولن و صدای ترومپت حتی هنگامی که همان نت را مینوازند متفاوت باشد.
تمام این بررسیهای کسرها و تناسبهای همآهنگ، اساس موسیقی در دوره فیثاغورس بود. امّا با پیچیدهتر شدن موسیقی در سدههای میانی این دیدگاه اهمیت خود را از دست داد. علیرغم این نسبتهای «کامل» هنگام نواختن برخی آکوردها، گامهای متفاوت و یا دستگاههایی با نوتهای بیشتر، ناسازیهای تازهای پیدا میشد.










































































































































































































