رضا بازی برون صدا پیشه و مستند ساز برخلاف غربی ها، ما ایرانی ها کمتر خاطره هایمان را می نویسیم، در حالی که خاطرات هر شخصی می تواند بخشی از تاریخ اجتماعی جامعه اش باشد. هرچه از مازندران و این دیار بهشت گونه بگویم، کم گفته ام، پیش تر چگونگی ورودم به مازندران و مستقر […]
رضا بازی برون
صدا پیشه و مستند ساز
برخلاف غربی ها، ما ایرانی ها کمتر خاطره هایمان را می نویسیم، در حالی که خاطرات هر شخصی می تواند بخشی از تاریخ اجتماعی جامعه اش باشد.
هرچه از مازندران و این دیار بهشت گونه بگویم، کم گفته ام، پیش تر چگونگی ورودم به مازندران و مستقر شدن در روستای “قرآن نفار” به عنوان سپاهی دانش و مسحور رنگ های شگفت انگیز طبیعت در جنگل و رودخانه بابل رود اشاره داشتم، اما پس از گذشت ۶ ماه و آغاز تابستان و تعطیلات مدارس، مسئولان رادیوی تازه تاسیس ساری مطلع شدند که سپاهی دانشی با ۶، ۷ سال سابقه گویندگی در منطقه بابل خدمت می کند که موجب شد برای همکاری با رادیو مرا به منطقه ساری منتقل کنند.
آن زمان، در اواخر دهه ۴۰ خورشیدی، رادیو ساری زیر نظر رادیو تلویزیون گیلان بود تنها یک فیلمبردار، خبرهای مازندران را پوشش تصویری می داد.
٭ ٭ ٭
در ساری از مهر همکاران و مردم شهر به ویژه خانواده محترم “دنیوی ساروی” بسیار برخوردار شدم، دنیوی ها، مثل یک عضو خانواده و فامیل، پذیرای من بودند. من و زنده یاد محمد دنیوی، پسر خانواده، پس از شبگردی ها ، در بازگشت به خانه، وقت مان را با مرور اشعار حافظ، مولوی، اخوان، فروغ و … و زمزمه آهنگ های تازه ساخته شده ” محمد سیری” تا سپیده می گذراندیم.
٭ ٭ ٭
اما اولین شبی که در روستای ” لالیم” ، محل خدمت جدیدم، به عنوان سپاهی مستقر شدم، فراموش نشدنی ست، در شبی بارانی، راننده، من و مختصر وسایلی را که داشتم، در مدرسه ای که بالای تپه مشرف به روستا و قبرستان قدیمی با بنایی زیبا بود، پیاده کرد؛ در یکی از دو کلاس مدرسه، با پتو و دو نیمکت، تختی برای خود درست کردم.
باران به شدت می بارید، رعد و برق سمفونی طبیعت را برایم می نواخت. وقتی برق به همراه صدای شگفت رعد بر صفحه آسمان نواخته می شد. آن بنای کهن، ابرها و درختان کهن سال و روستای پایین تپه، روشن می شد و صدای رعد که آرام می گرفت و سپس همخوانی موریانه های سقف بود که همنوازی می کرد. پشت پنجره، محو این همه شگفت بودم که پیرمردی فانوس به دست، خیس باران، در کلاس را به صدا در آورد و متعجب که چرا من تنهایم، بسیار اصرار کرد که به روستا بروم و مهمانش شوم، اما نپذیرفتم و گفتم از تنهایی و این حالت طبیعت خوشم می آید و پیرمرد با اصرار می گفت: آقا مدیر درست نیست تنها در قبرستان بمانی. من قبول نکردم تا در یکی از شب های استثنایی زندگیام را با خاطرهای ماندگار سپری کرده باشم.
البته روز بعد به اتفاق هم خدمتی ام که عکاس و نقاش خوبی هم بود، در خانه یکی از اهالی مهربان روستا ساکن شدیم و از ان پس، من ضمن خدمت سپاهی دانش، در برنامه سازی و گویندگی در رادیو ساری تا پایان دوران سربازی ام همکاری داشتم. این آشنایی و همکاری موجب شد بعدا به تقاضای صدا و سیمای مرکز مازندران از مشهد به ساری بیایم که ۴۰ سال از آن می گذرد و من همچنان از محبت مردم این سرزمین زیبا برخوردارم.
دورهمی خوبان در صدا و سیما
هومن جعفری
با حذف تک تک مجریان محبوب و مشهور و صف آرایی مدیران سیاسی صدا و سیما برای انتخابات مجلس و جایگزینی مجریان محفلی به جای آنها توصیه می شود به زودی شاهد حضور چهره های زیر در راس برنامه های پرطرفدار صدا و سیما باشیم.
محسن توکلی به جای عمو قناد
یامین پور به جای رشیدپور
الهام چرخنده جای خاله شادونه
رائفی پور به جای فردوسی پور
اینها می شوند سلبریتی های جدید یک مقدار هم کارشناس سیاسی و ژئوپلتیک از بین بچه های در و همسایه جمع می کنیم می ریزیم داخل شبکه های مختلف که در لزوم شرکت در انتخابات و زدن مشت محکم بر دهان امریکا صحبت کنند آنتن پر شود. اگر لازم بود چند چهره شکست خورده انتخاباتی هم با میانگین پنجاه هزار رای در سطح استان هستند که می توانند به عنوان کارشناس سیاسی و چهره مردمی به بینندگان عزیز معرفی شوند. نتیجه اخلاقی : کسی که تلویزیون نمی بیند. کسی هم که در انتخابات شرکت نمی کند. در نتیجه فرقی هم نمی کند.










































































































































































































