امروزه مفهوم «دیستوپیا» به فارسی ویرانشهر یا پادآرمانشهر برای کسی ناآشنا نیست و این گونهی ادبی راهش را به همهجا باز کرده؛ از فیلمها و سریالهای نوجوانانه گرفته تا بازیها، انیمهها و حتی در مکالمات روزمره. یکی از عوامل ورود «دیستوپیا» به فرهنگ عامه را باید سهگانهی «بازیهای عطش» بدانیم؛ سهگانهای که هم در ادبیات […]
امروزه مفهوم «دیستوپیا» به فارسی ویرانشهر یا پادآرمانشهر برای کسی ناآشنا نیست و این گونهی ادبی راهش را به همهجا باز کرده؛ از فیلمها و سریالهای نوجوانانه گرفته تا بازیها، انیمهها و حتی در مکالمات روزمره. یکی از عوامل ورود «دیستوپیا» به فرهنگ عامه را باید سهگانهی «بازیهای عطش» بدانیم؛ سهگانهای که هم در ادبیات و هم در سینما خوش درخشید و به دنبالش هم کتابهای دیستوپیاییِ مشابهی نوشته شد، و هم فیلمها و سریالهایی ساخته شدند. حالا با وجود طرفداران بسیاری که «دیستوپیا» پیدا کرده و هر ساله چندین و چند رمان درخور توجه در این ژانر منتشر میشود (حتی داخل ایران)، همچنان شاهد فروش مستمر و پرقدرت دیستوپیاهای کلاسیک هستیم. در سال ۲۰۱۴ مجله گاردین این سؤال را طرح کرد که آیا کتاب «۱۹۸۴»، شاهکار جورج اوروِل داستان خوبی است که بد نوشته شده، یا داستان بدیست که خوب نوشته شده؟ کتابی که دههها پیش ( سال ۱۹۴۹) منتشر شده نه تنها هنوز قابل بحث است، بلکه همچنان در صدر لیست کتابهای پرفروش است. این ماجرا به «۱۹۸۴» ختم نمیشود. باقی کلاسیکهای دیستوپیا، مثل «دنیای قشنگ نو» و «نباید اینجا اتفاق بیفتد» هم در این توجه و فروش بالا نسبتاً برابرند. فروش کتاب «سرگذشت ندیمه» هم از سال ۲۰۱۶ (به واسطه سریال موفقش) ۳۰ درصد افزایش داشته است.
این توجه نشان میدهد ادبیاتی که هدفش هشدار دادن درباره آینده است، هرگز قدیمی نمیشود و هر لحظه ممکن است مسئلهای در دنیای واقعی، ما را یاد داستانهای تیره و آیندههای وحشتناکی بیندازد که در داستانهای دیستوپیایی خواندهایم (در سالهای اخیر بارها ۱۹۸۴ و جورج اوروِل در توییتر به دست کاربران انگلیسیزبان ترند شدهاند که هر بار متأثر از حرفهای دولتمردان یا وضع قوانین جدید بوده). اما رمانهایی که ویرانشهرها و حکومتهای تمامیتخواه را به تصویر کشیدند کمابیش پدیدهی جدیدی هستند. قبل از صدهی ۱۹۰۰، تنها نویسندهای که میتوان آثارش را با چشمپوشی و به دور از سختگیری، «دیستوپیا» دانست، نویسندهی بریتانیایی و طنزپردازی بود به نام جاناتان سویفت . اما «دیستوپیا» که آنقدر مهم است، از کجا آمده و دقیقاً از چه زمانی سروکلهاش در ادبیات پیدا شده؟ آیا الگوی خاصی در رابطه با میزان محبوبیت «دیستوپیا» در طول تاریخ وجود دارد؟
خاستگاه دیستوپیا
قبل از دیستوپیا، مفهوم یوتوپیا زاده شد. یوتوپیا خورشید است و دیستوپیا ماه، یین و یانگ؛ آنها دو روی یک سکهاند. در سال ۱۵۱۶ میلادی سر توماس مور کتاب «یوتوپیا» را نوشت و مفهومی که از ذهنش تراوش کرده بود را مکتوب کرد. با این حال توماس مور خودش هم با جدیت اعتقاد داشت چیزی به نام یوتوپیا (یا آرمانشهر) نمیتواند وجود داشته باشد. این حتی در نام یوتوپیا که ریشهای یونانی دارد هم آشکار است: u-topos به معنای «هیچ مکانی» و eu-topos به معنای «مکان خوب» است؛ بنابراین یوتوپیا آرمانشهریست که هرگز نمیتواند واقعی باشد. مور هم به این نتیجه رسیده بود که چنین بهشت زمینیای نه در مخیله ما میگنجد نه در واقعیتمان.
