سخت‌تر برای استقلال سخت‌تر برای تراکتور
سخت‌تر برای استقلال سخت‌تر برای تراکتور

  اردشیر لارودی / ۱- بازی با تراکتور، حتی کار خود تراکتور را هم دشوار و سنگین می‌کند! تراکتور، آب خوش را از گلوی خودش هم می‌برد! تراکتور، هرگاه سخت می‌گیرد، علیه خودش هم تیمی نشان می‌دهد سختکوش و آزارنده! ٢- استقلال، خط هافبک خوش‌ترکیبی دارد، ولی تراکتور «سعید مهری» را دارد، هافبکی که آدم […]

  اردشیر لارودی /
۱- بازی با تراکتور، حتی کار خود تراکتور را هم دشوار و سنگین می‌کند! تراکتور، آب خوش را از گلوی خودش هم می‌برد! تراکتور، هرگاه سخت می‌گیرد، علیه خودش هم تیمی نشان می‌دهد سختکوش و آزارنده!
٢- استقلال، خط هافبک خوش‌ترکیبی دارد، ولی تراکتور «سعید مهری» را دارد، هافبکی که آدم را به یاد کریم باقری دهه٧٠ می‌اندازد! یاد واسیلی گوجا! پاسور، توپگیر، بازی عوض کن، شوتزن و شوتزن! واقعاً شوتزن! این سعید هم شایستگی اش را دارد تا کریم ٤٠٠ تا ٤٠٦ باشد!
در تیم تراکتور، اشکان دژاگه، گاهی نشان می‌دهد که چرا قرار بود در تیم ملی آلمان بازی کند! گاهی پاس‌هایی می‌دهد مثل راحت‌الحلقوم! یا هلوی پوست‌کنده! ولی اشکان، باید یک «مهری» آزاد و رها که موظف باشد به نزدیک بودن به دژاگه، دور و بر خود داشته باشد و الا دیگران، قدر هنر تکنیکی او را به‌جا نمی‌آورند!
شماره ٨ تراکتور، از آنهاست که پا به توپ شدنش، قند در دلت آب می‌کند! مردی که فردا و پس‌فردا را مال خود دارد! مثل محمد محبی که در سپاهان، نقش سعید مهری را بازی می‌کند برای تراکتور!
٣- تراکتور یک اکبر ایمانی هم دارد که ساخته شده است برای گستردن بازی، برای تقسیم توپ و برای تعادل بخشیدن و بالانس کردن سنگینی تیم در همه زمین! چرا اکبر ایمانی، با شرح وظایف درخور مهارتش وارد زمین نمی‌شود؟!
  هولدینگ زنوزی
الف- پرداختن ٨٠٠ هزار دلار به فورچونه نامی که از بی‌مصرف‌های خرج‌تراش بود- به حکم دادگاه فیفا- عاقلانه‌تر است یا تشکیل یک مدرسه یا آکادمی فوتبال با یک میلیارد تومان و حداکثر ٢ میلیارد تومان؟
ب- آقای زنوزی! پول مال خودتان است، درست، ولی بچه‌های مستعد تبریزی که دیگر تبدیل به کریم باقری، سیروس دین‌محمدی، اسماعیل حلالی، ستار همدانی، حسین خطیبی و اکبرپور نمی‌شوند هم بچه‌های شمایند! بله، خود شما! چرا پولی که می‌تواند سالی پنج، شش ستاره بسازد- مثل مهری- باید در چاه ویلی بریزد که فورچونه و نظایرش، سر راه شما و هولدینگ فوتبالی تان کنده‌اند؟
  ۴ گل و یک گل تماشایی
۴ شوت و یک شوت هم با سر
بازی ٩٠ و چندم دو بزرگ پایتخت را دیدید؟ چه نظری درباره بازی دارید و چه عقیده‌ای پیرامون نتیجه‌ای که تغییر کرد، در آخرین لحظات و ثابت ماند در نیم‌ساعت اضافه؟
