هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی   «…من یکی مثل «نازلی» رو ندارم که به واسطه‌ش ازت سراغ بگیرم؛ که ببینم حالت خوبه یا نه، که اوضاعت روبه‌راهه یا نه. من فقط خودمم؛ بی‌واسطه، مستقیم. حالا نه اینکه همه کارام درسته ولی همیشه میرم سر اصل مطلب. بلدم نیستم ادا دربیارم؛ دستم زود رو میشه. آلزایمر […]

هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی

 

«…من یکی مثل «نازلی» رو ندارم که به واسطه‌ش ازت سراغ بگیرم؛ که ببینم حالت خوبه یا نه، که اوضاعت روبه‌راهه یا نه. من فقط خودمم؛ بی‌واسطه، مستقیم. حالا نه اینکه همه کارام درسته ولی همیشه میرم سر اصل مطلب. بلدم نیستم ادا دربیارم؛ دستم زود رو میشه. آلزایمر هم هیچ‌وقت نمیاد سراغم. لعنت بهش ولی نمیاد سراغم. کاش میومد».
«می‌فهمم. سختته، سختمه، ولی همیشه این‌طوری بوده. برای تو هم بوده. گاهی هم اون‌طوری میشه اما… . ببین من سردمه».
واسطه‌گری اتفاق تازه‌ای نیست. از هزاران سال قبل بوده و تا هزاران سال دیگر هم خواهد بود. شامل برنج و زمین و کارخانه و این‌جور چیزها می‌شود و به حرف و احساس و خشم هم می‌رسد. هرچند معمولا بد است اما همیشه هم بد نیست و به آدمی بستگی دارد که واسطه است. قلق دارد و کار هر کسی نیست.
«اون‌طوری یعنی چی دقیقا؟».
«ولش کن. سختته. سختمه. می‌دونم از موبایل و تلگرام بیزاری. همه میرن توش که خودشون رو لای کلی پیام و رابطه مخفی کنن؛ منم یکیشون. دوست ندارم برات توضیح بدم. دوست ندارم برات مهم باشم. دوستت دارم ولی».
یکی یک‌بار گفته برای هضم دلتنگی‌ها باید قدم زد اما نگفت چقدر. ولی چند کیلومتر بیشتر یا کمتر خیلی مهم است. باران ببارد که ماجرا کلا عوض می‌شود.
«نگفتی اون‌طوری یعنی… باشه، باشه، گیر نمیدم. ببین من با دهنم «ها» می‌کنم، بخار می‌شینه روی شیشه، بعدش تو خیال کن به خاطر شومینه‌س. این‌جوری مثلا گرم میشی»… .