اینکه رمان دیستوپیایی مدرن در دهههای آغازین قرن بیستم زاده شده، کاملاً منطقی است. زمانهی کشمکشهای سیاسی و اضطراب جهانی بود و دو جنگ جهانی ویرانگر در کمین مردمان آن زمانه نشسته بودند تا در آینده نزدیک، روی سرشان خراب شوند. عدهای میگویند رمان «پاشنه آهنین» (Iron Heel) جنگ لندن (Jack London) که در سال ۱۹۰۸ منتشر شد، به خوبی تنش فزایندهی بینالمللی را پیشبینی کرده، همان تنشی که با ترور شاهزادهی پادشاهی اتریش-مجارستان جنگ جهانی اول را آغاز کرد. اما تا قبل از دهه ۱۹۲۰ ما اثری از تعریف و تولد ادبیات دیستوپیا نمیبینیم؛ این اتفاق با انتشار کتاب «ما» (We) نوشتهی یوگنی زامیاتین ، سرانجام در سال ۱۹۲۱ افتاد. (یوگنی زامیاتین نویسندهای روسی بود که با طنز سیاه و آیندهنگری قصد داشت درباره حکومت شوروی هشدار بدهد، که به خاطر همین دیدگاه تا سال ۱۹۸۸ در شوروی اجازه انتشار پیدا نکرد.)
اگر نویسندگانی مثل اچ. جی ولز و جک لندن را مستثنی بدانیم، قبل از «ما» داستانهایی که یک جامعهی آرمانی خلق میکردند، اغلب پایانهایی داشتند که از آن جامعه یک یوتوپیا میساخت و به عبارت دیگر سمت وجوه تیره آن آرمان نمیرفتند. بعد از رمان «ما»، جریان تازهای به وجود آمد و ژانر به سوی دیگری چرخید، به سوی سیاهیها. یوگنی زامیاتین با «ما» آغازگر بسیاری از خصیصههایی بود که بعدها ژانر دیستوپیا را فتح کردند و شایع شدند؛ از جمله پایانهای نافرجام و سرنوشتهای بسیار وحشتناک شخصیتها و البته حکومتهای تمامیتخواهی که یکباره مجنون میشوند.
اما شاید مهمترین اثر «ما»ی یوگنی زامیاتین روی ژانر دیستوپیا، غیرمستقیم بوده باشد. «ما» الهامبخش دو تا از رمانهای دیستوپیاییِ برتری که تا به حال نوشته شده است بوده، رمانهایی که بسیاری از هنرمندان ازشان الهام گرفتهاند؛ رمانهایی که در ابتدای مقاله اشاره کردیم پس از گذشت دههها، هنوز دربارهشان حرف میزنند و در صدر لیستهای فروش قرار دارند: «۱۹۸۴» نوشته جورج اورول و «دنیای قشنگ نو» نوشته آلدوس هاکسلی که سال ۱۹۳۹ منتشر شد. (بیاید آمار فروش یکی از این کتابها را در ایران بررسی کنیم. بیشمار ترجمهی مختلف از کتاب «۱۹۸۴» منتشر شده و کمتر نشری در ایران پیدا میشود که این کتاب را ترجمه نکرده است، ما نه تنها انتشاراتهای کوچک و گمنام را نادیده میگیریم، بلکه کتابهای آفست یا ترجمههای غیررسمی و پیدیافهایی را که به رایگان با ترجمههای مختلف منتشر شدهاند هم کنار میگذاریم، آن موقع باز هم به عدد قابلتوجهی میرسیم: ترجمهی نشر چشمه ۲۴ بار تجدید چاپ؛ ترجمه نشر نیلوفر ۲۱ بار تجدید چاپ؛ ترجمه نشر مجید ۲۰ بار تجدید چاپ. این یعنی مجموع نسخههای این سه نشر، با تصور اینکه تیراژ هزارتایی داشتهاند، میشود ۶۵هزار نسخه؛ که همین عدد به خودی خود برای بازار کتاب ایران رقم بسیار بزرگی به حساب میآید. و فراموش نکنید ما کلی نسخه دیگر (رسمی و غیررسمی) را کنار گذاشتیم!)
هم «۱۹۸۴» و هم «دنیای قشنگ نو» زیر سایهی یکی از جنگهای جهانی نوشته شدند و هر دو درباره آیندهای تیرهتر و هولناکتر از آنچه در زمان جنگ بر سر مردم آمده بود، هشدار میدادند. البته باید گفت که تیرگی جهانهایی که این دو کتاب لابهلای صفحاتشان خلق میکنند، جنس متفاوتی دارند و فاصلهی میانشان وسیع است. چیزهایی که جورج اوروِل و آلدوس هاکسلی از آنها میترسیدند و دربارهشان هشدار میدادند، متفاوت بودند.
