اگر «کلیدر» را خوانده باشید و با آن ده جلد زندگی کرده باشید یا اگر با «جای خالی سلوچ» فقر را حس کرده باشید یا با «نون نوشتن» با زندگی یک نویسنده آشنا شده باشید، حتما شما هم این نظر را دارید که محمود دولت آبادی بیشک از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر است که ادبیات کشورمان […]
اگر «کلیدر» را خوانده باشید و با آن ده جلد زندگی کرده باشید یا اگر با «جای خالی سلوچ» فقر را حس کرده باشید یا با «نون نوشتن» با زندگی یک نویسنده آشنا شده باشید، حتما شما هم این نظر را دارید که محمود دولت آبادی بیشک از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر است که ادبیات کشورمان با آثار او پربارتر شده و قلم دلنشینش با خلق آثاری چون «کلیدر»، «جای خالی سلوچ» و… برای همیشه در ذهن ما ثبت شده است.
نثر دولت آبادی در اوج جذابیت و زیبایی است. نثری زنده، جذاب، اثرگذار و با قدرت انتقالی شگفت که گویی خواننده تمام شخصیت ها و مناظر و پدیده های طبیعت را که او توصیف می کند، به چشم می بیند. مهارت دولت آبادی در توصیف اندام و چهره و حالات روحی قهرمانانش چنان است که تا مدت ها پس از مطالعه ی داستان، سیمای یک یک آنان در ذهن خواننده می ماند. در نثر دولت آبادی واژگان محلی (کردی و خراسانی) نیز در کنار واژه های امروزی آورده شده اند و این موضوع بدون اینکه نقصی در معنی متن ایجاد کند، به شیرینی و زیبایی زبان نثر او می افزاید.
آثار محمود دولتآبادی نمونههای بارزی از گرایش ادبیات متعهد به کمکردن شکاف موجود بین ادراکهای گوناگون از مفهوم انقلاب است. داستانهای کوتاه و رمانهای او اوضاع و احوال طبقات ستمدیده، بهویژه دهقانان و کارگران روستایی را به تصویر میکشد. شخصیتهایی که او میآفریند، فارغ از گرایشهای مذهبیشان، قربانی شرایط اجتماعی جامعه هستند. ویژگیهای طبقاتی تمامی شخصیتهای او مطابق با مدلهای مارکسیستی از جامعه طبقاتی و ماتریالیسم تاریخی هستند.
او نخبگان و بورژوازیها، دهقانان، پرولتاریا، و روشنفکران را مطابق با تعاریف کلاسیک و متعارفشان نمایش میدهد و اما در این امر بهاندازه کافی واقعگرایانه عمل میکند تا اگر نیاز بود شخصیتهای معینی را مذهبی جلوه دهد. به عقیده تلطف، کلیدر که زندگی و مبارزه طبقاتی در خراسان را به تصویر میکشد، نمونه اعلای نگرش دولتآبادی به ادبیات متعهد است. در کلیدر دهقانان، خردهبورژوازیهای شهری، و روشنفکران، چه مسلمان چه نامسلمان، در مبارزه علیه اربابان و سرمایهداران و نیروهای ستمگر حامی آنان با یکدیگر متحد میشوند. دولتآبادی تمامی این شخصیتها را مطابق با طبقه اجتماعیشان و جایگاهشان در رابطه با مسائل سیاسی اجتماعی ترسیم میکند.
سبک شناسی
سبک غالب نوشتههای دولتآبادی رئالیسم است؛ یعنی بیان تمام و کمال واقعیت یک ماجرا، توصیف یک شخص یا یک مکان. او با استفاده از این سبک، داستانهایش را بهزیبایی روایت میکند؛ تاجاییکه در قسمتهایی از کتاب مخاطب حس میکند یک فیلم در مقابل او در حال نمایش است. توصیفهای او از ظاهر شخصیتها بهقدری با جزئیات و دقیق است که گویی این شخصیت را قبلا در جایی دیدهایم.
نثر دولتآبادی زنده است، جان دارد و در سریعترین زمان حسش را به مخاطبش منتقل میکند. او میگوید زبان نوشتههایش را از بیهقی وام گرفته، و این را در سادگی و دلنشینی قلم او میتوان دید. او همچنین در آثارش از زبان و گویشهای محلی نیز استفاده میکند که به دلنشینی و زیبایی متن او میافزاید. دولتآبادی را بیشتر با رمانها و قلم رئالیستیاش میشناسیم، اما جالب است بدانید او داستانهای کوتاهی همچون «نون نوشتن» و «بنیآدم» را هم در کارنامه خود دارد. نون نوشتن مجموعهای از یادداشتهای او از سال ۵۹ تا۷۴ است که روایتی از مسیر دشواری است که برای نوشتن طی کرده است.
بنیآدم، مجموعه شش داستان کوتاه اجتماعی است که بیشتر فضای شهری دارند. در این کتاب شخصیتپردازی و روایت متفاوتی از دولتآبادی میبینیم که در نوع خود جالب توجه است.
او درباره این داستانها کوتاه میگوید:«گفتم، همان اول کار گفتم که نوشتن داستان کوتاه کار من نیست. این هنر بزرگ را کافکا داشت. ولفگانگ بورشرت داشت و میتوانست بدارد که در همان «بیرون، جلو در» جان سپرد و داغش لابد فقط به دل من یکی نیست.و پیشتر از او چخوف داشت که بالاخره خون قِی میکرد در آن اتاق سرد…»
کلیدر بلندترین رمان ایرانی
کلیدر بلندترین رمان ایرانی و حاصل ۱۵ سال تلاش دولتآبادی برای خلق این اثر است که در ده جلد و سه هزار صفحه نوشته شدهاست. در این کتاب که یک رمان روستایی محسوب میشود، زندگی و رنج مردمان روستانشین را در قالب کلمات به تصویر کشیده است. شخصیتپردازی قوی از بارزترین مشخصههای کتاب است که آن را در قالب شصت شخصیت در کتاب مشاهده میکنیم. کلیدر به سبب روایتش از جامعه و رویدادهایی در دل همان جامعه، برشی از تاریخ را نشان میدهد و همین باعث شده تا کلیدر تنها یک رمان و روایت یک ماجرا نباشد بلکه با خواندنش میتوان به دل برههای از تاریخ رفت و به تحلیل، آسیبشناسی و بررسی جامعه روستانشین آن زمان پرداخت وهمین ارزش کتاب را بیش از پیش میکند. در کلیدر دولتآبادی در واقع راوی پیوند عمیق انسان و طبیعت است.
جای خالی سلوچ روایتی فقر
جای خالی سلوچ در سال۵۷ منتشر شد. کتاب روایت داستان زندگی یک خانواده فقیر است، سلوچ، پدر خانواده تصمیم میگیرد خانه و خانواده را ترک کند، این آغاز داستان و البته آغاز مشکلات بیشتر برای و فقر بیشتر برای اعضای خانواده است. زمان رویدادهای کتاب مقارن با تقسیم اراضی کشور است که نویسنده توجه ویژهای به آن دارد و سعی کرده تا مشکلات آن برهه در روستاها را به روایت کند. در سراسر کتاب میتوان سایهی شوم فقر را حس کرد و تلاشهای مرگان، مادر خانواده برای رهایی خانوادهاش از وضعیت دشواری که در آن قرار دارند. آنچه در کتاب مشهود است اثر فقر بر انسان است که حتی ایمان و انسانیت او را تحتالشعاع قرار میدهد.






































































































































































