رهبری تیم‌ها چگونه بود؟ فرهاد چقدر بهتر یا چقدر نابهتر از یحیی، کارش را پیش برد؟ کوچینگ دو تیم را چگونه ارزیابی کردید؟ در چیدمان نفرات، کدام تیم قوی‌تر و مفیدتر عمل کرده بود؟
آیا شما هم یحیای گل‌محمدی را مرتکب اشتباه دیدید؟ آیا آقایحیی، تیم اولش را و تیم بهترش را بعداً وارد زمین کرد؟ و عمداً؟ یا از سر محاسبه غلط؟ حرف‌های زیادی داشت این بازی که ناشنیده و ناگفته ماند! هرچه گفته شد، حرف‌های صد من یک غاز بود! صد حرف به یک پول سیاه! و از هر دو طرف هم، و از هر دو طرف هر دو طرف هم! هم بالادستی‌ها جوری حرف زدند که نمی‌زدند، سنگین‌تر بودند و هم کادرفنی که یک نکته را یادآور شدند: … جنبه ندارند! جنبه باختن ندارند! جنبه زیر فشار قرار گرفتن ندارند!
بگذریم که فقط باید از این قبیل گفته‌های لق و لغو، گذشت! به‌خصوص از مدعیات مربوط به استراماچونی! قرار است از این عالیجناب تا کی بترسیم؟ لولوی استراماچونی تا کی مخ ما را باید بخورد؟
  ٢-٢ بالاتر از ۴
بگذریم و برسیم به چهار گل و یک گل بازی‌های نیمه نهایی! و، اما چهار گل شهرآورد حذفی! یکی از یکی خوب‌تر! یکی از دیگری دیدنی‌تر!
گل اول- مهدی قایدی گلی زد که سال‌های دراز، شگرد لوییس فیگو بود! با پای راست، حرکت از چپ به وسط و بردن توپ به جایی که دروازه‌بان می‌دید، اما کاری از دستش برنمی‌آمد! تسلیم برشی که به توپ داده می‌شد! درست مثل «افه» ای که قائدی روی حرکت توپ گذاشت! گلر پرسپولیس روی این توپ، نه کوتاهی کرد و نه تقصیر داشت! قایدی خیلی عالی، توپ را برید!
گل دوم- بشار رسن کار را تمام کرد! پاس عمقی به علیپور، مهار توپ و پاس به عقب و بشار رسن را، سوار کردن بر همه زوایای عملش که می‌بایست ضربه‌ای می‌شد با بیرون پا، مثل فرش دستبافت، خوب گره در گره را پهلوی هم نشاند! ضربه بشار رسن، هم عجیب بود و هم گلی شد که عجب داشت! و بازی یک- یک شد! یک گل خوب‌تر و یک گل خیلی خوب!
گل سوم- علیپور چه جانی گرفته بود! پیش روی همه نفرات مرکزی دیواره دفاعی استقلال، ولی دور از دسترس آنها! چنین صحنه‌ای را چگونه باید تکمیل کرد؟ جواب کامیابی‌نیا این بود: … من جا عوض می‌کنم، من پاس می‌گیرم، من ارسال می‌کنم و علیپور، مزد اشتباه ریگی و کریمی و دانشگر و عارف غلامی را کف دستشان می‌گذارد! دقیقه ٨٩ که همین بازی تمام و ما بردیم!
پرسپولیس ۲- استقلال یک، بازی رسیده به دقیقه ٩٠! فرهاد دیده می‌شود! کنار زمین با ایما و اشاره، سانتر می‌خواهد و با داد و فریاد سرزن‌ها را به جلو می‌راند! سانتر از چپ میلیچ و سرزدن هم با دانشگر! فرمان فورس‌ماژور نتیجه می‌دهد! یک توپ از چند توپ ارسالی، درست می‌نشیند روی پیشانی سرزن و گل دوم یا چهارم در دقیقه ٩٣!