نیل پستمن که منتقد است تفاوت «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» را شیوا و مختصر شرح داده است: «جورج اوروِل از آن میترسید که کسانی در رأس قدرت کتاب را ممنوع و حذف کنند. آلدوس هاکسلی از آن میترسید که حکومت هیچ دلیلی برای ممنوع کردن کتاب نداشته باشد، چرا که هیچکس کاری با کتاب ندارد و کتاب نمیخواند. اوروِل از کسانی میترسید که مردم را از هرگونه اطلاعات و آگاهی محروم کنند. هاکسلی از کسانی میترسید که آنقدر به مردم اطلاعات بدهند که آخر سر مردم نتوانند انبوه دادهها را تحلیل کنند، منفعل شوند و به خودپرستی روی بیاورند. اوروِل از پنهان ماندن حقیقت میترسید. هاکسلی از این وحشت داشت که حقیقت در دریای دادههای بیربط و ضدونقیض غرق شود. اوروِل از اسارت فرهنگ جامعه هراس داشت. هاکسلی از مبتذل شدن فرهنگ میترسید؛ که در زندگی مردم از احساسات فقط چیز ناچیزی باقی بماند، همه مشغول عیاشی باشند و در سطح زندگی غرق شوند. به طور خلاصه، هشدار اورول درباره این بود که آنچه ازش میترسیم، ما را نابود خواهد کرد. هشدار هاکسلی هم درباره این بود که تمایلات ما، ما را نابود خواهد کرد.»
با وجود تفاوتهایی که «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» داشتند، به ژانر دیستوپیا شکل دادند و بستر رشد این ژانر را فراهم کردند. در همین سالهای جوانیِ ادبیات دیستوپیا، اگر با دقت به این دو رمان نگاه کنید، میتوانید ببینید کتابهای بعدی چه مسائلی را ازشان الهام میگیرند و چه چیزهایی از خصیصهها و ویژگیهای مهم این ژانر خواهند شد: موضعگیری سیاسی، مفهوم آزادی اراده و اختیار، و مهمتر از همه، ترس از حکومت و قدرت نیازمودهای که دولتها دارند.
قوانین زندگی مان را خودمان تغییر دهیم
با قدرت تمام میگم شکر نعمت، نعمتت افزون کند همه ی ما شکر کردن رو حتی در شرایط سخت بلدیم .اما گویی سختی ها و مشکلات اخیر ما را در گرداب منفی ها گیر انداخته و فراموشمان شده شکرکردن رو و تاثیرات آن را….در شرایط طاقت فرسای کرونا با کلی انرژی منفی و کلی از افراد با حال بد و اتفاقات عجیب وغریب و بیماری و تورم بیش از پیش و گرانی و از دست دادن آدمهای ارزشمند و …. درس های مهمی گرفتم و بر آن شدم با شما به اشتراک بذارم تا با شکرگذاری داشته هامون بتونیم روند زندگیمون رو تغییر بدیم؛
۱-حذف افکار منفی : مانند مادری که وقتی میخواد ذهن کودک رو از خواسته ی نابجاش برگردونه حواس کودک رو پرت میکنه و پیشنهاد شگفت انگیزی بهش میده باید در زمان شروع افکار منفی جابجا شویم و اگر کار ذهنی میکردیم کار یدی انجام بدهیم و برعکس . خلاصه که حواس خودمون را پرت کنیم تا جایی که افکار منفی خوبخود حذف شوند…
۲-حذف غرغر و نق نق کردن . حتما شما هم بسیار تجربه کردین که از راننده و معلم و فروشنده و… بیشتر افراد درحال غر زدن نبست به شرایط موجود هستن و عموما مخاطبین هم همراهی میکنن با سرتکان دادن و یا تایید کلامی… درحالی که خلاف این باید عمل کرد؛ غر زدن ممنوع. هرجایی دیدین کسی داره غر میزنه بلافاصله حرف رو عوض کنین و یا بگید آیا غر زدن حال شما رو بهترمیکنه قطعا پاسخ نه است و قبل از ادامه بلافاصله باید بگین پس به جای غر زدن به فکر تغییر باشیم و یا این که اگر نمیتونیم تغییری ایجاد کنیم فقط سکوت کنیم.
۳-زمانی رو در هرروز برای مطالعه اختصاص بدهیم، حتی ربع ساعت. و کمی از فضای فریبنده و بی نتیجه ی مجازی فاصله بگیریم . کتاب کاغذی دستمون بگیریم و اجاز بدهیم برگه کتاب انگشتان دستمان و کلمه ی چاپ شده چشمانمان و مطالب کتاب ذهن و روحمان را نوازش کند . کتاب تنها دوستی است که بی دریغ می بخشد.
