هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی بعضی از ما (البته با احترام به اکثریت انسانهای شریف) میتوانیم افراد ناشایستی باشیم. آن قدر ناشایست که میزان «تکثیر ناشایستگی»مان حتی از فضای مجازی هم بیشتر شود؛ فضایی که انگار به وجود آمده تا ما -گاهی- این میزان بیصلاحیتی را تا جایی که عرضهاش را داریم، بپراکنیم و جالب […]
هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی
بعضی از ما (البته با احترام به اکثریت انسانهای شریف) میتوانیم افراد ناشایستی باشیم. آن قدر ناشایست که میزان «تکثیر ناشایستگی»مان حتی از فضای مجازی هم بیشتر شود؛ فضایی که انگار به وجود آمده تا ما -گاهی- این میزان بیصلاحیتی را تا جایی که عرضهاش را داریم، بپراکنیم و جالب است که به این کارمان، افتخار هم میکنیم.
متاسفانه در این سالها کم نبوده اخبار و حوادث قتل و تجاوز و… که کام خیلیها را تلخ کرده و موجب ایجاد فضایی اندوهگین و سرشار از غم و عصیان شده است اما آنچه که درست به اندازه بررسی علت این اتفاقها، مهم است و باید بالاخره یک بار برای همیشه تکلیفمان با آن معلوم شود، رفتار وحشتناکی است که توسط بعضی از ما که انگار دوست داریم، آدم ناشایستی باشیم، انجام میشود؛ پراکندن شایعاتی درباره یک اتفاق وحشتناک، بدون اینکه در نظر بگیریم این کار چه تبعات منفیای به همراه خواهد داشت. تبعاتی شاید منفیتر از خود آن اتفاق و در این میان، حرمت مثلا زن یا دختر جوانی که به هر دلیلی فوت کرده و خانوادهای که داغدار و تحت تاثیر این سرنوشت شوم هستند، کوچکترین اهمیتی برایمان ندارد و این دسته از «ما»ی مردم، دقیقا همانهایی هستیم که وقتی تصادفی روبهرویمان رخ میدهد؛ یا هر اتفاق ناگوار دیگری، اولین کاری که انجام میدهیم گرفتن عکس و تصویر، توسط این موبایلهای کوفتیِ آخرین مدلمان است تا اولین نفری باشیم که اطلاعات را در فضای مجازی، تکثیر میکنیم و نه، اولین نفری که میتواند (و باید) به فرد حادثهدیده کمک کند… .
از کجا دچار این اندازه از پارانویای بیتفاوتی شدهایم؟ و چرا فکر میکنیم که این اتفاقهای ناگوار هیچوقت برای خودمان نخواهند افتاد؟ و اصلا چه کسی این مجوز را به ما داده که در هر مسئلهای که به ما ربطی ندارد دخالت کنیم و مانیفستهای مضحک ارائه بدهیم؟ این خانمها و کودکان متوفی و… و خانوادههایشان نیازی به قضاوت ما ندارند و تازه، این قضاوتهای لعنتی ما، تغییری هم در سرنوشتشان نخواهد داد.
بارها گفتهایم و گفتهاند که داشتن فرهنگ زندگی در جامعه مدنی، نیازی به صدور بخشنامه و دستورالعمل ندارد و این «بیتفاوتی» نسبت به هویت و احترام و غرور افراد، یک سم مهلک است که شاید مثل «سیانور» سریع عمل نکند اما خیلی زودتر از آنچه میپنداریم دودمان هویت انسانی و مدنیمان را بر باد میدهد و ای کاش مثل گرمابههای عمومی؛ که دیگر سالهاست، نقشی در شهرهای ما ندارند و تغییر کاربری دادهاند، جایی وجود میداشت که این گونه آدمها در آنجا، «کثافت» و «ناشایستگی» روح و جسمشان را میشستند و دست از سر مدنیت ما بر میداشتند… .
اتفاق عجیبی نیست؟ اینکه برخوردها و رفتارهای بعضی از «ما»، وحشتناکتر از برخی رویدادها هستند؟ و سوال من این است؛ چه کسی این پارانویای بیتفاوتی را درک و درمان خواهد کرد؟










































































































































































