  به یاد باقری، گل کریم‌وار
این چهار گل، یک گل دیگر هم داشت! به همین خوبی! به همین کم‌نظیری! نفوذ پا به توپ اشکان دژاگه! بازی تأخیری اشکان لازم لازم بود! باید یک نفر می‌رسید که عرضه شوت زدن هم داشته باشد! سعید مهری خوب خودش را رساند! پاس به عقب دژاگه و بغل پای مهری جوان که می‌تواند کپی برابر اصل کریم باقری باشد! تک‌گل تراکتور، به اندازه تک‌تک چهار گل بازی دیگر نیمه نهایی باارزش بود و دیدنی! شبی بود برای زدن گل‌های قشنگ!
  گروگیری با فرهاد و دشمنان فرضی!
این نوشته، نه خطابی دارد به فرهاد مجیدی و نه احمد سعادتمند! نه مجید نامجومطلق و سعید رمضانی و نه هیچ‌کدام از معاونان جفت و تاق آقای مدیرعامل! همین‌طوری یک چیزی می‌نویسیم، خطی از سر دلتنگی! باشد که باشد و در موعدش، مورد توجه و یا یادآوری قرار بگیرد! فعلاً هر دو طرف «دعوا» گرم و داغند! هیزم‌کشی یک جهنم قلابی!
چندین چراغ دارد و بی‌راه می‌رود! بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش!
هر دو طرف سزاوار افتادنند! هر دو طرف، بدموقعی را برای «گربه‌کشون» انتخاب کرده‌اند! عین خروس‌های بی‌محل! خروس‌های به ظاهر حق به جانب، اما بد صدا و بد ادا و نیز وقت‌ناشناس! در شب‌ها و روزهای منجر به بازی فینال؟ در روزان و شبانی که بیش از همیشه محتاجند به همدلی و همزبانی! به جای تمرین و به جای سختکوشی، باید گروکشی کرد؟ که چه بشود؟ که کدام امتیاز بیشتر عاید شود که چرا؟ که برای چه؟
تو آقازاده خیلی آقا! یا این‌کاره هستی یا نه! ولی دیده‌ای که دست مردم را و نان گندم را؟ نان مربیگری را نخورده‌ای، حتی ندیده‌ای؟ اینکه قبول نیست! اینکه روا نیست! به نام خودت، دهن‌کجی؟ آن‌هم در قبال کسانی که کسی نبودند در این وادی!
این وسط، مردم چه می‌شوند؟ مردمی که همه چیز و همه کار به خاطر آنهاست! مردم کجای این دعوای حیدری و نعمتی قرار دارند؟ و آیا این کرده‌های بحث‌برانگیز، موجب رضای خاطر مردم هم هست؟ شما هر دو طرف، در حال گرو گرفتنید! هر دو طرف در حال گروکشی! هر دو طرف در حال خودزنی! هر دو طرف تحت تأثیر خودخواهی!
چرا گرو می‌گیرید؟ «چه» را گرو گرفته‌اید؟ عشق خودتان را که ادعایش را- فقط ادعایش را- دارید؟ این است خاکسار مردم بودنی که مدعی اش هستید؟ پس کو مروت؟ پس کو مدارا؟ پس کجاست آن مردی که به میدان درآید و تمام کند، کار ناتمام را؟
همه رودررو، همه چشم در مقابل چشم و دندان در ازای دندان! و حرف آخر:
بر سر چه می‌جنگید؟ مگر مال شماست؟ مگر حق دخل و تصرف هم دارید؟ حداکثر چند روزی امانت‌وار و جند روزی امانتدار! امین باشید! امانتداری کنید! این رسمش نیست! به ویژه که این شیوه مبارزه مربیانه نیست!
چون به فکر آتشی، مردانه باش!