۴-روزانه کمی موسیقی روح نواز گوش کنیم و اجازه بدهیم کودک درونمان نفس بکشد.
۵-در طول هفته سه بار حداقل ۳۰دقیقه پیاده روی کنیم و گوشی خود را حالت پرواز بگذاریم و به پاهایمان اجازه دویدن بدهیم تا از خستگی روزانه رها و خانه تکانی کنند.
۶-هرروز خود را در آیینه نگاه کنیم و خدارا برای نعمت هایی که داریم شکر کنیم. چه نعمتی؟ انگشتانی که سالم اند، چشمانی که می بینند، زبانی که سخن می گوید، بینی که ابزار نفس کشیدنمان هستند و گردنی که سر زیبای ما را بروی بدنمان نگه داشته. با دقت بیشتر خودمان رو نگاه کنیم و ببینم چقدر داشته داریم که تا الان ندیده بودیم شان.
۷-با خودمان مهربان تر باشیم و به خودمان هرروز بگوییم؛ دوستت دارم با تمام توانمندی ها و نقص هایت.
خودمان را همونطوری که هستیم بپذیریم و بدانیم ما لایق بهترینها هستیم، شاکر باشیم و برای آینده ای بهتر از قدمهای کوچک شروع کنیم.
آیا شما حاضرید برای درست کردن صبحانه امروز صبح در میان پسماندهای شام دیشب دنبال مواد غذایی بگردید ؟ پس چرا برای شروع یک روز جدید به افکار منفی گذشته و اتفاقات سخت روزهای قبل استناد می کنیم؟ باید از مواد غذایی سالم هرچند ساده به مثابه ی تکه ی نان سنگک و تکه پنیر و یک لیوان چای تلخ برای صبحانه استفاده کنیم؛ پس به همین سادگی بیایید از پس ماند های افکار منفی و حال بد گذشته حذر کنیم و خدارو شکرکنیم برای شروع یک روز وافکار جدید، همه چیز را از نو بسازیم.در دورانی که بی اعتقاد و بی تکیه گاهی بیداد می کند به خدای متعال توکل کنیم و باور داشته باشم که حضرت دوست برای هریک از ما، بهترینها را رقم خواهد زد و این فقط به نوع خواسته ی ما بستگی دارد، عمیقا بخواهیم و باور کنیم.
کشف مقبره گلادیاتورهای رومی

این اکتشاف در شهر باستانی «آناوارزا» (در منطقه آدانا، حوالی جنوب ترکیه) صورت گرفته است. این شهر باستانی، سکونتگاه تمدنهای مختلفی از یونان باستان تا امپراتوری عثمانی را در خود جای داده است.گروههای مختلف باستانشناسان در چند سال اخیر مشغول حفاری در آمفیتئاتر و این شهر باستانی بودهاند. کاوش اخیر در این محوطه به سرپرستی دکتر «گولشن» از دانشگاه «چوکورا» انجام شده است. «گولشن» به خبرگزاری «آناتولی» گفته است: «به همراه همکارانم مقبرههای گلادیاتورهای را در بخش جنوبی این محوطه باستانشناسی و در نزدیکی آمفیتئاتر کشف کردیم. گمان میرود گلادیاتورها در این مکان با یکدیگر مبارزه کرده باشند.با اینکه مقبره گلادیاتورهای این شهر باستانی شناسایی شده است، اما هنوز اسکلتهای این گلادیاتورها کشف نشده است و انتظار میرود با ادامه کاوشها در این منطقه اسکلت این افراد نیز کشف شود.کاوش در این محوطه از سال ۲۰۱۴ آغاز شده است و محققان از آن زمان تاکنون مجسمههای سنگی الهههای یونان باستان و چند موزائیک و اثر تاریخی دیگر را کشف کردهاند. بنابر گزارش باستانشناسان، این شهر باستانی قدیمیترین و نخستین خیابان جهان را در خود جای داده است. این خیابان به طول ۲۷۰۰ متر و ۳۴ متر عرض ساخته شده است.
صحبتهای جنجالی برنده نوبل ادبیات
صحبتهای «اولگا توکارچوک» نویسنده لهستانی برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۸، مبنی بر اینکه کتابهایش را «برای افراد باهوش» مینویسد و «ادبیات برای احمقها نیست»، جنجال برانگیز شده است.
