هومن حکیمی دبیر گروه فرهنگی تصمیم گرفته بودم برخلاف اغلب وقتهایی که تا اتفاق ناخوشآیند و غمگینی میافتد، شروع میکنیم به یادآوری خاطرات خوب گذشته و نوستالژینویسی، بعد از تغییر اعضای تحریریه بیشتر نشریههای موسسه همشهری و تغییر رویکرد و… این مجموعه رسانهای فعال و موثر کشور، به روی خودم نیاورم و مدام خودم […]
هومن حکیمی
دبیر گروه فرهنگی
تصمیم گرفته بودم برخلاف اغلب وقتهایی که تا اتفاق ناخوشآیند و غمگینی میافتد، شروع میکنیم به یادآوری خاطرات خوب گذشته و نوستالژینویسی، بعد از تغییر اعضای تحریریه بیشتر نشریههای موسسه همشهری و تغییر رویکرد و… این مجموعه رسانهای فعال و موثر کشور، به روی خودم نیاورم و مدام خودم را توجیه کنم که «بالاخره، اوضاع مطبوعات، توی کشور ما اینجوریه دیگه و تغییر و توقف در رسانهها همیشه اتفاق میافته…» اما نشد…
فقط آنهایی که به شکل حرفهای در مطبوعات کار میکنند و عاشق نوشتن و خواندن و چاپ و بوی کاغذ و جوهر و سروکلّه زدن با طراح و صفحهآرا و تحریریه و… هستند، میتوانند درک کنند که مثلا ۴سال و ۵سال چاپ و انتشار مداوم یک روزنامه و هفتهنامه و ماهنامه و مجله و… در کشور ما یعنی چه؛ آن هم جوری که همیشه در یک سطح کیفی و کمی استاندارد باقی بماند و نه تنها -جز پارهای وقتها که آن هم طبیعیست- افت نکند، بلکه مدام در حال پیشرفت و ایجاد تنوع هم باشد. حالا وقتی به عدد ۱۴سال انتشار مدام و باکیفیت میرسیم، یعنی «دمتان گرم» و «خدا قوت» و «واقعا کم از معجزه ندارد».
این سه تعریف آخری را اختصاصی برای هفتهنامه «همشهریجوان» و بر و بچههای دستاندرکارش نوشتم که اگرچه در طول این ۱۴سال شاهد آمدنها و رفتنهایی بودند اما همیشه گروه اصلی سیاستگذاری و تحریریهاش ثابت باقی ماندند و توانستند این همه مدت در سطحی بالا به تولید محتوای مناسب و جذب مخاطب پیگیر ادامه بدهند. هفتهنامهای که متاسفانه به دلایل مختلف سیاسی و اقتصادی و…، چندی پیش دچار یک تغییر اساسی شد و قدیمیهایش رفتند (مجبور شدند که بروند) و جدیدیهایش آمدند (شاید آنها هم مجبور شدند). اتفاقی که منجر شد به چاپ و انتشار شماره جدید همشهریجوان در هفته گذشته با گروه جدید که متاسفانه اگر نگویم فاجعه، خیلی بد بود، خیلی… .
یک نشریهای چاپ میشد به اسم «مهر» یا «مهرنامه» (اگر چه اسمش را الان دقیقا به خاطر ندارم ولی همچین نامی داشت)؛ حدود شاید ۲۰سال پیش، که در شهرستانها، نیامده نایاب میشد. ۲۰سال پیش، خداراشکر اینترنت نبود که کسی روزنامه و مجله نخواند اما تنوع کم بود. پس این مهر یا مهرنامه انقلابی ایجاد کرده بود. بعدها همشهریجوان و «چلچراغ» آمدند که دومی هنوز تقریبا مثل قبل است و اولی دچار تغییرات شده. آن موقع، عشق مجلهایها، دو گروه شده بودند؛ چلچراغیها و همشهریجوانیها. من جزو گروه دوم بودم و در زمانهای که هنوز نامه نوشتن و نوشتن روی کاغذ، باب بود و حرمت داشت، هر هفته برایشان یادداشت و گزارش مینوشتم و مینوشتم و… تا شاید چاپ شود. عاشق نوشتن و روزنامهنگاری بودم و جوان بودم؛ خیلی زیاد، و سرشار از انرژی و انگیزه. آنقدر خواندم و نوشتم تا اولین مطلبم در همشهریجوان چاپ شد. داشتم بال درمیآوردم و انگیزهام دوچندان شد و شروعی شد تا روزنامهنگاری را بهعنوان شغل اصلیام انتخاب کنم؛ برای تمام عمرم…
جواد رسولی، مهدی شادمانی، نفیسه مرشدزاده، احسان رضایی، احسان ناظمبکایی، موسی راوندی، احسان عمادی و… و از جدیدترها، حورا صداقتنژاد و آرش سالاری و لیلا باقری و… (خیلیهای دیگر هم هستند که الان در لحظه، اسمشان را به خاطر ندارم) در همشهریجوان، گل کردند و بهتر شدند و ما را هم بهتر و قویتر کردند و علاقهمند به بهتر دیدن و نوشتن…
من چنین تجربهای را داشتهام. اینکه نشریهای را متولد کنی و آن را از آب و گل دربیاوری و با کمک دوستان و همکاران پایه و همراهت، از انواع و اقسام ناملایمات و گرفتاریها و سنگاندازیها، عبورش بدهی و مثل فرزندت از آن حفاظت کنی تا مبادا حتی زخم کوچکی بردارد و بعد، ناگهان، بگویند که تمام شد یا نگویند اما مجبورت کنند که به پایان فکر کنی و تو، در عین اینکه داری با خودت زمزمه میکنی که «خب، تغییر، حق طبیعی یک مسئول و صاحب امتیاز است اما به چه قیمتی و چرا الان و به کدام دلیل متقن…»، ناگهان متوجه میشوی که واقعا چقدر زود، دیر میشود… . من این را از نزدیک و با پوست و روحم احساس و تجربه کردهام و دیدهام که نشریهای که به وجود آوردمش و کمک کردم که به تعالی برسد، حالا چطور دارد بدون من ادامه میدهد و نزول میکند…
موسسه همشهری، به هر دلیلی دست به تغییرات گسترده در نشریاتش زده و «سرزمین من» و «۲۴» و… که هر کدام، باعث تحولی در فضای خموده رسانههای مکتوب ایران شدند، دچار تغییرات اساسی شدهاند و این مسئله برای یک مخاطب قدیمی که الان همکار مطبوعاتی آنها هم محسوب میشود، دلگیرکننده و نگرانکننده است و از همه بدتر اینکه، دوباره رسیدهایم به نقطه سر خط؛ به اینکه در کشور ما هیچوقت ارزش و احترام اهالی واقعی رسانه و نوشتن، ارزش و احترام واقعی را برنمیانگیزد.
پ.ن: تقدیم به همه بر و بچههای خلاق «همشهریجوان» که از این به بعد نیستند و در جای دیگری ادامه خواهند داد.














































































































































































































