صادق فرامرزی ۱- یک فیلم بدترکیب که با سواستفاده از سوژه هشتادوهشت و به بهانه آشتی ملی، دنبال زدن حرفهای بیربط، کنار هم نشاندن جلاد و شهید و وادار کردنشان به یک روبوسی ملی است! ۲- به جز دو فیلم (خانه پدری و رستاخیز) پیش نیامده که از توقیف فیلمی استقبال کنم. اتفاقاً از جهاتی […]
صادق فرامرزی
۱- یک فیلم بدترکیب که با سواستفاده از سوژه هشتادوهشت و به بهانه آشتی ملی، دنبال زدن حرفهای بیربط، کنار هم نشاندن جلاد و شهید و وادار کردنشان به یک روبوسی ملی است!
۲- به جز دو فیلم (خانه پدری و رستاخیز) پیش نیامده که از توقیف فیلمی استقبال کنم. اتفاقاً از جهاتی میتوان به نمایش درآمدن این آشغالی که دوستش ندارم را هم به فال نیک گرفت. این نگاتیوها که خرج ضبط یک اثر سطحی با ایده ابلهانه (نشانه زدن یک خانه با اسپری برای شناسایی بهعنوان متخلف!) شدهاند، یک طعم نامطبوع کامل از آروغهای صنف بیسواد اما پرادعایی است که کاسبی ملی میکنند، حق را به همه میدهند و فرصتش که پیش میآید در گوشی به هرکس میگویند حق تو بیشتر بوده. شعارشان تبدیل کثرت به وحدت است اما مرکز ثقل وحدتشان وجود خارجی ندارد، ملیت؟ دیانت؟ ایدئولوژی؟ گذشته مشترک؟ آینده پیشرو؟ دقیقاً در زمانی که همه را قربانی محق بودن سایرین کردهایم کدامیک وحدتآفرین است که کثرتها را مهار کند. نمیتوان روی شاخهای که خود بریدهایم سلفی دسته جمعی بگیریم و سقوط نکنیم!
۳- «آشغالهای دوست داشتنی» یک کاریکاتور حقیقی از نسخههای چرب چلوکبابی است که با نام وحدت و تحت لوای “همه با هم دوست باشیم” تعارفمان میکنند. بوی دنبهاش محلی را بر میدارد اما گوشت خرش به شیرینی میزند. نسخههای مُسکنی که توان بدن را از بین میبرند و پس از مدتی اثرشان از بین میرود. نسخهای که در آن شهید جنگش محترم است اما بابت آنکه نامش به روی کوچهای خورده بدهکار آن چریک کمونیست اعدامی هم هست. حتی اگر دعوایی هم کنند آنکه روی دیگری اسلحه میکشد همان حافظ میهن و شهید وطن است و آنکه عاشقانهترین استفاده را از تفنگ میکند همان چریکی است که اسلحه، ایدئولوژیاش شده… . ببینید که در پس این روایت خاکستری و دعوای بر سر هیچ میشود حق را به همه داد و نتیجه گرفت که با هم دوست باشیم!
۴- «آشغالهای دوست داشتنی» در یک کلام تلاشی جهت به خدمت گرفتن همه نوستالژیها (از کروات و مشروب تا چفیه و شربت شهادت) برای بازنمایی یک محیط ناکجا آبادی و خاکستری است که البته در سایه دید کاریکاتوریاش محقق نشده و سعی کرده به قلقلک تیپها و تشکیک ارزشها با نیت تمایزبخشی بسنده کند. یک چیز مثل سطل آشغال که در آن همه چیز هست اما چیز مفیدی ندارد!














































































































































































