این نویسنده ۶۰ ساله در جریان برگزاری یک جشنواره ادبی ضمن اشاره به این که هرگز انتظار ندارد هر آدم معمولی کتابهایش را داشته باشد و بخواند گفته است: «نمیخواهم کتابهایم در انتها دست «تام»، «دیک» و «هری» (آدمهای معمولی) بیفتد. ادبیات برای احمقها نیست و برای این که کتاب بخوانید باید قابلیت، حساسیت و درک خاصی از فرهنگ داشته باشید».
او در اظهاراتش از عبارت لهستانی (pod strzechy) برای اشاره به مردم عادی استفاده کرده که در ترجمه تحتالفظی به معنای «زیر سقف کاهگلی» است. «توکارچوک» افزود: «معتقد نیستم خوانندهای وجود داشته باشد که مطلقاً هیچ چیز نداند و ناگهان خود را در ادبیات غرق کند. من کتابهایم را برای افراد باهوش مینویسم، کسانی که فکر میکنند، احساس میکنند، کسانی که حساسیت دارند و معتقدم که خوانندگانم شبیه من هستند».
اظهارات او که در جشنواره «کوههای ادبیات» که توسط بنیاد توکارچوک برگزار میشود، بیان شد با واکنشهای منفی همراه شده و برخی او را متهم به طبقهگرایی و صحبتهای او را خودستایانه توصیف کردند و در این میان بحث روزنامهنگاران، سیاستمداران و زبانشناسان درباره جایگاه ادبیات در جامعه داغ شده است.
«ماجا استاکو»، فعال و روزنامه نگار، در شبکه اجتماعی توئیتر رویکرد «توکارچوک» را نامیدکننده خواند و نوشت: «زیر سقفهای کاهگلی افرادی زندگی میکنند که فکر و احساس نمیکنند؟ این نه تنها نادرست است، بلکه عمیقاً تحقیرآمیز است. جامعه ادبی سالهاست که با احساس برتری، سوءتفاهم و خودسری در طبقهگرایی غرق شده است. تحقیر آنها نسبت به مردم به جبران درآمد اندک آنها در ادبیات است».
تهیهکنندگان سریال «تاج» در جستجوی بازیگر برای نقش شاهزاده ویلیام
مجموعه تلویزیونی «تاج» به دنبال بازیگرانی است که در فصل آینده این برنامه بسیار پرطرفدار نقش شاهزاده ویلیام را بازی کنند.این برنامه که در نتفلیکس عرضه شده، براساس زندگی خانواده سلطنتی بریتانیا ساخته شده است. تاکنون کلر فوی و اولیوا کولمن نقش ملکه را در مراحل مختلف زندگیاش بازی کردهاند. فصل پنجم این مجموعه که پیشبینی میشود در ماه نوامبر در این پلتفرم منتشر شود، بر اوایل تا اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی تمرکز خواهد کرد.
یک فراخوان انتخاب بازیگر حاکی از آن است که گروه تولید به دنبال ستارههای جوانی است که در فصل آخر مجموعه، نقش پسر شاهزاده چارلز و دایانا را بازی کند. در متنی برای نقش ویلیام در صفحه استعداد بازیگری نتفلیکس آمده است: «این نقش در این درام برجسته نقش مهمی است و ما به دنبال کسی هستیم که شباهت فیزیکی زیاد داشته باشد.»
طبق پیشبینیها فیلمبرداری از ماه سپتامبر به بعد انجام میشود. با توجه به این بیانیه، نیاز نیست این فرد تجربه بازیگری داشته باشد. ماه گذشته اعلام شد که فصل پنجم این مجموعه درباره شرایطی است که اکنون میدانیم منجر به مصاحبه پانوراما با دایانا، شاهدخت ولز و نحوه رفتار با او شد.
بعد از اولیویا کولمن نقش ملکه را ایملدا استونتون بازی میکند و جاناتان پرایس جایگزین توبیاس منزیس در نقش دوک ادینبرو میشود. لسلی منویل بعد از هلنا بونهام کارتر نقش شاهدخت مارگارت را بازی خواهد کرد. هرچند انتظار بر این بود که مجموعه« تاج» بعد از فصل پنجم به پایان برسد، اما پیتر مورگان سازنده و نویسنده این مجموعه بعدا گفت که این مجموعه تا فصل ششم ادامه خواهد یافت.








































































































































































































