«صمد گلیر گوله گوله …دوشونده باخ قیزیل گوله هر الینده دورد کیتاب…دوندریر بیزیم دیله» کمتر کسی است که آذربایجانی باشد و با این ترانه که بخشی از فولکلور این سرزمین شده است آشنا نباشد. صمد شخصیتی بی نظیر که از دردهای آذربایجان به دنیا آمد، در معنویات و فرهنگ غنی این سرزمین ثروتمند، اما رنجکش […]

«صمد گلیر گوله گوله …دوشونده باخ قیزیل گوله
هر الینده دورد کیتاب…دوندریر بیزیم دیله»
کمتر کسی است که آذربایجانی باشد و با این ترانه که بخشی از فولکلور این سرزمین شده است آشنا نباشد. صمد شخصیتی بی نظیر که از دردهای آذربایجان به دنیا آمد، در معنویات و فرهنگ غنی این سرزمین ثروتمند، اما رنجکش قد کشید و با دردهای کودکان و رنجکشان تبدیل به شخصیتی جهانی شد.
دوم تیرماه سال‌روز تولد صمد بهرنگی معلم و داستان‌نویس فرهیخته آذربایجان که شهرتی جهانی دارد، خالق “بالاجا قارا بالیق ” (ماهی سیاه کوچولو) است. او در طول سال‌های دهه پنجاه برجسته‌ترین نویسنده کودک و نوجوان بود و معروف‌ترین داستان او یعنی «ماهی سیاه کوچولو» هنوز پس از این همه سال در صدر پرفروش‌ترین آثار ادبیات کودکان در سرتاسر جهان است.
صمد بهرنگی در دوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب تبریز متولد شد. پدر او با شغل زهتابی گذران می‌کرد. او از تنگدستی تن به مهاجرت به قفقاز داد و دیگر بازنگشت. بهرنگی در سال ۱۳۳۴به دانشسرا رفت، معلم شد و در روستاهای آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی به کودکان محروم درس می‌داد.
او درباره‌ي خودش گفته است: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌ بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.»
او درباره تجربه‌اش از آموزگاری در روستاهای آذربایجان شرقی و بی‌ربط بودن آنچه که در دانشسرا آموخته بود با نیازهای کودکان نوشته است: «از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یک‌باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت‌وفن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»
بهرنگی درنوزده‌سالگی اولین داستان منتشرشده‌اش به نام «عادت» (۱۳۳۹) را نوشت. یک سال بعد داستان «تلخون» را که برگرفته از داستان‌های آذربایجان بود، با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر کرد. بعدها از بهرنگي مقالاتي در روزنامه‌هاي «مهد آزادي»، «توفیق» و غيره به چاپ رسيد با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي و باتميش.
او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمه‌ي شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد.
صمد بهرنگی به کار نهادینه و ماندگار اعتقاد داشت. در داستان «یک هلو هزار هلو» می‌نویسد: «بوته‌های خاکشیر چنان با عجلـه و تند تند قد مـی کشیدند کـه من تعجب مـی‌کردم. اول خیال مـی کردم چند روز دیگر سرشان از درخت بادام هم بالاتر خـواهد رفت اما وقتـی ملتفت شدم کـه رگ و ریشـه محکمی توی خاک ندارند، بـه خودم گفتم که بوته‌های خاکشیـر بزودی پژمرده خـواهند شد و از بین خـواهند رفت.»
جنگ «پاره پاره»، گزیده‌ای از اشعار ترکی شعرای آذربایجان، «اتل‌ها و متل‌های آذربایجان»، «ماضـی و مضارع در جریان، در زبان کنونـی آذربایجان»، «ادبیات و فولکلور آذربایجان» از آثاری‌ست که او درباره فرهنگ و زبان ترکی پدید آورده است. صمد بهرنگی همچنین اشعاری از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج را به ترکی ترجمه و منتشر کرده است.

تولد یک داستان‌نویس
صمد بهرنگی در سال‌های دهه ۱۳۴۰ به داستان‌نویسی برای کودکان و نوجوانان روی آورد. «پسرک لبوفروش»، «ماهی سیاه کوچولو»، «۲۴ ساعت در خواب و بیداری»، «اولدوز و عروسک سخنگو»، «کچل کفترباز»، «اولدوز و کلاغ‌ها» و «تلخون» از مهم‌ترین آثار او در عرصه ادبیات کودکان و نوجوانا است. به اعتبار این آثار از او به عنوان مهم‌ترین نویسنده ادبیات کودکان و نوجوانان در ایران یاد کرده‌اند.
«مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم – که می‌شوم – مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»
این سطرها از کتاب ماهی سیاه کوچولو – مشهورترین اثرش – طنینی پیشگویانه یافتند و البته تعبیر شدند. صمد نیز چون ماهی سیاه کوچولو در آب‌ها جان داد. البته نظریات مختلفی درباره‌ي مرگ صمد بهرنگی عنوان شده است؛ یک نظریه این است که او توسط عوامل حكومت پهلوی کشته شده‌ و نظریه‌ي دیگر این است که به علت بلد نبودن شنا، در ارس غرق شده‌ است.